حوادث، وقایع، هجرت

اسارت حضرت سجاد در مسیر کوفه تا شام

اطلاع مستند و دقیقی از کم و کیف وقایعی که در طول مسیر طولانی کوفه تا شام برای حضرت سجاد (ع) اتفاق افتاده است به صورت مبسوط در دست نیست. این وقایع علی الاصول متعدد میباشد و در تواریخ به تعدادی از آنها پرداخته شده است. گرچه ممکن است مستندات بعضی از این وقایع چندان قوی نباشد ولی به بعضی از آنها که مربوط به حضرت سجاد (ع) است، اشاره میشود.
در یکی از منازل که آب قافله تمام شده و راه هم گم شده بود اهل بیت عصمت و طهارت و من جمله حضرت سجاد (ع) دچار کم آبی شدید و تشنگی جانکاه میشوند. نوشتهاند: «حضرت زینب در حالی که امام سجاد (ع) را پرستاری میکردند با هم به کنار سایه شتری آمدند و نزدیک بود امام سجاد (ع) از شدت تشنگی جان بدهند، حضرت زینب – سلام الله علیها -ایشان را باد میزدند و میفرمودند: ای برادزاده بر من دشوار است که تو را در این حال ببینم.» [۱۴۱].
همچنین در منزلی به نام «عسقلان» شخصی به نام «زریر خزاعی» که جوان بازرگان و غریبی است، در حالی که شهر را مزین میبیند و مردم را در حال شادی، شرح حال را میپرسد و پس از اطلاع به سراغ هودجها میرود با مشاهده حضرت سجاد – (ع) – شروع به گریستن میکند. سپس حضرت سجاد – (ع) – پس از سوالهایی که از او میکنند از او میخواهند تا به حامل سر مقدس حضرت ابیعبدالله – (ع) – بگوید جلوتر برود تا مردم به آن بنگرند و بانوان در معرض تماشا قرار نگیرد. «زریر» چنین میکند و با دادن ۵۰ دینار به حالم سرها خواسته حضرت را برآورده میسازد و در برگشت از حضرت میپرسد اگر حاجت دیگری
[صفحه ۹۳]
دارید بفرمائید تا انجام دهم. و حضرت میفرماید: اگر جامهای داری برای زنها بیاور!!» و او بلافاصله جامههای فراوانی حاضر میکند و زنها از آن استفاده میکنند.
و بعد که ماموران حفاظت قافله مطلع میشوند او را بشدت مضروب و مجروح میکنند تا بیهوش میشود. [۱۴۲].
هدیه جامهای از «خز» به حضرت سجاد (ع) از طرف شخصی به نام «یحیی» که یهودی بوده و با مشاهده تلاوت آیات قرآن توسط سر مبارک سیدالشهداء -(ع) – متعجب و متنبه شده است، در منزلی به نام «حران» نیز گزارش شده است. [۱۴۳].
از اینها گذشته چند شعر نیز از حضرت زین العابدین (ع) در منزل «سیبور»، «بعلبک» و «حلب» روایت شده است که به این شرح است:
آل الرسول علی الاقتاب عاریه
و آل مروان یسری تحتهم نجب [۱۴۴].
یعنی: آل رسول به شتران بیجهاز سوار شوند و آل مروان بر مرکبهای نجیب سوار میباشند.
در «بعلبک» نقل شده است که چون حضرت سجاد (ع) بیحرمتی والی و مردمان آن شهر را مشاهده کرد گریست و فرمود:
و هو الزمان فلا تفنی عجائبه
من الکرام و ما تهدی مصائبه
فلیت شعری الی کم ذاتجاذبنا
فنونه و ترانا لم نجاذبه
یسری بنا فوق اقتاب بلا وطا
و سابق العیش یحمی عنه غاربه
کاننا من اساری الروم بینهم
کان ما قاله المختار کاذبه
کفرتم برسول الله ویحکم
فکنتم مثل من ضلت مذاهبه [۱۴۵].
– این همان زمان است که شگفتیهایش از نظر بزرگان پایان پذیر نیست و مصائب آن نامشخص است.
– ای کاش میدانستم که مشغلههای زمان تا به کجا ما را به دنبال خود میکشاند و میبینی که ما او را به خود نمیکشانیم.
[صفحه ۹۴]
– ما را بر شتران عریان و بیجهاز در هر شهر و دیاری میگردانند و کسانی از دنبال، دارندگان مهار شتران را حمایت میکنند.
– گویا ما در میان آنان چون اسیران رومیان و گویا آنچه را پیامبر فرموده نادرست بود!
– وای بر شما!! نسبت به رسول خدا کفر پیشه کردید و شمایان به گم کردهی راهی میمانید که راهها را نمیشناسد.
و در شهر «حلب» نیز روایت شده که حضرت سجاد (ع) گریستند و گفتند:
لیت شعری هل عاقل فی الدیاجی
بات من فجعه الزمان یناجی
انا نجل الامام ما بال حقی
صائع بین عصبه الاعاج [۱۴۶].
– ای کاش میدانستم که شخص خردمندی هست که در ظلمتها، بیتوته کند و از سختیهای زمان زمزمه نماید.
-من فرزند امام هستم، چه شده است که حق من بین این گروه کفار ضایع شده است.
در پرتو این اسناد، نکته بسیار جالب و قابل توجه، اهتمام بلیغ حضرت سجاد (ع) به حفاظت از حجاب و حرمت نوامیس اهل بیت رسول الله (ع) است که چگونه اولین درخواست خود را، اندیشیدن تدبیری برای دور شدن عامل نگریستن چشمهای نامحرم به زنان و اطفال همراه خود قرار میدهند و برای آنها روپوش و چادر طلب میکنند. آری اهتمام به «حجاب» و «عفت» از درسهای قطعی مکتب عاشوراست.
رگرفته از کتاب اسوه کامل زندگی نامه امام سجاد (ع) نوشته آقای محمد محسن دعایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *