از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار کاروان اسرا – دستان باد موی تو را شانه کرده است

دستان باد موی تو را شانه کرده است
خون بر دل پیاله و پیمانه کرده است

بالای نیزه چشمه ی نوری دمیده از
زخمی که بر جبین تو کاشانه کرده است

رگهای حنجر تو به گودال قتلگاه
با دوست، گفتگوی صمیمانه کرده است

ذبحت عظیم بود و زبان مرا برید
حالا ببین چه با دلِ دردانه کرده است

چشمان پر زخون علمدار، روی نی
با دختری وداع غریبانه کرده است

از آتش خیام حرم دشت روشن است
این شعله ها چه با گل و پروانه کرده است

باور نمی کنم به خدا باغ لاله را
دست عدو شبیهِ به ویرانه کرده است

بادِ خزان چه حمله ی نامردمانه ای
بر غنچه های کوچک گل خانه کرده است

زینب شبیه پیرزن قد خمیده ایست
کز دوری تو موی پریشانه کرده است

حالا که نام دخت علی بر لبم نشست
غم های عالمی به دلم لانه کرده است

هر روز و هر کجا که به بن بست می رسم
دل را نصیب رزق کریمانه کرده است

گاهی دلم برای حرم تنگ می شود
شاید هوای مستی میخانه کرده است

باران چه با زمین عطشناک می کند؟
عشق حسین(ع) با من دیوانه کرده است

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *