حوادث، وقایع، هجرت

آغاز انتقام از قاتلان امام حسین

مختار، پس از مسلط شدن بر اوضاع شهر، و قلع و قمع شورشیان و اعدام حدود ۲۵۰ نفر از عاملان حادثهی عاشورا، فرمان داد تا منادی در بالای ماذنه ندا دهد که: «هر کس به خانهاش رود و درب خانهاش را ببندد در امان است، مگر آن کسی که شریک در خون آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم باشد.»
سران شورشی شهر، که عمدتا دستشان به خون امام حسین علیهالسلام آغشته بود حساب کار خود را کردند و فهمیدند، این بار غیر از دفعات قبل است و خطر جدی است.
شورش داخلی شهر کوفه، علیه مختار، در روز چهارشنبه ۲۴ ذی حجه سال ۶۶ با پیروزی مختار به پایان رسید و بقایای سران شورشی، به سوی بصره گریختند و در پناه مصعب بن زبیر درآمدند.
[صفحه ۵۲]
در این هنگام مختار تصمیم بر قلع و قمع، قاتلان امام حسین علیهالسلام گرفت و در سخنانش گفت: دین ما به ما اجازه نمیدهد که بگذاریم کسانی که امام حسین علیهالسلام را کشتهاند در این دنیا با امنیت و آسایش زندگی کنند، که اگر چنین نکنم در حقیقت من ناصر و خونخواه دودمان پیامبر نیستم، بلکه من همان کذابی که به من نسبت میدهند خواهم بود.
موسی بن عامر میگوید: مختار فرمان داد که قاتلان امام حسین علیهالسلام را تعقیب کنید و میگفت: به خدا قسم آب و خوراک، برای من ناگوار است تا این که زمین را از لوث وجود آن جانیان پاک سازم!
آری مختار مشغول به گرفتن قاتلین امام حسین علیهالسلام شد و از «عمر بن سعد» و «شمر بن ذی الجوشن» و «سنان بن انس» تا آخرین نفر آنها را گرفت و همه را به سزای اعمالشان رسانید. تعداد تخمینی همهی کسانی که به جرم شرکت در حادثهی کربلا کشته شدند حدود سه هزار نفر ذکر شده است.
«شمر بن ذی الجوشن» در نیمه راه فرار به بصره به دست فرستادگان مختار به قتل رسید.
مختار ابتدا به عمر بن سعد امان نامه ای داده بود و در آن قید کرده بود که او در امان است «الا اذا احدث حادث» مگر آنکه «عمر سعد» در جریانی بر علیه مختار شرکت کند، هنگامی که در این گیرو دار او را دستگیر کردند، او امان نامه را نشان داد، بدو گفته شد قید مذکور میتواند شامل هر حادثهای بشود حتی ورود یا خروج از خانه.
مختار روزی به یارانش گفت: فردا مردی بزرگ قدم و چشم گود و بزرگ ابرو را میکشم که از قتلش مومنان و فرشتگان مقرب شاد شوند.
هیثم بن اسود که نزد مختار بود فهمید مقصودش «عمر سعد» است. به منزل آمد و پسرش را نزد عمر سعد فرستاد و به او خبر داد، عمر گفت: خدا پدرت را جزای
[صفحه ۵۳]
خیر دهد چگونه مرا میکشد بعد از عهد و پیمانی که به من داده است. [۳۳].
ناگفته نماند که خواهر مختار، همسر عمر سعد بود و از او فرزندی به نام حفض آورده بود.
روز دیگر، مختار ابو عمره را به دنبال عمر سعد فرستاد، ابو عمره «عمر سعد» را در حالی که در روی رختخواب خود خوابیده بود با ضربت شمشیر کشت و سرش را نزد مختار آورد، مختار به پسرش حفض که پیش او نشسته بود گفت: این سر را میشناسی؟ گفت: آری، زندگی بعد از او خوشی ندارد! مختار دستور داد او را هم کشتند و گفت: این به جای امام حسین علیهالسلام و این به جای علی اکبر، ولی به خدا اگر سه ربع قریش را بکشم حق یکی از انگشتان آنها ادا نشده است.
آنگاه مختار سر «عمر بن سعد» و «شمر» را برای محمد حنفیه و امام سجاد علیهالسلام فرستاد.
برگرفته از کتاب بر امام سجاد علیه السلام چه گذشت نوشته آقای محمد حسن موسوی کاشانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *