از دیدگاه شعرا

اشعار در مدح امام سجاد

ای اهل دعا! روح دعا باد مبارک
غلامرضا سازگار
ای اهل دعا! روح دعا باد مبارک
در دیده تجلای خدا باد مبارک
این عید مبارک، به شما باد مبارک
لبخند امام شهدا باد مبارک
جان در بدن عالم ایجاد مبارک
آمد به جهان حضرت سجاد، مبارک
ای بانوی ایران پسر آورده ای امشب
ای طوبی عصمت ثمر آورده ای امشب
در بیت ولایت قمر آورده ای امشب
الحق که حسین دگر آورده ای امشب
بی پرده ببینید جمال ازلی را
تبریک بگوئید «حسین ابن علی» را
حجروحجر وحلّ ومقام وحرم است این
دریای خروشندۀ جود و کرم است این
در مجمع خوبان دو عالم، علم است این
دردانۀ شهبانوی ملک عجم است این
گردید عیان کوکب اقبالِ محمّد
چشم و دلتان روشن، ای آل محمّد
این ماه تمام است، تمام است، تمام است
فرزند قیام است، قیام است، قیام است
ذکر است و سلام است و سلام است، سلام است
بر خلق، امام است، امام است، امام است
این گوهر رخشنده دامان سه دریاست
چارم وصی ختم رُسُل، یوسف زهراست
این ماه، چراغ مه شعبان حسین است
این بضعۀ ثارالله و این جان حسین است
این لالۀ خندان گلستان حسین است
این آیه به آیه همه قرآن حسین است
این جان حسین است بدانید بدانید!
قرآن حسین است بخوانید بخوانید!
ص: ۱۳۵
خیزید که از اشک و شعف آینه شوئیم
چون لالۀ خندان سر هر شاخه بروئیم
پرواز کنان تا حرم الله بپوئیم
مانند فرزدق بخروشیم و بگوئیم
ریزد به ثنایش دُر ناب از دهن ما
تا شام شود روز «هشام» از سخن ما
این است که توحید از او یافت ولادت
دارد به وجودش حرم الله ارادت
داده به مقامش ز ازل کعبه شهادت
کردند به مهرش همه حجاج، عبادت
این سید و مولا و امام حرمین است
این سبط نبی، پور علی، نجلِ حسین است
این سورۀ قدر و زُمر و یوسف و طاهاست
این سید بطحا پسر سید بطحاست
این نور دل فاطمۀ ام ابیهاست
این نوح و خلیل است و کلیم است، مسیحاست
رخشنده چراغ دل هر انجمن است این
سر تا به قدم آینۀ پنج تن است این
ای یوسف زهرا شده مبهوت کمالت!
ای عرش خدا گوشه ای از قصر جلالت!
یادآور خُلق نبوی، خلق و خصالت
با آنکه بود حلقۀ زنجیر مدالت
با آنکه به گردن اثر سلسله داری
آقائی و اشراف به هر سلسله داری
غیر از تو که در شام بلا خطبه بخواند
در حلقۀ زنجیر، عدو را بکشاند
در کاخ ستم یکسره آتش بفشاند
بر خاک مذلت همگان را بنشاند
تو صاحبِ فریادِ تمامِ شهدایی
بر جان ستمگر، شرر خشم خدایی
غیر از تو که در سلسلۀ سخت اسارت،
بر فرق ستمکار زند مشت حقارت؟
ویرانه کند کاخ ستم را به اشارت؟
ص: ۱۳۶
تازد به سپاه ستم و ظلم و شرارت؟
در خطبۀ تو خشم خدای ازلی بود
فریاد خروشان خدا صوت علی بود
ای سرزده از سینۀ هر نسل ندایت
ای زمزمۀ وحی خداوند، صدایت
اسلام، رهینِ نفسِ روح فزایت
در سلسله پیوسته به لب ذکر خدایت
روزی که نبودی خبری از گل”میثم”
شد بسته به زنجیر ولایت دل”میثم”
محیط نور را نور آفریدند
غلامرضا سازگار
محیط نور را نور آفریدند
سپاه شور را شور آفریدند
به خورشید ولایت ماه دادند
بگو نورِعلی نور آفریدند
سپهر امشب زند بر خاک، زانو
مَلَک خواند ثنای شهربانو
خدا امشب ولیّش را ولی داد
جمالی منجلی نوری جلی داد
حسین بن علی چشم تو روشن
که امشب بر تو ذات حق علی داد
شب وجد امام عالمین است
که میلاد علی ابن الحسین است
جمالِ بی مثالِ داور است این
به خَلق و خُلق و خو پیغمبر است این
حسن زادی، حسین آورده ای، یا
امیرالمؤمنین دیگر است این
به چشم نور از او نور بارد
جمال چارده معصوم دارد
به مولا جلوۀ مولا مبارک
جمال ربی الاعلی مبارک
امام چارم آوردی به دنیا
عروس حضرت زهرا مبارک
عبادت های حیدر یاد آمد
که عید حضرت سجاد آمد
به چشمم نور مطلق آفریدند
به نامم ذکر یاحق آفریدند
یقین باشد مرا امشب دوباره
به سر شور فرزدق آفریدند
سرشک شوق ریزد از دو عینم
که مداح علی ابن الحسینم
ص: ۱۳۷
به صورت حُسنِ صورت آفرینش
ز صورت آفرینش، آفرینش
فلک خواند به لب عین الحیاتش
ملک گوید به رخ حقّ الیقینش
کلام وحی ریزد از دهانش
دعا گل بوسه گیرد از لبانش
خدا مشتاق یارب یارب اوست
سحر دلدادۀ ذکر شب اوست
کلیم الله مدهوش تکلّم
مسیحا زندۀ لعل لب اوست
عبادت بوسه گیرد از جبینش
خدا فرموده زین العابدینش
ولایت تشنۀ جام ولایش
همه دل هاست، دشت کربلایش
چهل پرواز از گودال تا شام
چهل معراج تا طشتِ طلایش
سفر از کبریا تا کبریا داشت
عروجی همچو ختم الانبیا داشت
به خلقت در اسارت مقتدایی
کند در بندگی کار خدائی
کند روز اسارت دست بسته
ز کار عالمی مشکل گشائی
فراز ناقۀ اوج اقتدارش
زبان هنگام خطبه ذوالفقارش
کلامش همچو آیات شریفه
حماسه، روشنی، حکمت، لطیفه
به دریای دلِ اهلِ تولّا
گهر جاری است از متن صحیفه
دعای اوست وحی آسمانی
معانی در معانی در معانی
الا سیر عروجت تا سحرگاه
من الله و الی الله و مع الله
نهان از چشم ها اسرار خود را
علی با چاه می گفت و تو با ماه
تو قرآنی تو ایمانی تو دینی
تو سر تا پا امیرالمؤمنینی
مزارت بیت قرب داور ماست
بقیعت کربلای دیگر ماست
به معراج عروج از خویش تا دوست
تولای شما بال و پر ماست
به “میثم” از ازل شد این عنایت
که با مهر شما گردد هدایت
ص: ۱۳۸
برگرفته از کتاب غدیر در سیره امام سجاد علیه السلام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *