معجزات و کرامات

اطلاع حضرت سجاد از اخبار غیب

در زمینه اطلاع حضرت علی بن الحسین علیهالسلام از «غیب» یعنی آنچه از مجاری ظاهری ادراک انسانها مخفی است و یا افرادی آن را مخفی نموده و دسترسی به آن به حسب ظاهر جز از طریق خود آنها امکان ندارد، موارد عدیدهای در روایات و اسناد تاریخی ذکر گردیده است که در این قسمت به چند نمونه از آن اشاره میشود:
۱- اخبار از ما فی الضمیر «ابوخالد کابلی» و اطلاع از اسمی که مادرش برای او انتخاب نموده بود و هیچ کس از آن اطلاع نداشت:
«ابوخالد کابلی» میگوید: «به نزد حضرت علی بن الحسین علیهالسلام آمدم تا از او سوال کنم آیا سلاح رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم – نزد اوست؟ پس همینکه چشمش به من افتاد فرمود: ای اباخالد آیا میخواهی سلاح رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم – را به تو نشان دهم؟ من عرض کردم: آری قسم به خدا، یا ابنرسول الله نیامدم نزد شما مگر اینکه از همین موضوع سوال کنم و شما از آنچه در نفس من بود خبر دادید. حضرت فرمود: آری و سپس صندوقی بزرگ و زنبیلی را طلبید و یکی یکی آثار رسول خدا را بیرون میآورد و آنها را معرفی میکرد، منجمله انگشتر حضرت، زره، شمشیر ذوالفقار، عمامه، پرچم، چوب دستی، کفشهای حضرت و ردایی که روز جمعه آن را میپوشیدند و در آن خطبهی «نماز جمعه» را برای اصحابشان میخواندند که و خلاصه اشیاء زیادی بیرون آورد و
[صفحه ۱۵۶]
من گفتم: کافی است، خداوند من را فدای شما قرار دهد.» [۲۳۶].
چه اینکه در برخوردی دیگر، حضرت «ابوخالد کابلی» را به نام مخصوصی که مادرش او را به آن نامیده بود، یعنی «کنکر» نامیدند.
«ابوبصیر» از امام باقر علیهالسلام در روایت بلندی نقل میکند:
«… «ابوخالد کابلی» نزد حضرت سجاد علیهالسلام آمد و چون برای دخول اذن خواست، حضرت اذن دادند و او داخل شد. بعد حضرت فرمودند: مرحبا به تو ای «کنکر» تو که زیارت کنندهی ما نبودی!! چه شده است و در مورد ما چه چیزی بر تو آشکار شده است؟ او به سجده افتاد و بعد گفت: الحمد لله که خداوند امامم را به من شناساند … و بعد گفت: شما مرا به آن اسمی صدا زدید که مادرم هنگام تولد من، آن را بر من انتخاب کرد (و قسم به خدا تا به امروز هیچ کس از مردم من را به آن صدا نزده بود.) [۲۳۷]»
۲- اطلاع حضرت از نامهای که «حجاج بن یوسف»، به «عبدالملک مروان» نوشت و جوابی که او به آن دژخیم داد:
«روایت شده که «حجاج بن یوسف» به «عبدالملک بن مروان» نامهای نوشت که اگر میخواهی پادشاهیات ثابت بماند علی بن الحسین علیهالسلام را بکش. در جواب، «عبدالملک» به او نوشت: «مرا از خون بنی هاشم برحذر بدار و تو خود نیز آن خون را محترم بشمار. چرا که من خودم دیدم پس از اینکه «آل ابوسفیان» دست خود را به این خون آغشته نمودند چگونه خداوند ملک آنها را زایل نمود.» بعد این نامه را به صورت سری به سوی «حجاج» فرستاد.
ولی در همان ساعتی که او نامه را برای «حجاج» مینوشت، حضرت علی بن الحسین علیهالسلام برای او نوشتند: «بر آنچه درباره خون بنی هاشم نوشتی مطلع شدم. خداوند در این موضوع از تو سپاسگزاری نموده و پادشاهی تو را تثبیت و عمرت را افزود.»
این نامه را حضرت با ثبت تاریخی که در آن تاریخ «عبدالملک» برای «حجاج» نامه نوشته بود، با غلامی به نزد «عبدالملک» فرستاد و چون غلام به
[صفحه ۱۵۷]
حضور او رسیده و نامه را تسلیم کرد در تاریخ آن نگریست و متوجه شد که دقیقا برابر با تاریخ نامه خود اوست. و لذا در صدق حضرت زین العابدین علیهالسلام شک نکرد و در این رابطه بسیار خوشحال شد. بعد باری از دینار برای حضرت فرستاده و از او خواست تا آن را برای حوایج خود و اهل بیت و دوستدارانش مصرف نماید. و در نامه حضرت این نکته ذکر شده بود که: «رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – در خواب نزد من آمد و از آنچه برای تو نوشتم مرا مطلع نمود.» [۲۳۸].
۳- اخبار به امارت و حکومت «عمر بن عبدالعزیز» در زمان جوانی او: «عبدالله بن عطاء التمیمی» میگوید: «با حضرت علی بن الحسین علیهالسلام در مسجد بودم که «عمر بن عبدالعزیز» در حالی که جوان بود و کفشی با دو بند نقره فام پوشیده بود، از جلوی ما عبور کرد. حضرت به او نگاه کرده فرمودند: یا «عبدالله بن عطا» آیا این خوشگذران را میبینی؟ نخواهد مرد تا اینکه والی همه مردم شود. گفتم: این فاسق؟ فرمود: بلی.» [۲۳۹].
آری از این نمونهها در تاریخ زیاد وجود دارد اما به هر حال حضرت در حدیثی فرمودند: «اگر این آیه شریفه قرآنی که میفرماید:
«یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب» [۲۴۰]، نبود هر آینه به آنچه تا روز قیامت واقع میشود، شما را خبر میدادم.» [۲۴۱].
۴- «فضیل» از امام صادق علیهالسلام نقل میکند که حضرت فرمودند: برای حضرت علی بن الحسین علیهالسلام عسلی آوردند و حضرت از آن تناول فرمود. بعد چنین فرمود: «سوگند به خدا هر آینه من میدانم که این عسل از کجاست؟ و زمینش کجاست؟ و اینکه آن را از فلان قریه استحصال نموده و به دست آوردهاند.» [۲۴۲].
۵- هنگامی که زمان ارتحال حضرت علی بن الحسین – علیهالسلام – فرا رسید
[صفحه ۱۵۸]
حضرت فرمود: «ای محمد امشب چه شبی است؟» ایشان گفت: شب فلان و فلان. فرمود: «از این ماه چقدر گذشته است؟» گفت: فلان مقدار. حضرت فرمود: «این همان شبی است که به من وعده داده شده است.» بعد آبی برای وضو طلب نمود وقتی آب را آوردند فرمود: «در این آب موشی افتاده است!!» بعضی از افراد که آنجا بودند گفتند: ایشان هذیان میگوید (نستجیر بالله) حضرت فرمود: «چراغی بیاورید.» که آوردند و معلوم شد در آن موشی افتاده است. پس دستور داد آن آب را ریختند و آب دیگری آوردند و سپس وضو گرفت و نماز خواند و چون شب به پایان رسید از این عالم ارتحال فرمود …» [۲۴۳].
– در همین رابطه یعنی اطلاع حضرت به «غیب» و اخبار از آن، روایت زیبای دیگری وجود دارد که در ضمن نفوذ کلمه حضرت به افراد از جن را نیز دربر دارد و آن را میتوان تحت عنوان «پرتوی از علم غیب حضرت سجاد – علیهالسلام -» بیان کرد و. از آن استفاده برد.
برگرفته از کتاب اسوه کامل زندگی نامه امام سجاد علیه السلام نوشته آقای محمد محسن دعایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *