حوادث، وقایع، هجرت

بازگرداندن حضرت سجاد و اسرا به مدینه

رهبری حضرت سجاد (ع) در زمینه چگونگی برخورد با «یزید» و نقشههای متنوع او برای امحاء کامل خاطرهی قیام کربلا و به انحراف کشیدن اهداف و تحریف واقعیت آن و سرکوب هر نوع دادخواهی در این زمینه و از بین بردن زمینه تداوم فرهنگ قیام علیه دستگاه اموی، به ثمر نشست و در آن شرایط خفقانآمیز حاکم، روزنههای بیداری و بصیرت گشوده گردید و علایم تغییر در مردم آشکار شد، از یک سو آنچنان برخوردها و سخنان بازماندگان نهضت حسینی بویژه حضرت زینب علیهاالسلام و حضرت سجاد (ع) محکم، قاطع و مستدل بود که «یزید» بیتجربه و جوان که در انواع پلیدیها و آلودگیها غوطهور بود، توان مقابله با آنها را نداشت.
از سوی دیگر مظلومیت بینظیر این خاندان و مبارزات فرهنگی آنها و بالاخص خطبهی غرای حضرت سجاد (ع) در مسجد اموی، جو عمومی شهر را به نفع این مظلومان تاریخ، عوض نمود و آهسته آهسته زمینههای شورش و انقلاب در سطح شهر پدیدار گردید.
«یزید» برای مقابله با این وضعیت از طرفی شیوهی رفتاری خود را با اهل بیت حسینی عوض نموده، شروع کرد به اعطاء جوایز و اظهار محبت و تغییر محل اقامت و اجازهی اقامهی عزا و از طرف دیگر سعی کرد مزورانه گناه ارتکاب فجیعهی عظمای قتل حضرت امام حسین (ع) را به گردن «ابنزیاد» انداخته و از خود سلب مسئولیت نماید.
از این رو مرتب او را لعن میکرد و میگفت اگر من بودم اجازه نمیدادم حسین کشته شود اما در عین حال جریان به گونهای شد که «یزید» ماندن اهل بیت حسینی در «شام» را برای حکومت خود خطرناک دید و تصمیم گرفت آنها را به «مدینه» منتقل کند.
اینک با بررسی اسناد تاریخی در این زمینه؛ بنگریم چگونه مقدمات حرکت اهل بیت حسینی (ع) به همراهی حضرت سجاد (ع) از «شام» فراهم شد و در لحظات آخر چه گفتگویی بین ایشان و «یزید» رد و بدل گردید.
بعد از اقامه عزای هفت روزه توسط بازماندگان عاشورا در «شام»، «مروان بن حکم» نزد «یزید» آمده و از تغییر روحیه مردم «شام» او را مطلع نمود و گفت اگر اینها
[صفحه ۱۲۲]
در اینجا بمانند کار پادشاهی تو تمام است. [۲۰۱] از این رو «یزید» تصمیم گرفت اهل بیت حسینی را به «مدینه» بازگرداند. در اینجا بود که بنابر نقل «سید ابنطاوس» در لهوف حضرت سجاد (ع) را طلبید و به ایشان گفت: سه حاجتی را که به تو وعده کرده بودم بجا آورم، بیان کن!!، حضرت فرمود: اول اینکه صورت سید و مولا و پدرم حضرت حسین (ع) را به من نشان بده، چرا که میخواهم از آن توشه برگیرم، به آن نگاه کنم و در این لحظهی آخر با آن وداع کنم. دوم اینکه آنچه از ما غارت شده به ما برگردان. سوم اینکه اگر تصمیم به قتل من داری، کسی را با این زنان همراه ساز که آنها را به حرم جدشان برگرداند.
«یزید گفت: اما صورت پدرت را که هرگز نخواهی دید.
اما کشتن تو پس از تو در گذشتم و زنان را جز تو کسی به «مدینه» برنمیگرداند، و اما آنچه از شما گرفته شده و غارت گردیده پس به عوض آن چندین برابر قیمتش را به شما خواهم داد.
امام سجاد (ع) فرمودند: اما مال تو را نمیخواهم، آن بر تو ارزانی باد. من که چیزهای غارت شدهمان را طلب کردم بدین علت بود که در میان آن پارچهی دست بافت فاطمه – سلام الله علیها – و روسری و گردن بند و پیراهن حضرت بوده است. یزید دستور داد این اثاثیه را برگردانیدند و دویست دینار هم از مال خودش به آن اضافه کرد که حضرت زین العابدین (ع) همه را در میان فقیران تقسیم فرمود. سپس «یزید» دستور داد اسیران خانواده حسین (ع) به وطن خودشان یعنی «مدینه» پیامبر بازگردند. [۲۰۲].
(باید توجه داشت که در بعضی روایات آمده است که سرهای شهداء کربلا توسط حضرت سجاد (ع) به «کربلا» منتقل شد و در آنجا در کنار اجساد مطهرشان به خاک سپرده شد.) [۲۰۳].
سپس به دستور یزید «نعمان بن بشیر» که صحابی پیامبر بوده و مردی امین بود، مقدمات سفر را فراهم آورد.
در تاریخ طبری آمده است: «در هنگام حرکت، «یزید» امام سجاد (ع)
[صفحه ۱۲۳]
را فراخواند تا با او ودا کند. و گفت: خدا لعنت کند «ابنمرجانه» را. اگر من با پدرت ملاقات کرده بودم هر خواستهای که داشت، میپذیرفتم! و کشته شدن را به هر نحوی که بود، گرچه بعضی از فرزندانم کشته میشدند، از او دور میکردم! ولی همان طور که دیدی کشته شدن او قضاء الهی بود چون به وطن رفتی و در آنجا استقرار یافتی، پیوسته با من مکاتبه کن و حاجات خود را برای من عنوان کن.» [۲۰۴].
پر واضح است «طبری» که گرایشات درباری او شهره همگان است برای تطهیر «یزید» چنین نقل دروغی را در تاریخ خود آورده است ولی اگر نقل صحیح باشد این برخورد جز از سر سالوس و تزویر از شخص پلیدی همچون «یزید» صادر نشده است چرا که او خود مسبب قتل حضرت سیدالشهداء (ع) بوده و شخصا فرمان جنگ با حضرت را صادر کرده است.
آنگاه دوباره «نعمان بن بشیر» را خواست و برای رعایت حال و حفظ آبروی اهل بیت حسینی به او سفارش نمود که شبها آنها را حرکت دهند، و خود در پیشاپیش آنها حرکت کند و اگر علی بن الحسین (ع) در بین راه حاجتی داشتند، آن را برآورده سازد. و سی سوار نیز در خدمت ایشان مامور ساخت. [۲۰۵] آنگاه بنابر نقل «مرحوم مجلسی» محملهای مزین برای ایشان ترتیب داد و اموال برای خرج ایشان حاضر کرد و گفت اینها عوض آنچه به شما واقع شد، که در اینجا حضرت «امکلثوم» با برخورد بسیار تند و انقلابی، بیحیایی او را به او تفهیم نمودند. [۲۰۶].
به هر حال با آماده شدن برای حرکت بنابر نقلی «نعمان بن بشیر» و بنابر نقل دیگر «بشیر بن حذلم» با آنها حرکت کردند. در طول مسیر همه جا اهل بیت حسینی از جلو روان بودند و لشکر در عقب میآمدند به اندازهای که اهل بیت از نظر نیفتند و یا از جلو به عنوان نگهبان حرکت میکردند، و در منازل از ایشان دور شده و در اطراف ایشان بمانند نگهبانان متفرق میشدند و خلاصه به سان خدمتکاران و حارسان در خدمت ایشان بودند تا به «مدینه» رسیدند.
قابل توجه اینکه در روایتی که جناب «مفید» و «ابنشهر آشوب» نقل کردهاند، قبل از حرکت، «یزید» آنها را برای ماندن در «شام» دعوت نمودند، ولی داغدیدگان کربلا
[صفحه ۱۲۴]
امتناع نمودند و گفتند ما را به «مدینه» که محل هجرت جدمان – صلی الله علیه و آله و سلم – است، برگردان. در این موقع بود که «یزید» به «نعمان بن بشیر» که صحابی رسول الله بود، دستور داد: «اینها را با آنچه به صلاحشان هست تجهیز نما و فردی از اهل شام که صالح و امین باشد را با آنها روانه ساز و با آنها اسب سواران و کمک کارانی بفرست» و بعد خود آنها را پوشانید و هدیه داد و برای آنها ارزاق و وسایل پذیرایی تعیین نمودند و سپس با حضرت سجاد (ع) وداع نمود. [۲۰۷].
رگرفته از کتاب اسوه کامل زندگی نامه امام سجاد (ع) نوشته آقای محمد محسن دعایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *