احادیث تفسیری

امام سجاد علیه السلام و روش تفسیر قرآن به تاریخ

تفسیر قرآن به تاریخ
بسیاری از آیات قرآن دربردارنده حوادث تاریخ و بیانگر قصص انبیا و صالحان است. برای تفسیر این دسته از آیات، راهی مناسب تر از آشنایی به تاریخ آنان نیست. لذا ائمه اطهار در تفسیر این گونه آیات، همانند کسانی که در جریان تاریخی همان زمانها قرار گرفته اند و به شکل عمیق با علل آن حوادث آشنا بوده اند، به تفسیر پرداخته و زوایای حیات گذشتگان و تحولات تاریخی را برای نسلهای بعدی شکافته اند. و این تفسیر آنگاه ضرورتش احساس می شود که سؤالهای عمده ای پیرامون تحولات تاریخی وجود داشته که در قرآن به آن پرداخته نشده، و بیان آنها به پیامبر و اهل بیت عصمت علیهم السلام سپرده شده است.
امام سجاد علیه السلام در حدیثی طولانی و در گفت و گویی بسیار شیرین و شنیدنی، زوایای قصه یعقوب و یوسف را بیان داشته و به بسیاری از سؤالها و شبهات پاسخ داده است. در کتاب علل الشرایع آمده است که ابوحمزه ثمالی می گوید: با امام سجاد علیه السلام نماز صبح را در روز جمعه و در مدینه خواندم. آنگاه که امام از نماز و تسبیح خود فارغ شد، به سوی منزلش حرکت کرد و من هم با او حرکت کردم. کنیزی داشت به نام سکینه، به او فرمود: هر فقیری که از درب منزل گذشت. به او طعام دهید؛ زیرا که امروز، روز جمعه است. من گفتم: هر کس که سائل باشد، معلوم نیست مستحق هم باشد! امام سجاد علیه السلام فرمود: من می ترسم از اینکه برخی از افرادی که اظهار حاجت می کنند، مستحق باشند و ما چیزی به او نداده باشیم و بدون جهت او را رد کرده باشیم و به همین سبب بر سر ما همان آید که بر سر یعقوب علیه السلام و خاندانش نازل شد. پس سائلان را طعام دهید، طعام دهید. یعقوب علیه السلام در هر روز گوسفندی را ذبح می کرد و از آن صدقه می داد و بعد خود و عیال خویش از آن می خوردند. روزی سائلی که مؤمن و بسیار روزه گیر و مستحق بود و در نزد خدا دارای منزلتی بود، به صورت رهگذری غریب، عصر جمعه ای نزدیک افطار جلوی درب خانه یعقوب علیه السلام ایستاد و گفت: از زیادی خوراک خود، سائلی رهگذر و غریب و گرسنه را طعامی دهید. چند بار این سخنان را تکرار کرد؛ در حالی که اهل خانه صدایش را می شنیدند ولی او را تصدیق نمی کردند. پس آنگاه که مایوس از گرفتن طعام شد و شب هم فرا رسیده بود، رجوع کرد و به گریه افتاد. و از گرسنگی اش به خدا شکایت نمود. و آن شب را تا صبح روزه دار و گرسنه صبح کرد در حالی که صبر پیشه نمود و دائما خدای را ستایش می کرد. و این در حالی بود که یعقوب علیه السلام و خاندانش به صورت سیر و شکم پر، شب را گذراندند و نزد آنها مقداری از غذا نیز باقی مانده بود. خداوند به یعقوب علیه السلام در صبح آن روز وحی کرد که: (تو بنده مرا ذلیل کردی و به این سبب غضب مرا برانگیختی، و تو مستحق تادیب و نزول عقوبت من شدی و بلای من دامنگیر تو و فرزندت خواهد شد.
/پاورقی ۱ – علل الشرایع، ج ۱، ص ۴۵، باب ۴۱، ح ۱٫/
در بیانی که گذشت، جریان حضرت یعقوب علیه السلام و علت فقدان حضرت یوسف علیه السلام که در واقع فهم آن، علت اصلی بیان این داستان در قرآن است، با شیوه ای بسیار شیرین و مؤثر و اخلاقی بیان گردید، و نگاه خواننده را به آیات این داستان، عمیق و عبرت آموز می کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *