اخلاق و فضائل

امام سجاد و درخواست قصاص از غلامان

امام سجاد علیه السلام شتری داشت که ۲۰ بار (و به نقلی ۲۲ بار) سوار بر آن، برای سفر حج به مکه رفته بود و در تمام این مدت حتی یک تازیانه به او نزده بود، از این رو آن شتر، محبت و عظمت اخلاقی امام را احساس نموده بود.
هنگامی که امام سجاد علیه السلام در بستر شهادت قرار گرفت به فرزندش امام باقر علیه السلام در مورد آن شتر چنین فرمود:
«من با این شتر بیست بار به مکه رفتم و حج به جا آوردم، و در تمام مدت رفت و برگشت، حتی یک تازیانه به او نزدم، هنگامی که از دنیا رفتم، هرگاه شتر مرد او را دفن کن تا درندگان گوشت او را نخورند چرا که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر شتری که در هفت حج، در عرفات توقف کند، خداوند او را از شتران بهشت قرار می دهد و نسل او را پربرکت می نماید.»
امام باقر علیه السلام به این وصیت عمل کرد. [۱۵۳].
و نیز امام سجاد علیه السلام در شب آخر عمر، به امام باقر علیه السلام فرمود:
«امشب همان شبی است که به من وعدهی (رحلت از دار دنیا) داده شده است، به تو سفارش می کنم، برای شترم اصطبلی بساز و همواره علوفهاش را فراهم کن.»
هنگامی که امام سجاد علیه السلام از دنیا رفت و پیکر مطهرش را
[صفحه ۱۴۲]
به خاک سپردند، چیزی نگذشت که آن شتر از اصطبل بیرون شد و کنار قبر امام سجاد علیه السلام آمد و گردنش را روی قبر نهاد، در حالی که ناله می کرد و اشک از چشمانش سرازیر بود.
در روایت دیگر آمده: آن شتر سراسیمه از چراگاه آمد و در کنار قبر خوابید و گردنش را روی قبر نهاد و در خاک غلطید. [۱۵۴].
ماجرا را به امام باقر علیه السلام خبر دادند، آن حضرت به بالین شتر آمد، او را بسیار پریشان دید، فرمود: «اکنون بس است، برخیز برو خدا تو را مبارک گردانید.» شتر برخاست و رفت، ولی طولی نکشید که بار دیگر بازگشت و در کنار قبر امام در خاک غلطید، اشک ریخت، باز امام باقر علیه السلام به بالین او آمد و فرمود: برخیز برو، ولی این بار شتر برنخاست. امام باقر علیه السلام به حاضران فرمود: «رهایش کنید که در حال وداع است.» آن شتر سه روز به همان حال بود تا مرد. [۱۵۵].
آری، شتری که سالها با صدای ملکوتی و مناجات های جانسوز عرفانی امام سجاد علیه السلام خو گرفته بود و همواره از محبت های سرشار آن امام همام برخوردار بود، نتوانست رنج فراق آن حضرت را تحمل کند. از این رو جان سپرد.
برگرفته از کتاب نگاهی بر زندگی امام سجاد علیه السلام نوشته آقای محمد محمدی اشتهاردی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *