اصحاب و شاگردان

اصحاب امام سجاد جابرن عبدالله انصاری

جابرن عبدالله از صحابی رسول خدا – صلی الله علیه وآله – و از پیشتازان راه ولایت و امامت علی بن ابی طالب – علیه السلام – است. (۴۱۲)
جابر افتخار دارد که پس از علی (ع) دوران امامت حسن بن علی – علیه السلام – و حسین بن علی – علیه السلام – و امام سجاد – علیه السلام – را درک کرده و سلامم و پیام رسول خدا – صلی الله علیه وآله – را به امام باقر رسانده است.
توفیق او در ملاقات پیامبر – صلی الله علیه وآله – و پنج امام، حکایت از کثرت سن او دارد و اعتقاد بر این
است که او آخرین صحابی است که چشم از جهان فرو بسته است. (۴۱۳) او در مسجد مدینه می نشست و گاه مانند کسی که در انتظار فرزند گمشده اش و در اشتیاق ملاقات او نامم فرزندش را بر زبان آورد، می گفت: باقر العلم.
مردم که سر سخن او را نمی دانستند و منظور او را درک نمی کردند و از سخنی که پیامبر – صلی الله علیه وآله – به او فرمود بود اطلاعی نداشتند، گمان می کردند که جابر در نتیجه کهولت سن، هذیان می گوید. در حالی که او در انتظار ملاقات فرزندی از نسل علی بن الحسین بود که وی را باقر لقب دهند.
این وعده ای بود که رسول خدا (ص) به شخص جابر داده و به او فرموده بود: تو آن قدر عمر خواهی کرد تا محمد بن علی را ملاقات کنی، چون او را ملاقات کردی سلام مرا به او برسان!
جابر سرانجام به دیدار محمد بن علی – علیه السلام – باقر العلم نایل شد و سلام رسول خدا برای امام باقر – علیه السلام – به همراه داشت، علاوه بر این که آگاهی پیامبر (ص) از مسایل آینده زمان و امت و خاندان خود را می رساند، می توانست در آن دوره پر آشوب که هرج و مرج فکری بر اندیشه مسلمانان سایه افکنده بود و از هر گوشه مدعیان و قدرت جویان سر برآورده بودند، خود ملاک و معیاری باشد تا حق جویان، خط ولایت و امامت را گم نکنند و در دام مدعیان دروغین گرفتار نشوند.
جابر با کهولت سن، از شهامت ویژه
ای برخوردار بود، چه این که در آن شرایط که امویان سعی در زدودن نام علی – علیه السلام – از سینه مسلمانان داشتند و تبلیغاتشان بر محور دشنام به آن تمرکز یافته بود، جابر از کسانی بود که در شهر مدینه – شهری که بیش از هزار اموی و جاسوس دستگاه خلافت در آن زندگی می کرد – راه می رفت و گاه بر عصایش تکیه می زد و در برابر دید همگان و نیز در مجالس عمومی می گفت: علی خیر البشر فمن ابی فقد کفر یعنی؛ علی برترین انسان است و سپس می گفت: ای جماعتی را انکار کند به حقیقت کفر ورزیده و کفران نعمت کرده است و سپس می گفت: ای جمعیت انصار فرزندانتان را با دوستی علی – علیه السلام – تربیت کنید و فرزندی که این دوستی را نپذیرد باید در پاکدامنی مادرش تردید کرد. (۴۱۴)
در جریان تسلط حجاج باید کشته بر مدینه، جابربن عبدالله نیز از کسانی بود که حکم حجاج باید کشته می شد زیرا به شکلی آشکار از خاندان رسالت و علی – علیه السلام – تبلیغ می کرد و آنان را می ستود. اما کهولت سن جابر و صحابی بودن او در میان مردم مدینه جایگاهی به وی بخشیده بود که حجاج بر اساس محاسبات سیاسی کشتن او را به نفع سلطه خود ندید و از او چشم پوشید. (۴۱۵) و چه بسا پیش بینی می کرد که او بزودی خواهد مرد و نیازی به کشتنش نیست!
توجه به شخصیت و سابقه جابربن عبدالله و کسانی چون او، از آن جهت اهمیت دارد
که حضور ایشان در جمع اصحاب امامان – علیه السلام – خود حجتی بر منزلت ائمه (ع) بوده است و جویندگان حقیقت را به کوثر ولایت و امامان رهنمود شده آنچه از پیامبر – صلی الله علیه وآله – درباره ائمه شنیده بودند برای مردم باز می گفتند.
باید یادآور شد که جابربن عبدالله تنها صحابی پیامبر – صلی الله علیه وآله – نبوده که در میان اصحاب امام سجاد حضور داشته است، بلکه عامرین واثله کنانی نیز کسی است که هم از صحابه امام سجاد – علیه السلام – حضور داشته است، بلکه عامرین واثله کنانی نیز کسی است که هم از صحابه به شمار آمده و هم از اصحاب امام سجاد – علیه السلام – شمرده شده است.
برگرفته از کتاب امام سجاد جمال نیایشگران نوشته آقای احمد ترابی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *