اوضاع شام بعد از حادثه عاشورا

دیلم بن عمر می گوید: آن روز که کاروان اسیران آل رسول وارد شام شدند، من در شام بودم و حرکت آنان را در شهر با چشمان خویش دیدم. اهل بیت را به طرف مسجد جامع شهر آوردند، لختی آنان را متوقف ساختند.
در این میان پیرمردی از شامیان در برابر علی بن الحسین که سالار آن قافله شناخته می شد ایستاد و گفت: خدای را سپس که شما را کشت و مردمان را از شر شما آسوده ساخت و پیشوای مومنان – یزید بن معاویه – را بر شما پیروز گردید!
علی بن الحسین –
علیه السلام – لب فرو بسته داشت تا آنچه پیرمرد در دل دارد بگوید.
وقتی سخنان پیرمرد به پایان رسید امام فرمود:
همه سخنانت را گوش دادم و تحمل کردم تا حرفهایت تمام شود. اکنون شایسته است تو نیز سخنان مرا بشنوی.
پیرمرد گفت: برای شنیدن آماده ام؟
علی بن الحسین – علیه السلام – فرمود: آیا قرآن تلاوت کرده ای؟
پیرمرد: آری.
علی بن الحسین: آیا آیه ره خوانده ای که خداوند می فرماید: قل لااسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی (۲۵۹)
یعنی ای پیامبر به مردمان بگو من در برابر تلاشهایی که برای هدایت شما به کار بسته ام پاداشی نمی خواهم جز این که خویشان و نزدیکان مرا دوست بدارید
پیرمرد آری این آیه را خوانده ام (ولی این آیه چه ارتباطی با شما دارد؟
امام سجاد ع مقصود این آیه از خویشان پیامبر مائیم.
سپس امام ع پرسید ای پیرمرد آیا این آیه را خوانده ای که خداوند می فرماید: وآت ذاالقربی حقه (۲۶۰)
یعنی حق خویشاوندان و نزدیکانت را به ایشان پرداخت کن.
مرد شامی: آیا شمایید ذوی القربی و خویشاوند پیامبر؟
امام علی (ع): بلی ما هستیم. آیا سخن خدا را در قرآن خوانده ای که فرموده است:
واعلمو انما غنمتم من شیی ء خمسه و للرسول ولذی القربی. (۲۶۱)
یعنی؛ آنچه غنیمت به چنگ می آورید یک پنجم آن از خدا رسول ونزدیگان اوست.
مرد شامی: آری خوانده ام.
امام: مقصود از ذوی القربی در این آیه نیز ما هستیم. آیا تلاوت کرده ای این آیه:
انما یرید الله لیذهب عنکم الرحبس اهل البیت و یطیهرا (۲۶۲)
یعنی:
همانا خداوند اراده کرده است که پلیدی و گناه از شما اهل بیت زدوده شود و شما را به گونه ای بی بدیل پاک گرداند.
ای مرد شامی آیا در میان مسلمانان کسی جز ما اهل بیت رسول خدا شناخته می شود!
مرد شامی که تا آن لحظه با منطق قرآنی اهل بیت مواجه نشده بود وآنچه از اسلام شنیده و شناخته بود، گزافه های دستگاه تبلیغاتی و مسموم اموی بود، به خود آمد، شرمسار شد، دستهایش را به سوی آسمان بالا برد و با همان طنین که تا لحظه ای قبل ندانسته و ناخواسته برای دستگاه اموی شعار می داد، به توبه و استغفار پرداخت و گفت:
اللهم انی اتوب الیک، اللهم انی اتوب الیک، اللهم انی اتوب الیک، من عداوه آل محمد و ابراء الیک ممن قتل اهل بیت محمد (ص) و لقد قراءت القرآن منذ دهر فما شعرت بها قبل الیوم (۲۶۳)
مرد شامی سه مرتبه از درگاه خداوند طلب آمرزش کرد و گفت: خداوندا من از دشمنی خاندان پیامبری بیزاری می جویم و به سوی تو رو می آوریم. و انزجار خود را از کشندگان خاندان پیامبر (ص) اعلام می کنم. من روزگاران دراز قرآن تلاوت کرده ام ولی تا امروز مفاهیم و معارف آنرا درک نکرده بودم.
آنچه میان علی بن الحسین – علیه السلام – و این مرد شامی رد و بدل گردید شاید نخستین ضربه ای بود که بر پندار خفته شامیان وارد شد و باورهای گذشته آنان را بشدت مخدوش ساخت و هلهله های و شادمانیهای آنان را به سردی و سکوتی پر معنا فرو برد.
شماتت کینه توزان
منظره حزن انگیز کودکان یتیم و زنان محجوب و گرفتار در بند اسارت و چهره های معنوی خاندان رسالت و سخنانی که میان ایشان و کاروانیان رد و بدل می شد، چه بسا در قلب گول خوردگان شامی و مردمان بی غرض ایشان تاءثیر می کرد و شادیهایشان را به غم اظهار خشمشان را نسبت به اقل بیت به ملاطفت و همدردی مبدل می کرد. اما در این کینه توزانی بودند که نور حقیقت راهی به دلهایشان نداشت و اسارت و مظلومیت اقل بیت را فرصت مناسبی برای انتقامجویی و شماتت آنان
می پنداشتند.
ابراهیم فرزند طلحه از جمله این شماتت کنندگان است.
وی کسی است که پدرش طلحه از جمله برافروزندگان آتش جنگ جمل بود. (۲۶۴)
طلحه در همان جنگ که علیه علی بن ابی طالب برپاشده بود کشته شد.
ابراهیم مرگ پدرش را از ناحیه خاندان علی (ع) می دید و دی دل کینه دیرینه داشت.
او نیز مانند شامیان به تماشای کاروان اسیران اهل بیت (ع) آمده بود.
نگاهش به علی بن الحسین (ع) افتاد گویی جراحت عقده هایش دوباره شکافته مجسم گردید. از روی انتقامجویی گفت:
ای فرزند علی، چه کسی پیروز است؟
منظور ابراهیم از این سخن، یادآوری گذشته بود.
او می خواست بگوید، اگر بنی هاشم در جنگ جمل پیروز شدند، اما در نهایت همه آن پیروزیها به شکست منتهی شده است. و شما که فرزندان علی (ع) هستید امروز در بند اسارتید من که فرزند طلحه هستم، اکنون آزادم و تماشاگر!
مجال، مجال استدلال و مباحثه نبود.
ابراهیم با مرد شامی فرق می کرد. مرد شامی گول خورده بود
و بی غرض، اما ابراهیم اهل بیت را خوب می شناسد و سخنانش از روی انتقامجویی است. امام سجاد (ع) به او پاسخی کوتاه می دهد و می فرماید:
اگر می خواهی بدانی چه کسی پیروز است، هنگام نماز اذان و اقامه بگو. (۲۶۵)
سخن کوتاه – اما قاطع – امام سجاد (ع) به ابراهیم، پیامی ژرف به همراه داشت. و به او یاد آوری می کرد که ای ابراهیم جنگ ما در گذشته و خال برای عزت و قدرت دنیایی نبود که اکنون ما شکست خورده باشیم و تو و یزید پیروزمند باشید. جنگ و قیام ما برای زنده ماندن پیام توحید و ندای وحی و رسالت بود تا زمانی که از ماءذنه ها ندای شهدای لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله بلند باشد و مسلمانان برای نماز خویش در اذان و اقامه این شعارهای توحیدی و محمدی را تکرار کنند، ما پیروزیم.
ورود به مجلس یزید
هر چه زمان می گذرد، شرایط جسمی و روحی اهل بیت (ع) دشوارتر می شود.
سختیهای راه، سختگیریهای ماءموران، شماتتهای مردم و گذشتن از میان بازارهای شلوغ شام، قرار گرفتن بانوان محجوب اهل بیت در معرض نگاه بیگانگان و اکنون ورود به مجلس جشن یزید!
این که آیا در شام دو مجلس برگزار شده است، یکی در مسجد جامع دمشق و دیگری در کاخ یزید و یا این که تمامی رخدادهای اسف انگیز شام و سخنان حضرت زینب و امام سجاد – علیه السلام – در یک مجلس اظهار شده، دلایل قطعی در دست نیست و تعیین این موضوع تاءثیر مهمی در اصل بررسی
آن حوادث ندارد.
آنچه مورخان درباره ورود اهل بیت (ع) به مجلس یزید نوشته اند، مفصل و داشته و مواضعی که آن حضرت در برابر امویان اتخاذ نموده تا توانسته است از اسارت مظلومانه خویش و خاندانش، قیامی دیگر و قیامهایی دیگر بیافریند.
یزید بی آن که به بازتاب و فرجام کردارش بیندیشد، مست قدرت و خودخواهی است و می خواهد هر چه بیشتر شکوه و شوکت و اقتدار خویش را! همگان بنمایاند.
مجلس را آراسته و تشریفات را برقرار کرده است، اما با این برای او کافی نیست. او می خواهد با تحقیر و کوچک نمایی هر چه بیشتر اهل بیت، خود را بزرگتر بنمایاند.
از این رو، سختگیریها و توهینها به اهل بیت فزونی می یابد. ماءموران دربار، موظف می شوند، اسیران را به گونه ای وارد مجلس کنند که نهایت ذلت و خواری در اندام آنان ظاهر باشد!
این است که اسیران را با ریسمان به یکدیگر می بندند!
و علی بن الحسین (ع) که سالار ایشان به شمر می آید با زنجیر بسته می شود. (۲۶۶)
اهل بیت (ع) وارد آن مجلس می شوند، نخستین نگاه علی بن الحسین – علیه السلام – به جرثومه های جهل و خودکامگی می افتد.
فرزند از نسل معاویه و ابوسفیان که تمامی جهل و شقاوت نیاکانش را در خود جای داده است.
او سنگدل تر از آن است که نصیحت و اندرزگویی در قلبش راه یابد.
او درس نیرنگ و خیانت را بارها و بارها از پدرش آموخته است.
امام سجاد – علیه السلام – به او چه بگوید!
بگوید یا سکوت کند!
امام
می داند که اگر یزید خود راهی به نور و هدایت و رحمت و عطوفت ندارد اما بسیاری از آنان که در مجلس می شوند.
اگر یزید جز به حکومت خویش نمی اندیشید، اما آنان ممکن است شعله ای از نور محبت پیامبر (ص) در قلبهایشان باشد.
پس باید سخنی گفت که هر چند خطاب به یزید باشد، اما تاءثیرش را باید در قلب مردم جست.
از این رو علی بن الحسین – علیه السلام – فرمود: انشدک الله یا یزید ما ظنک برسول الله لورا ناعلی هذه الحاله (۲۶۷)
یعنی ش سوگند به خدا، ای یزید، چه گمان داری به رسول خدا اگر ما را بر این حال مشاهده کند.
امام از کوتاهترین جمله ها، پیامدارترین مفاهیم را به شنودگان منتقل می کند.
به او اجازه سخنرانی نخواهند داد.
هنوز بسیاری از شامیان او را بدرستی نمی شناسند، از کجا آغاز کند و چگونه. تنها نقطه مشترک میان او و جمع، پیامبر (ص) است. آن جمع اگر هیچ چیز از معارف دین و تاریخ گذشته اسلام ندانند، اما نام پیامبر را شنیده اند و هر چند به شکلی صوری به پیامبر علاقمند هستند.
شخص یزید ارجی برای پیامبر قایل نیست، چنان که در شعارش بعدها به آن اشاره کرد. اما مردم ناآگاه شام، به عنوان خلیفه رسول الله به یزید نگاه می کنند و برای پیامبر احترام قایلند.
وقتی امام سجاد علیه السلام نام رسول خدا را به میان نمی تواند خود را بی تفاوت نشان دهد. ناگزیر می شود: زنجیرها را از علی بن الحسین (ع) بردارد!
یزید با این کار، می خواهد
رحمت و عطوفت خود را به حاضران بنمایاند. غافل از این که پذیرش اعتراض امام سجاد – علیه السلام – آغاز افشا شدن ماهیت زشت حکومت اوست و فرو افتادن غل و زنجیرها از اندام علی بن الحسین – علیه السلام – به معنای فرو شکستن نخستین حصارهایی است که او – یزید – خود را در پشت آنها مخفی داشته است
اهل بیت در مجلس یزید جای می گیرند و ماءموران سر مقدس سید الشهدا را پیش می آورند و در مقابل یزید می گذارند.
یزید شعر می خواند:
یفلن هاما من رجال اعزه
علینا وهم کانوا اعق و اظلما
یعنی؛ شمشیرها، سرمردانی را می شکافند که نزد ما گرامی هستند ولی چه کرد که آنان در دشمنی و ستم پیشدستی کرده اند!
علی بن الحسین (ع) که در میان اسیران قرار داشت، فرمود:
ای یزید! بهتر است به جای شعری که خواندی، این آیه از قرآن را بشنوی که خداوند می فرماید:
ما اصابکم من مصبیه فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبراء ان ذلک علی الله یسیر. لکیلا. لکیلا تاءسوا علی ما فاتکم و لا تقرحوا بما آتاکم والله لا یحب کل مختال فخور. (۲۶۸)
یعنی؛ هیچ مصیبتی در زمین و یا در بدن متوجه شما نمی شود مگر این که قبل از آن، از سوی ما خداوند در کتابی پیش بینی شده و رقم خورده باشد، و این بر خدا آسان است. تا بر آنچه از دست می دهید اندوهگین نباشید و به آنچه به دست می آورید شادمانی نکنید و خداوند هیچ متکبر خود ستایی را
دوست ندارد.
آنچه امام سجاد – علیه السلام – از این آیه می جوید این است که به یزید یاد آوری کند اگر ما عزیزانی را از دست آورده ای، مجال خوشی و سرمستی نخواهد داشت. و تو با این فخر فروشی و بزرگ نمایی منفور درگاه خدا هستی.
یزید که منظور امام و پیام آیه را دریافته بود، بشدت خشمگین شد و گفت: آیه دیگری هم در قرآن هم در قرآن هست که آن آیه درباره شما مناسبتر است:
و ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم و یعفوا عن کثیر. (۲۶۹)
یعنی؛ هر بلا و مصیبتی که به شما می رسد، نتیجه دستاوردهای خود شماست. یزید با این آیه می خواهد بگوید که اگر شما در برابر خلافت من سر تسلیم و سازش فرود می آورید، با این حوادث روبرو نمی شدید. پس این شما هستید که قدم در این راه گذاشته اید. (۲۷۰)
یزید، خود و خاندانش را صاحبان اصلی حکومت بر مسلمین می داند و هرگونه اعتراض و انکار را بر نمی تابد.
این چیزی است که مورخان بصراحت از آن یاد کرده اند.
یزید انتظار دارد که اهل بیت پیامبر – صلی الله علیه وآله – در برابر زشتکاریها و اهانتهای او سکوت کنند و او را ارج نهند. اما امام سجاد (ع) به او می گوید:
لا تطعموا ان تهینونا و نکرمکم
و ان نکف الاذی عنکم و تو دونا
فالله یعلم انا لانحبکم
و لانلومکم ان لم تحبونا (۲۷۱)
یعنی؛ شما انتظار دارید که ما را مورد اهانت قرار دهید ولی ما شما را اکرام کنیم!
ما را مورد آزار و
شکنجه قرار دهید ولی ما دست از شما برداریم!
خدا میداند که ما هرگز شما را دوست نمی داریم و البته شما را ملامت نخواهیم کرد بر این که دوستدار ما نیستید.
امام (ع) با این بیان که در حقیقت به یزید می گوید این ما نیستیم که گام نخست را در راه عداوت برداشته ایم. این شما هستید که با اهانت به اسلام و ارزشهای اسلامی و ستم به اهل بیت، گام در راه ستیز با دین و حامیان آن نهاده اید و انتظار دارید که آنان در مقابل شما سکوت کنند و شما را با دیده تعظیم و تکریم نگرند!
یزید می گوید:
در این جا حق با شماست ولی اصولا پدر و جد تو – پیامبر – صلی الله علیه وآله – – تلاش کردند تا قدرت را به کف آورند و امیر باشند و با ما به نزاع و درگیری پرداختند…
علی بن الحسین – علیه السلام – در پاسخ او فرمود:
ای پسر معاویه و هند! قبل از این که تو به دنیا بیایی، پیامبر و حکومت از آن جد نیاکان من بوده است. روز بدر احد و احزاب پرچم پیروزمند رسول خدا (ص) در دست پدر من – علی بن ابی طالب (ع) – بود در حالی که پدر و جد تو پرچم کفر را دردست داشتند!
سخن که به این جا انجامید، چنان یزید به بن بست رسیده بود که چاره ای جز سکوت نداشت. البته اگر این سخنان در محفلی خصوصی رد و بدل شده بود چه بسا بیش از اینها ناشکیبایی می کرد و امام علی
– علیه السلام – را خاموش می کرد و کشت.
اما یزید در آن محفل عمومی گام در میدان مناظره و اثبات حقانیت خویش گذارده و اکنون مجلس در وضعیتی قرار گرفته است که او ناچار به ادامه آن وضع است. امام سجاد – علیه السلام – که شرایط دگرگون شده مجلس دگرگون شده مجلس را شاهد بود و نفوذ سخنانش را در حاضران احساس می نمود، آهنگ سخن را از شیوه استدلالی به روش عاطفی تغییر داد.
نه برای متاءثر ساختن یزید! بلکه برای بیدار ساختن وجدانها و عواطفی که اکنون با سخنان و استدلالهای او شعورشان رو به بیداری نهاده است.
امام فرمود:
ای یزید! اگر درک می کردی و می دانستی که چه کرده ای و با پدر و برادر و عموزاده ها و خاندان ما چه رفتاری داشته ای و اگر براستی قادر بودی عمق این فاجعه را بشناسی به کوهها می گریختی بر ریگها می خفتی و آرام نمی گرفتی.
امام نگاهی هم به مردم دارد، به حاضران مجلس یزید! و می فرماید:
ماذا تقولون اذ قال النبی لکم
ماذا فعتلتم و انتم آخر الامم
بعترتی و باهل بعد مفتقدی
منهم اساری و منهم ضرجوا بدم
یعنی؛ چه پاسخ خواهید داشت آنگاه که پیامبر – صلی الله علیه وآله – به شما بگوید: شمایان که سرآمد امتها هستید، با عترت من و خاندان، بعد از رحلت من چه کردید!
برخی را به اسارت کشاندید و گروهی را به خونشان آغشته ساختید!
برگرفته از کتاب امام سجاد جمال نیایشگران نوشته آقای احمد ترابی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *