حوادث، وقایع، هجرت

اوضاع مدینه در شهادت حضرت سجاد

حضرت زین العابدین -(ع)- شخصیتی که با عملکرد انسانی و الهی خود، همگان را مجذوب خویش کرده بودند و با مجاهدات سی و پنج ساله خود آنچنان تصویر منور و متعالی از «امامت» در ذهن جامعه اسلامی ترسیم کرده بودند که بدیلی برای آن وجود نداشت. «سرور فقیهان»، «زین العابدین»، «سیدالساجدین»، «صاحب تمامی خوبیها و خیرها»، «علی الخیر»، «مقتدای همه قراء مدینه» که هیچکدام قبل از حضرت از مدینه برای حج خارج نمیشدند و پس از اینکه حضرت خارج میشدند هزار راکب به تبع ایشان، حضرت را همراهی مینمودند و بزرگی که بزرگواریهای او همه را حتی دشمنانش را تحت پوشش گرفته بود، آری مجسمهی همهی فضائل و کمالات، اینک توسط «پلیدی» از «خاندان پلید» مسموم گردیده است.
روشن است که جو «مدینه» چگونه است و دوستان و شیعیان، علاقمندان و محبین، همه و همه در فراق این بنده برگزیده حق چه حالی دارند.
[صفحه ۵۳۷]
خبر بسرعت در شهر پیچید و همه برای تشییع جنازه حضرت حاضر شدند.
در تاریخ از «سعید بن مسیب» آمده است: «فلما ان مات شهد البر و الفاجر و اثنی علیه الصالح و الطالح و انهال الناس یتبعونه حتی وضعت الجنازه»
یعنی: «چونکه حضرت وفات کردند هر نیکوکار و فاجری برای تشییع جنازه حضرت حاضر شد و نیکوکار و بدکار زبان به ستایش حضرت گشودند و سیل اشک از دیدگان همگان جاری بود در حالی که همه جنازه را مشایعت میکردند تا حضرت دفن گردیدند.»
«سعید بن مسیب» میگوید: «در آن روز به گونهای همه مردم در تشییع حضرت خارج شده بودند و همگان در مراسم مشارکت داشتند که احدی دیگر در مسجد پیامبر – صلی الله علیه و آله وسلم – باقی نماند.» [۷۶۵].
واقعه ای عجیب در ارتباط با شتر حضرت سجاد
با شتر حضرت سجاد پس از وفات آن بزرگوار
حضرت زین العابدین -(ع)- که مظهر تام رحمت الهی نسبت به همه خلایق بودند، دایرهی محبت و عطوفتشان، حیوانات را نیز شامل میشد. حضرت شتری ماده داشتند که بر اساس بعضی از روایات بیست و دو مرتبه با او به حج رفته بودند. اما در تمامی این مدت با وجود اینکه تازیانه مخصوصی را به «رحل» و محمل خود آویزان میکردند ولی حتی یک ضربه هم به او نزده بودند.
در شب ارتحال، حضرت سفارش این شتر را نمودند که بعد از ایشان مورد رسیدگی قرار گیرد.
اما پس از واقعه جانگداز ارتحال حضرت چیزی نگذشت که این شتر از چراگاه خود، یکسر به سوی قبر مطهر حضرت آمد در حالی که هرگز قبر را ندیده بود آنگاه خود را به روی قبر انداخت و گردن خود را بر آن میزد و چشمهایش از اشک سرازیر شده بود و مرتب ناله میکرد.
خبر را به حضرت محمد بن علی، امام باقر -(ع)- رساندند. حضرت
[صفحه ۵۳۸]
آمده و به او گفتند: «آرام باش، الان بلند شو، خدا تو را مبارک گرداند.»
او بلند شد و به جای خود برگشت ولی پس از اندکی باز به قبر برگشت و کارهای قبل را تکرار کرد. این دفعه حضرت آمدند و به او آرام باش دادند و گفتند: «برخیز» ولی بلند نشد. و لذا فرمودند: «او را رها کنید!! او وعده داده شده است.» از از این رو سه روز نگذتش که او از دنیا رفت. [۷۶۶] (مشروح این جریان در قسمت ارتباط حضرت با حیوانات بیان گردیده است).
رگرفته از کتاب اسوه کامل زندگی نامه امام سجاد (ع) نوشته آقای محمد محسن دعایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *