اخلاق و فضائل

اخلاق و فضائل امام سجاد (ع) – شهامت و شجاعت

شجاعت عبارت است از عدم تزلزل نفس و ثبات دل در مهالک و حفظ قدرت روحی در برابر شداید و گرفتاریها است و حضرت سجاد علیه السلام نمونه و مصداق کامل چنین صفتی بوده و احتجاج و گفتگوی او در حال اسارت با اشخاص مقتدر و سفاک مانند ابن زیاد و یزید خود نمایانگر این حقیقت است.
یک جوان ۲۳ ساله که ظاهرا بیمار و اسیر و در برابر مرد خوناشامی چون پسر مرجانه که او را تهدید به قتل مینمود فرمود: ابالقتل تهددنی یابن زیاد اما علمت ان القتل لنا عاده و کرامتنا الشهاده؟
ای پسر زیاد آیا مرا با مرگ میترسانی مگر نمیدانی که کشته شدن در راه خدا عادت ماست و شهادت موجب کرامت ما؟
و اضافه فرمود که:
ما نداریم از قضای حق گله
عار ناید شیر را از سلسله
من ز جان خواهم شد در خون غریق
کی سمندر باز ترسد از حریق؟
عهد معهودی است ما را این نمط
هان مترسان بچهی بط را ز شط
همچنین در کشور شام در حضور تمام رجال سرشناس که در مجلس یزید حاضر بودند به یزید که ظاهرا پیروزی گردیده و با قدرت تمام ممالک اسلامی مخصوصا شام را در تحت تسلط خود گرفته بود فرمود:
[صفحه ۵۹]
یابن معاویه و هند و صخر، لقد کان جدی علی بن ابیطالب فی یوم بدر و احد و الاحزاب فی یده رایه رسول الله و ابوک و جدک فی ایدیهما رایات الکفار.
(ای پسر معاویه و هند جگر خوار و ابیسفیان، جد من علی بن ابیطالب بود که در جنگهای بدر و احد و احزاب پرچم رسول الله را در دست داشت در حالی که پدر و جد تو پرچمهای کفار را حمل میکردند).
و باز فرمود:
ویلک یا یزید، انک لو تدری ماذا صنعت و ما الذی ارتکبت اذا لهربت فی الجبال و افترشت الرماد فابشر بالخزی و الندامه [۷۰].
(وای بر تو ای یزید، اگر میدانستی که چه کردهای و چه جنایتی مرتکب شدهای در این صورت به کوهها فرار میکردی و بستر خود را خاکستر قرار میدادی پس بشارت باد بر تو که ذلت و ندامت ابدی دامنگیر تو شده است)
مضمون بیانات امام علیه السلام را نیر مرحوم چنین سروده است:
خواجهی سجاد سبط مستطاب
کرد با آن دل سیه روی عتاب
گفت ویحک ای سیه بخت جهول
هین گمانت چیست در حق رسول
گر ببیند با چنین حال عجیب
بالله این مستورگان بی حجیب
گر بدانستی چه کردی از جفا
با سَلیل دودمان مصطفی
میگرفتی راه دشت و کوه پیش
میگریستی روز و شب بر حال خویش
بیختی غم خاک عالم بر سرت
بود بالین تودهی خاکسترت
باش تا در موقف یوم النشور
آیدت پیش آنچه کردی از غرور
گر دو روزی سفلگان خوشهچین
بر سریر کامرانی شد مکین
بر نکاهد کبریا و جاه ما
وان سلیمانی و تاج و گاه ما
[صفحه ۶۰]
ما سَلیل دودهی پیغمبریم
با نبوت زادهی یک مادریم
شیر یزدان باب ذوالاکرام ما
با امارت زاده ما را مام ما
ناشده مامت ز بابت بارگیر
بود بابم بر مسلمانان امیر
مصطفی را آن امیر محتشم
بود در بدر و احد صاحب علم
باب تو در جیش کفار قریش
حامل رایات و پیشاهنگ جیش
پور هند از پاسخش برتافت رو
که نبودش حجتی در خورد او [۷۱].
[صفحه ۶۱]
برگرفته از کتاب حضرت سجاد علیه السلام نوشته: فضل الله کمپانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *