حوادث، وقایع، هجرت

اقامت حضرت سجاد در شام

اشاره
۱- امام سجاد (ع) روزی در بازار شام با «منهال بن عمرو الطائی» که از شیعیان حضرت بود، برخورد کردند (بعضی هم گفتهاند این ملاقات بعد از خطبه حضرت سجاد (ع) در مسجد «دمشق» بوده است). «منهال» به خدمت امام عرض کرد: «کیف اصبحت یابن رسول الله» ای پسر رسول خدا حال شما چطور است؟ و چگونه شب را به صبح میآورید؟
امام سجاد (ع) فرمود: وای بر تو، آیا وقت آن نرسیده که بدانی حال ما چگونه است؟ در این امت، ما همانند «بنی اسرائیل» گرفتار فرعونیانیم!! مردان ما را کشتند و زنان ما را نگه داشتند!! ای منهال، «عرب» بر «عجم» میبالد که محمد مصطفی – صلی الله علیه و آله و سلم – از ماست و قبیله «قریش» بر دیگر قبایل مباهات میکند که رسول خدا از «قریش» است، و اینک ما فرزندان اوئیم که حقمان غصب شده و خونمان به ناحق روی زمین ریخته شده است، و ما را از خانمان خود آواره کردهاند!! «فانا لله و انا الیه راجعون» از این مصیبت که بر ما گذشته است.
در روایت دیگری آمده که فرمود: حال ما اهل بیت محمد – صلی الله علیه و آله و سلم – به گونهای شده است که اصلا حقی برای ما نمیشناسند.
و یا فرمود: حق ما اهل بیت غصب شد، مقتول و آواره گردیدهایم. [۱۹۰].
باید توجه داشت در بعضی روایات قریب به این مضامین، در ملاقاتی که فردی به نام «مکحول» مصاحب رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – با حضرت
[صفحه ۱۱۷]
سجاد (ع) داشته است، نقل گردیده است. [۱۹۱].
۲- همچنین در روایتی آمده که یزید به علی بن الحسین (ع) گفت: «و اعجبا از پدر تو، چقدر فرزندانش را «علی» نام نهاده است!!»
حضرت علی بن الحسین (ع) پاسخ دادند: «پدرم حسین، پدرش را بسیار دوست میداشت، از این رو فرزندانش را مکررا به اسم «علی» نامگذاری میفرمود.» [۱۹۲].
۳- «طبری» در تاریخ خود آورده است که یزید بر سر سفره خود نمینشست مگر اینکه علی بن الحسین (ع) را فرامیخواند! و او را بر سر همان سفره مینشانید تا با او غذا بخورد. [۱۹۳].
۴- همچنین در تاریخ طبری و بلاذری آمده است که: «یزید بن معاویه» به علی بن الحسین (ع) گفت: آیا حاضری با فرزندم «خالد» کشتی بگیری؟ حضرت فرمود: تو با کشتی من با او چه میخواهی بکنی؟ به او یک کارد و به من یک کارد بده تا با هم به جنگ بپردازیم. در این هنگام یزید گفت: «شنشنه اعرفها من احزم» (قطعه شعری به این معنی که: این طبیعی است که از «احزم» نام شخص یا قبیلهای است – آن را میشناس) و بعد گفت «هل تلد الحیه الا الحیه» یعنی آیا مار جز مار میزاید؟ [۱۹۴].
در بعضی از روایتها هم آمده «یزید» حضرت را بغل زد و در بغل فشرد و گفت: شهادت میدهم تو فرزند علی بن ابیطالب هستی. [۱۹۵].
چه اینکه این قضیه را بعضی بعد از بازگشت یزید و امام سجاد (ع) از مسجد ذکر کردهاند.
باید توجه داشت همین قضیه در بعضی دیگر از روایات نقل شده ولی پیشنهاد کشتی با فرزند «یزید» به فرزند امام حسن (ع)، به نام «عمرو بن الحسن» که در آن هنگام یازده ساله بوده و در کاروان حضور داشته، داده شده است. [۱۹۶].
به هر حال قضایای مربوط به اقامت چند روزه و مشقت آفرین حضرت
[صفحه ۱۱۸]
سجاد (ع) در «شام» متعدد است و یکی از آنها خاطرهای از حضرت سجاد (ع) است مربوط به حضور سفیر روم در کاخ یزید و تنبه او و سپس شهادتش که قابل توجه میباشد.
رگرفته از کتاب اسوه کامل زندگی نامه امام سجاد (ع) نوشته آقای محمد محسن دعایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *