سیره عملی و رفتاری

برخورد امام سجاد در واقعه حره

اشاره
گرچه حاکمیت و تربیت ممتد «فئه باغیه» و بریدگان از حق و خط «ولایت» و «امامت»، جو عمومی شهر «مدینه» را پس از رحلت پیامبر – صلی الله علیه و آله وسلم – روز به روز از اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسلام دور نموده بود و عموم مردم این شهر برای این خاندان بزرگوار جایگاهی را که خداوند و رسولش برای آنها تعیین کرده بودند، به رسمیت نمیشناختند و لذا حضرت حسین بن علی -علیهالسلام- به همراه کاروان اندکی از اقربا و اصحاب خود از این شهر که مدتها تحت سلطه والیان اموی و غیر اموی اداره شده بود، خارج گردید و هیچ اتفاقی هم نیفتاد ولی برگشت کاروان اسراء به رهبری حضرت
[صفحه ۴۸۲]
زین العابدین -علیهالسلام- با آن طراحی بدیع و خارق العاده و گزارشی که از فجایع مربوط به شهادت حضرت سیدالشهداء -علیهالسلام-، توسط آن امام همام -علیهالسلام- به مردم ارائه شد و اقامهی مراسم عزا و نوحه سرایی در کنار قبر حضرت پیامبر – صلی الله علیه و آله وسلم – در تحول جو عمومی مردم بویژه نسل جوان، نقش قابل توجهی را بازی نمود.
برخورد مردم «مدینه» با بازماندگان نهضت عاشورا بشدت عاطفی بود، همه گریستند و اظهار همدردی کردند.
اما بر اساس نقلی که از حضرت زین العابدین -علیهالسلام- در دست است در همه «مکه» و «مدینه» بیست نفر «محب» برای حضرت موجود نبود. [۶۹۳] این روایت نشان میدهد که چگونه مردم از خط «امامت» و «ولایت» فاصله گرفته بودند. اما به هر حال ورود کاروان اسرا به «مدینه» و مواجهه مردم با آنها و اطلاع از عمق جنایاتی که توسط حاکم اموی و جانشین «معاویه»، یعنی «یزید»، بر خاندان نبوت وارد شده بود، موجب گردید آنها از خواب گران غفلت خود بیدار شده و زمزمههای گستردهی مخالفت با نظام اموی در «مدینه» بلند شود. این زمزمهها کمکم به فریاد تبدیل گردید و مردم «مدینه» رسما علیه «یزید بن معاویه» قیام کردند.
در مدت کوتاهی که از حاکمیت «یزید» بر بلاد اسلامی میگذشت تا وقوع قیام در «مدینه»، این شهر دستخوش ناآرامی بود و مرتب والیان منصوب از طرف «یزید»، تعویض میگردید، ابتدا «ولید بن عتبه» حاکم «مدینه» بود، سپس «عمرو بن سعید» والی «مدینه» شد و بعد از اندکی «یزید» پسر عموی خود «عثمان بن محمد بن ابیسفیان» را فرماندار «مدینه» کرد. او که جوانی کم سن و سال بود و هرگز تجربه مدیریت نداشت، به گمان خود برای فرونشاندن جو ناآرام شهر، عدهای را انتخاب کرد و آنها را برای مشاهدهی جاه و جلال «یزید» به «شام» اعزام نمود. طبیعی بود که آنها از بخششهای «یزید» هم که بیحد و حصر بود، بهرهمند میشدند. آری فرزندان مهاجر و انصار و جوانان انقلابی شهر «مدینه» وارد «شام» شدند و از نزدیک خلیفه اموی را و وضعیت اسفبار او را از سگ بازی و میگساری و سایر پلشتیها، مشاهده کردند. گرچه عطایای «یزید» به آنها بسیار هنگفت بود ولی این هیات با
[صفحه ۴۸۳]
مراجعه به «مدینه» در مسجد پیامبر – صلی الله علیه و آله وسلم – گرد آمده و فریاد برآوردند: «ما از نزد مردی میآئیم که دین ندارد، شراب مینوشد، نماز را رها کرده است، طنبورها را به صدا در آورده و آنها را مینوازد، نزد او زنهای خواننده، آوازه خوانی کرده و ساز مینوازند. او با سگها بازی میکند و شبها با دخترکان جوان به سر میبرد و تا صبح با آنها مشغول است، و ما شما را شاهد میگیریم که او را به صورت قاطع از منصب خلافت خلع کردیم.» [۶۹۴].
اینجا نقطه انفجار «مدینه» بود. جز آنچه به عنوان آغاز روشنگری در «مدینه» بیان شد، در این انفجار به صورت مستقیم حضرت سجاد -علیهالسلام- و خاندان نبوت نقشی نداشتند، و مرد هم برای رهبری نهضت جدید، هرگز به آنها مراجعه نکردند و این جفای مدنیها به خط صحیح «امامت» و «ولایت» بود.
البته تاریخ، تحرکات «ابنزبیر» را که در «مکه» مستقر شده و در آنجا اعلان حکومت نموده و بر ضد «یزید» موضع گرفته است، در قیام «مدینه» خاطر نشان میسازد.
به هر حال مردم با فرزند «حنظله» که «غسیل الملائکه» بود بیعت کردند و به عنوان اولین اقدام انقلابی تمامی «بنی امیه» را که تعدادشان به هزار تن میرسید محاصره کرده و از «مدینه» اخراج کردند.
خبر به مرکز خلافت رسید. «یزید» که با آن همه بخشش، چنین انتظاری نداشت، بشدت خشمگین شده و تصمیم به سرکوب شدید شهر پیامبر گرفت. ابتدا «عبدالله بن زیاد» و سپس «عمرو بن سعید» را برای این کار برگزید ولی هر دو امتناع کردند. آنگاه به سراغ «مسلم بن عقبه» که از فرماندهان سپاه «معاویه» در جنگ با حضرت علی -علیهالسلام- بود و در جنگ «صفین» یک چشم خود را از دست داده بود، رفت و او را فرمانده لشکر خود قرار داد. این پیر زخم خورده که حدود نود سال عمر داشت با لشکری مجهز و انبوه، حدود دوزاده هزار نفر، «مدینه» را به محاصره در آورده و مردم را برای تسلیم به «یزید» به روز مهلت داد.
اما مردم شهر امتناع کرده و نبرد آغاز شد. گرچه ابتدا پیروزیهایی به نفع مدافعین شهر رخ نمود ولی سرانجام از منطقهای سنگستان که به نام «حره» معروف
[صفحه ۴۸۴]
بود، سپاهیان جرار شامی به شهر نفوذ کردند و با نفوذ آنان و تسلط بر شهر، برگ سیاهی در پروندهی سرتاسر ننگین اموی نقش بست. آری آنان دست به کشتار زدند و بر اساس آنچه «شیخ مفید» نقل فرموده است، ده هزار نفر از مهاجرین و انصار و قرشیان و موالی را قتل عام نمودند [۶۹۵] و جان و ناموس مردم را مورد تهاجم و هتک قرار دادند.
تاریخ از نقل فجایع شامیان شرمسار است. چه دخترانی که مورد هتک قرار نگرفتند و چه زنهایی که مورد تجاوز واقع نشدند. پستان سیصد زن بریده شد و هشتصد دختر مورد هتک واقع شدند که بچههای آنان را بعدا «بچههای حره» مینامیدند. [۶۹۶].
به هر حال سه روز شهر رسول خدا – صلی الله علیه و آله وسلم – (که حضرت آن را «طیبه» مینامیدند ولی این فرد پلید که به خاطر کثرت جنایاتش در این لشکرکشی، او را «مسرف بن عقبه» نامیدند، آن را «نتنه» یعنی «بدبو» نامید.) تحت تصرف شامیان بود تا هر جور که میخواستند در آن رفتار کنند و سپس مردم را مخیر کرد یا کشته شوند و یا به عنوان بردهی «یزید» با او بیعت کنند!! بعضی امتناع کرده و کشته شدند ولی تعداد بیشماری بر این بیعت راضی شده و جان سالم بدر بردند. [۶۹۷].
در این میانه باید موضع حضرت سجاد -علیهالسلام- و برخورد ایشان با این واقعه و ملاقات «مسلم بن عقبه» با حضرت را بررسی نمود.
بر اساس سیاست حکیمانه حضرت در بدو ورود به شهر «مدینه» پس از سفر اسارت، و با توجه به شناخت عمیق حضرت از وضعیت شهر که فرمودند: «در همه «مکه» و «مدینه» حتی بیست مرد محب برای ما نمیباشد»، موضع حضرت کاملا بی طرفانه و در این مدت «انعزال» از جامعه بود. این سیاست با توجه به همه توجیهاتی که برای آن وجود داشت، موجب شد حضرت به طور کلی از لیست سیاه دستگاه اموی حذف شده و در حالی که باید به شکل طبیعی ایشان هدف اصلی تهاجم به «مدینه» باشند، چه اینکه در تاریخ هم بر اساس نقل «شیخ مفید» آمده است که: «مسلم بن عقبه» به «مدینه» آمد و گفته میشد که او جز علی بن
[صفحه ۴۸۵]
الحسین -علیهالسلام- را اراده نکرده است. [۶۹۸] ولی نه تنها خود جان سالم به در بردند، بلکه باعث در امان ماندن بسیاری از افراد شدند.
حضرت در واقعه «حره» به همسر «مروان بن حکم» که دختر «عثمان» بود و «عبدالله بن عمر» از پذیرش و امان دادن به او عذر آورده بود، پناه داده [۶۹۹] و علاوه بر او چهارصد تن را در میان خانه و خاندان خود پناه دادند و به پذیرایی آنها اقدام فرمودند به گونهای که بعدا آنها اقرار نمودند که آسایش ما در خانه حضرت علی بن الحسین -علیهالسلام- بیش از منزل پدرانمان بود. [۷۰۰].
و این بزرگواری خاص، ریشه در صفات متعالی و ملکوتی حضرت دارد و هیچ توجیهی جز این برای آن نمیتوان به اثبات رسانید. چرا که خباثت «مروان بن حکم» بر کسی پوشیده نیست و دوستی خاصی نیز بین او و حضرت برقرار نبوده است. مگر او همان کسی نیست که در مقابل جدش شمشیر کشید و در جنگ «جمل» و «صفین» با مولی علی -علیهالسلام- جنگید و در «مدینه» در مجلس «ولید» پیشنهاد قتل فوری حضرت سیدالشهداء -علیهالسلام- را به او داد.
به هر حال سیاست حکیمانه حضرت باعث نجات جان خودشان و جمع کثیری از افراد دیگر گردید، و حضرت در نزد «مسلم بن عقبه» نیز برای بسیاری شفاعت نمودند و همه از آن موقعیت دهشتناک نجات یافتند.
در این قسمت البته التجاء حضرت به بارگاه ربوبی و استفاده از «دعا» و تضرع به درگاه خداوند و همچنین پناه بردن به قبر حضرت پیامبر – صلی الله علیه و آله وسلم -، در حراست از جان ایشان نقش اول را داشته است که باید تحت عنوان «دعاهای حضرت سجاد -علیهالسلام- برای نجات از شر «مسلم بن عقبه» به آن توجه نمود.
در این قسمت به صورت خلاصه موضع حضرت سجاد -علیهالسلام- را در زمینه حرکت مسلحانه اهل «مدینه» بر ضد «یزید» میتوان چنین بیان نمود: چون حضرت با نگرش عمیق و صحیح خود میدانستند این حرکت از مبنای صحیح
[صفحه ۴۸۶]
اسلامی برخوردار نیست و مسئولیت مباشر و افراد مشارک در آن نه به «امامت» حضرت اعتقادی دارند و نه ایشان را در قیام مشارکت داده و نه حتی از آن بزرگوار نظر خواسته بودند و از سوی دیگر با قرار دادن شهر پیامبر – صلی الله علیه و آله وسلم – و به عنوان محل اصلی قیام، حرمت این شهر را در معرض هتک سپاه جرار «شام» قرار دادند و از این گذشته اهداف مشخصی برای مبارزه و تداوم آن از طرف آنها اعلان نشده بود. با توجه به همه این امور حضرت با اتخاذ موضع بی طرفی نه تنها خود را و جمع کثیری از نزدیکان و اهل «مدینه» را از خطر «هدم» و «قتل» و «غارت» نجات دادند، بلکه به عنوان پناهگاه اهل «مدینه» در آمده و با اظهار کرامت بلند خود در پناه دادن خانواده «مروان»، زمینهی مساعد فعالیتهای اصیل و زیربنایی خود را در آینده در عهد «عبدالملک بن مروان» که شاهد این کرامت حضرت بود، فراهم ساختند.
برگرفته از کتاب اسوه کامل زندگی نامه امام سجاد علیه السلام نوشته آقای محمد محسن دعایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *