معجزات و کرامات

امام سجاد شفا دادن مرض برص

از حضرت علی بن الحسین علیهالسلام نسبت به خانمی به نام «حبابه والبیه» به کرامت عجیب نقل شده است:
۱- «حبابه والبیه» میگوید: بر حضرت علی بن الحسین علیهالسلام وارد شدم در حالی که بر صورتم «برص» (پیسی» عارض شده بود، حضرت دستشان را به آن گذاشتند و به طور کلی از بین رفت. سپس فرمود: «ای حبابه در پیروان ابراهیم غیر از ما و شیعیان ما از این مرض بهبود نمییابند.» [۶۳۸].
۲- امام باقر علیهالسلام فرمودند: «حضرت علی بن الحسین علیهالسلام
[صفحه ۴۳۲]
برای «حبابه والبیه» دعا کردند و در پرتو دعای حضرت خداوند جوانی او را به او برگرداند و با انگشتشان به او اشاره نمودند و در همان لحظه «حائض» گردید. و در آن موقع او یکصد و سیزده سال از عمرش میگذشت. [۶۳۹].
این دعای مستجاب و این اشارهی الهی و تصرف در تکوین نشانه مقام والای الهی حضرت سجاد علیهالسلام است.
در قرآن مجید نیز در زمینه مکالمهی دو ملک که برای عذاب قوم «لوط» آمده بودند و قبل از آن در منزل حضرت ابراهیم علیهالسلام میهمان شدند و به خانم او مژده فرزند دار شدن دادند، خانم حضرت که اساسا نازا و بسیار پیر بود، با تعجب گفت: «آیا من بچهدار میشوم در حالی که خود نازا و پیرزن هستم و شوهرم هم پیرمرد است؟!!» آنها گفتند: «آیا تو از امر الهی تعجب میکنی؟!!» و «امرءته قائمه فضحکت فبشرناها باسحق و من وراء اسحاق یعقوب – قالت یا ویلتی ءالد و انا عجوز و هذا بعلی شیخا ان هذا لشیء عجیب – قالوا اتعجبین من امر الله …» [۶۴۰].
در بعضی روایات آمده است که «فضحکت» به معنای «حاضت» هست یعنی در همان لحظه خانم «حیض» شد. بنابراین هرگاه امر الهی به موضوعی تعلق بگیرد آن محقق خواهد شد. «انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون» [۶۴۱] یعنی: «هر آینه چون به چیزی اراده فرماید، کارش این بس که میگوید: باش پس بیدرنگ موجود میشود.» اولیاء الهی نیز مظهر و مجلای امر الهی هستند و اراده الهی از کانال وحود آنها به منصهی ظهور میرسد.
نشان دادن واقعیت وجودی مخالفین به یکی از شیعیان
مردی از شیعیان به حضرت علی بن الحسین علیهالسلام عرض کرد: «به چه علت ما بر دشمنانمان برتری و فضیلت داریم در حالی که در بین آنها افرادی هستند که از ما زیباترند؟!!»
امام علیهالسلام به او فرمودند: «آیا دوست داری فضیلت خودت را بر آنها ببینی؟» عرض کرد: «آری». حضرت با دست خودشان به صورت او کشیده و
[صفحه ۴۳۳]
فرمودند: «نگاه کن!!» آن مرد نگریست و به مجرد ملاحظهی افرادی که در آنجا حضور داشتند، مضطرب شده به خدمت حضرت عرض کرد: «فدای شما شوم!! مرا به همان حالتی که بودم برگردانید. چرا که من در مسجد جز روباه و بوزینه و سگ نمیبینم!!» حضرت نیز دستشان را بر صورت او کشیدند و او به حال اول خود برگشت!! [۶۴۲].
جدا نمودن دست زن و مردی که به هم چسبیده بود
از حضرت ابیعبدالله امام صادق علیهالسلام روایت شده که آن بزرگوار فرمود: «دست یک مرد و یک زن که در حال طواف بودند بر روی «حجرالاسود» به هم چسبید (و شاید این به خاطر خطیئه و لغزشی بود که برای آن دو در حال طواف پیش آمد و عقوبت الهی آنان این بود که دستهایشان که به گناه به هم دراز شده بود، آنهم در چنین مکان مبارک محترمی، به هم بچسبد تا برای دیگران عبرت قرار گیرد.) در این حال هر کدام از آنها تلاش سختی نمودند که دست خود را جدا نماید اما هیچکدام موفق نشدند. مردم که در صحنه حاضر بودند گفتند: «باید این دو دست را قطع کرد!!»
در حالی که آن دو در این حال بودند حضرت علی بن الحسین علیهالسلام وارد «مسجدالحرام» شدند و همه به ایشان پناه آوردند تا حضرت چارهای بیندیشد.
چونکه حضرت بر مشکل آن دو مطلع شد، پیش آمد و دست مبارک خود را بر آن دو دست گذاشت، بلافاصله آن دو از هم جدا شده و آن دو نفر نیز متفرق شدند. [۶۴۳].
نشان دادن عزت و حرمت خود به عبدالملک بن مروان
از امام باقر علیهالسلام روایت شده که حضرت فرمودند: «عبدالملک (از خلفای جبار اموی) به دور خانه خدا طواف میکرد و حضرت علی بن الحسین علیهالسلام در جلوی او طواف میکردند و هیچ به او توجهی
[صفحه ۴۳۴]
نداشته و به او نگاه نمیکردند و «عبدالملک» هم ایشان را با صورتشان نمیشناخت. در این حال «عبدالملک» گفت: «این کیست که در مقابل ما طواف میکند و هیچ به ما توجهی ندارد؟!!»
به او گفته شد: این علی بن الحسین علیهالسلام است.
«عبدالملک» آمد و در مکان خودش نشست و گفت: «او را برگردانید.»
هنگامی که حضرت به نزد او آمدند، گفت: «ای علی بن الحسین من که قاتل پدر تو نیستم پس چه عاملی باعث میشود که نزد ما نمیآیی؟!!»
حضرت علی بن الحسین علیهالسلام فرمودند: «هر آینه قاتل پدر من با عملکرد خود دنیای پدرم را علیه او فاسد کرد، ولی پدرم با این کار آخرت او را علیه او فاسد و تباه ساخت. پس تو اگر دوست داری بمانند او (قاتل پدرم) باشی پس باش.»
او گفت: «هرگز!! و لکن تو به نزد ما بیا تا از دنیای ما به تو برسد!!»
با شنیدن این سخن حضرت زین العابدین علیهالسلام بر روی زمین نشستند و ردای خود را پهن کرده و گفتند: «بار پروردگارا به او حرمت و احترام اولیائت را نزد خودت نشان بده!!»
در این لحظه ناگهان لباس حضرت مملو از «در» گردید: درهایی که اشعهی تابناک آن چشمها را میربود.
بعد حضرت به او فرمودند: «کسی که حرمت و احترام او نزد خداوند این چنین است آیا به دنیای تو نیازمند است؟!!» و سپس عرض کرد: «بارالها اینها را بگیر که من هیچ نیازی به آن ندارم.» [۶۴۴].
برگرفته از کتاب اسوه کامل زندگی نامه امام سجاد علیه السلام نوشته آقای محمد محسن دعایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *