اخلاق و فضائل

اخلاق امام سجاد

روزی امام سجاد علیهالسلام به مردمی گذشت که از او بد میگفتند، حضرت به آنها فرمود: اگر راست میگویید خدا از من بگذرد و اگر دروغ میگویید خدا از شما بگذرد.
روزی مردی در کوچه امام سجاد علیهالسلام را دید و به او دشنام داد. خادمان امام علیهالسلام بر آن مرد حمله بردند.
امام سجاد علیهالسلام فرمودند: او را رها کنید. سپس به او فرمود: آنچه از ما بر تو پوشیده مانده بیشتر از آن است که میدانی، آیا حاجتی داری؟ آن مرد شرمنده شد و امام گلیمی را که بر دوش داشت به او داد و فرمود: هزار درهم به او بدهند. آن مرد از کار خود پشیمان شد و گفت: گواهی میدهم که تو فرزند پیغمبری. [۱۰۴].
هنگام ورود اسراء به شام، ابراهیم فرزند طلحه که در آن هنگام در شام به سر میبرد به دیدن کاروان رفت.
چون امام سجاد علیهالسلام را دید از او پرسید:
علی بن الحسین! حالا چه کسی پیروز است؟
در این سخن اشارتی به نبرد جمل است که بین حضرت امیر علیهالسلام و طلحه و زبیر درگرفت و طلحه پدر ابراهیم در آن نبرد کشته شد. امام سجاد علیهالسلام پاسخ فرمود: «اگر میخواهی بدانی چه کسی پیروز است، هنگام نماز، اذان و اقامه بگو» [۱۰۵].
در همین شام مردی روبروی امام سجاد علیهالسلام ایستاد و گفت: سپاس خدایی را که شما را کشت و نابود ساخت و مردم را از شرتان آسوده کرد و امیرالمومنین یزید را بر شما پیروز گردانید.
امام سجاد علیهالسلام خاموش ماند تا مرد شامی آنچه در دل داشت بیرون ریخت. آنگاه
[صفحه ۱۲۸]
امام سجاد علیهالسلام از او پرسید:
ای مرد شامی آیا قرآن خواندهای؟
مرد شامی گفت: آری.
امام سجاد علیهالسلام فرمود: این آیه را خواندهای؟
«قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» [۱۰۶].
بگو بر رسالت مزدی از شما نمیخواهم مگر دوستی با نزدیکان من.
مرد شامی گفت: آری.
امام سجاد علیهالسلام فرمود: و این آیه را:
«و آت ذالقربی حقه» [۱۰۷].
و حق خویشاوندان را بده.
مرد شامی گفت: آری.
امام سجاد علیهالسلام فرمود: و این آیه را:
«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا؟» [۱۰۸].
همانا خدا میخواهد پلیدی را از شما اهل بیت ببرد و شما را پاک سازد، پاک ساختنی.
ای شیخ این آیهها در حق ما نازل شده. ماییم، ذوی القربی، ماییم اهل بیت پاکیزه از آلایش.
آن مرد دانست آنچه که دربارهی این اسیران شنیده درست نیست. آنان خارجی نیستند بلکه فرزندان پیغمبرند و از آنچه گفته بود پشیمان شده و گفت:
خدایا من از بغضی که از اینان در دل داشتم به تو توبه میکنم. من از دشمنان
[صفحه ۱۲۹]
محمد و آل محمد بیزارم. [۱۰۹].
سرزمین شام از وقتی که به تصرف مسلمانان درآمد، فرمانروایی چون خالد پسر ولید و معاویه پسر ابوسفیان را بخود دید. مردم این سرزمین نه صحبت پیغمبر را دریافته بودند و نه از قوانین قرآن و اسلام بهرهای برده بودند. در نتیجه مردم شام کردار معاویه پسر ابوسفیان را سنت مسلمانی میپنداشتند و چون صدها سال رژیم امپراتوران روم بر آنان بود، سیرت حکومتهای سفیانیان را عادلتر از حکومتهای پیشین میدیدند. [۱۱۰].
یعقوبی مینویسد: از امام باقر علیهالسلام پرسیدند، چرا پدرت فرزندان بسیار نداشت.
حضرت فرمود: تعجب میکنم که من چگونه متولد شدم. پدرم در شبانه روز هزار رکعت نماز میخواند.
خادم حضرت میگوید: نه در شب برای او رختخوابی گستردم و نه در روز برای او سفرهای نهادم.
روزی جابر به دیدن حضرت سجاد علیهالسلام آمد و عرض کرد:
ای فرزند رسول خدا! نمیدانی خدا بهشت را برای شما و دوستداران شما و دوزخ را برای دشمنان شما آفریده است؟ این چه رنجی است که بر خود هموار میکنی؟ و خدا را اینچنین به سختی میافکنی؟ امام سجاد علیهالسلام فرمودند: ای یار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نمیدانی که پروردگار گناهان رسول خدا را بخشید با این همه او کوشش خود را در عبادت از دست نداد و چندان خدا را عبادت کرد که ساق های او ورم کرد. گفتند تو چنین میکنی و خدا گناهان پیشین و واپسین تو را بخشیده است، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: آیا بندهی سپاسگزاری نباشم؟
جابر چون دید نمیتواند با چنین سخنانی امام سجاد علیهالسلام را از رنج عبادت باز دارد گفت: پیغمبر خود را هلاک مکن! تو از خاندانی هستی که مردم به وسیلهی
[صفحه ۱۳۰]
آنها بلا را از خود دور میسازند و از خدا رحمت میطلبند؟ امام سجاد علیهالسلام فرمود: من به راه پدرانم میروم. [۱۱۱].
برگرفته از کتاب بر امام سجاد علیه السلام چه گذشت نوشته آقای محمد حسن موسوی کاشانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *