سیره عملی و رفتاری

برخورد حضرت سجاد با فتنه ابن زبیر

«ابوحمزه ثمالی» میگوید: با حضرت علی بن الحسین -علیهالسلام- از شهر «مدینه» خارج شدم، پس چونکه به دیوار شهر رسید فرمود: من روزی به این دیوار
[صفحه ۴۸۹]
رسیدم و بر آن تکیه دادم، در این حال مردی را مشاهده کردم که دو لباس سفید پوشیده بود و رو در روی من به صورتم نگاه میکرد. بعد از مدتی گفت: «چرا پیوسته تو را غمگین میبینم؟ آیا بر دنیا غمگین هستی؟ دنیا که رزقی است حاضر که نیکوکار و فاجر از آن میخورند.» من گفتم: «حزن من بر دنیا و برای امور مادی نیست، و حرف صحیح همان است که تو گفتی.»
او گفت: «آیا حزن و غم شما برای آخرت است؟ آخرتی که وعدهای است صادق که در آن پادشاهی قاهر حکم خواهد راند. راستی حزن تو برای چیست؟»
من گفتم: «حزن و غم از «ابنزبیر» است. از فتنهی او میترسم.»
او با شنیدن این سخن تبسم کرد و گفت: «آیا هیچ کس را دیدهای که بر خداوند «توکل» نماید ولی او را کفایت نکند؟»
گفتم: «نه».
گفت: «آیا هیچ کس را دیدهای که از خداوند سوالی داشته باشد و از او مسالت کند ولی به او اعطاء نکند؟»
گفتم: «نه».
گفت: «آیا احدی را دیدهای که از خداوند بترسد ولی او را نجات ندهد؟»
گفتم: «نه»، حضرت فرمود: «ناگهان دیگر هیچ کس را مقابل خود ندیدم».
در آن لحظه به من گفته شد «ای علی بن الحسین این «خضر» بود که با تو سخن میگفت و نجوا داشت.» [۷۰۵].
بر اساس این روایت حضرت زین العابدین -علیهالسلام- از «ابنزبیر» و عملکرد او محزون و غمگین بودند.
برای بررسی و تحلیل این واقعیت باید ابتدا نگاهی به شخصیت و عملکرد «ابنزبیر» داشته باشیم و سپس علت حزن حضرت از او را به بررسی بنشینیم.
«عبدالله بن زبیر» از جانب پدر فرزند «زبیر» است که او پسر «صفیه» عمهی پیامبر – صلی الله علیه و آله وسلم – و از اصحاب مبرز ایشان بود و مادر او «اسماء» دختر «ابیبکر» میباشد.
[صفحه ۴۹۰]
«ابنزبیر» بر اساس آنچه خود برای «ابنعباس» بیان کرده است میگوید: «من چهل سال است که بغض شما «اهل بیت» را کتمان میکنم.» [۷۰۶].
آری او «حقد» و «عداوت» اهل بیت و آل علی -علیهالسلام- را از ابتدای حیات خود در سینه میپرورانید و همو بود که پدرش را بر جنگ با علی -علیهالسلام- ترغیب و وادار نمود. امام صادق -علیهالسلام- فرمودند: «پیوسته «زبیر» از ما اهل بیت بود تا اینکه با فرزندش دیدار نمود و او پدر را از رای خود منصرف نمود.» [۷۰۷].
این دشمنی همیشه در زندگی او مشهور بود و حتی در زمانی که در «مکه» موفقیتی به دست آورده بود همهی «بنی هاشم» را در «شعب ابیطالب» گرد آورد و با فراهم نمودن هیزم انبوهی، آنها را تهدید به سوزاندن نمود [۷۰۸] و در همین مدت در خطبههای خود از ذکر صلوات بر پیامبر – صلی الله علیه و آله وسلم – امتناع میورزید به این دلیل که آن حضرت دارای خانوادهی سوء و اهل ناصوابی است که با ذکر صلوات بر پیامبر تکبر کرده و به خود میبالند. (ان له اهیل سوء یشمخون بانوفهم). [۷۰۹].
«ابنزبیر» که عنصر جاه طلبی بود پس از مرگ «معاویه» از بیعت با «یزید» امتناع کرد و شبانه به صورت دزدان فراری از بیراهه به «مکه» پناهنده شد و با ورود حضرت امام حسین -علیهالسلام- به «مکه» منافقانه با حضرت رفت و آمد داشته، گاهی حضرت را به ماندن و گاهی به رفتن تشویق میکرد. چرا که میدانست تا آن بزرگوار در «مکه» باشد کسی دور او جمع نخواهد شد. و حضرت نیز با بیانات روشنگرانه او را متنبه مینمودند که من هرگز به ماندن در «مکه» در زمینه سازی هتک حرمت این حرم شریف، مشارکت نخواهم کرد.
حضرت امام حسین -علیهالسلام- به افتخار و رشادت به سمت «عراق» حرکت کردند و در قیامی الهی با عزت و سر بلندی به مرتبه رفیع شهادت نائل آمدند. اما «ابنزبیر» در «مکه» ماند و پس از سرکوب آشوبهای «مدینه»، سپاه جرار «شام» به فرماندهی «حصین بن نمیر» که پس از مرگ «مسلم بن عقبه» فرماندهی
[صفحه ۴۹۱]
سپاه را به امر «یزید» به دست گرفته بود، به سمت «مکه» حرکت کرد تا «ابنزبیر» را نیز سرکوب نماید. در این راستا در مدتی که سپاه او و شامیان در اطراف «مکه» مستقر بودند، با منجنیق به خانههای «مکه» سنگ میانداختند و در همین رابطه خانه خدا، کعبه شریف، را نیز به آتش کشیدند و حرمت حرم امن الهی را شکستند، ولی در این اثناء خبر مرگ «یزید» به «مکه» رسید و سپاهیان شام به مرکز خود برگشتند.
از آن پس «ابنزبیر» در بسط حاکمیت خود تلاش کرد و مناطق مختلفی را با نصب نماینده به زیر سلطه خود در آورد، از آن جمله «مصر»، «فلسطین»، «بصره»، «کوفه» و «خراسان» بود ولی در نهایت با لشکرکشی «حجاج بن یوسف ثقفی» به «مکه» در زمان «عبدالملک بن مروان» بار دیگر «مکه» مورد تجاوز همه جانبه قرار گرفت و «کعبه» شریف سنگباران شد و آتش گرفته و ویران گردید. و پس از فتح شهر «ابنزبیر» توسط «حجاج» به دار آویخته شد. [۷۱۰].
آنچه گذشت مروری سریع بر شخصیت و تاریخ زندگانی «عبدالله بن زبیر» بود اما علت حزن و خوف حضرت سجاد -علیهالسلام- از این شخص و تحرکات او که حضرت برای آن با دقت عنوان «فتنه» را استعمال نمودهاند، با توجه به آنچه گذشت روشن است. گرچه فعالیت شورشی «ابنزبیر» علیه نظام طاغوتی «بنی امیه» بود ولی این حرکت جز با انگیزههای نفسانی سامان نیافته و جز جاه طلبی و قدرت خواهی انگیزهای نداشت. از سوی دیگر در عداوت و بغض و حقد نسبت به اهل بیت علیهمالسلام «ابنزبیر» و «دودمان اموی» یکسان بودند.
اما نکتهای که بخصوص حزن و از آن گذشته خوف حضرت سجاد -علیهالسلام- را نسبت به فتنهی «ابنزبیر» موجب شده سوء استفاده او از مکان مقدسی به نام «مکه» است. اهل بیت عصمت و طهارت از حضرت امیرالمومنین -علیهالسلام- تا امام حسن و امام حسین -علیهاالسلام- هرگز حاضر نشدند زمینهای را فراهم آورند و حرمت مکانهای مقدسی بمانند «مدینه» و «مکه» مورد تجاوز و تعدی دژخیمان و حرمت شکنان قرار گیرد ولی انقلابیون «مدینه» در «واقعهی حره» و «ابنزبیر» در شورش علیه نظام اموی، این دو شهر را سنگر و پایگاه خود قرار دادند و موجب
[صفحه ۴۹۲]
شدند حرمت هر دو شهر که بشدت مقدس بود، شکسته شود، آری در مدت حاکمیت «ابنزبیر» دو مرتبه «کعبه» شریف سنگباران گردید و به آتش کشیده شد و در دفعه دوم بکلی هدم و نابود گردید که بعدا توسط حضرت زین العابدین -علیهالسلام- و با تدبیر الهی آن امام همام بازسازی گردید.
و این خط مشی برای شخصیتی نظیر حضرت سجاد -علیهالسلام- حزنآور و موجب خوف بود. گذشته از اینکه «ابنزبیر» برای حضرت جاسوسهایی را گذاشته بود و مراقبت فراگیری از حضرت به عمل میآورد و سعی وافر در گرفتن بیعت از علویین داشت تا مشروعیت خود را به اثبات رساند و در صورت برخورد با مشکل، آنان را نیز به نابودی و فنا بکشاند.
اما حضرت سجاد -علیهالسلام- با اتخاذ موضعی هوشمندانه و کاملا سیاسی در مقابل فتنه او، صد در صد اهداف پلید او را در اصل شورش و نحوه آن محکوم به شکست کرده و با اظهار خوف و حزن از او و فتنهای که او به آن دامن زد و نامیدن عملکرد او به عنوان «فتنه» موجب یاس او را فراهم آوردند، و در ضمن در این میانه کمترین حرکتی که به نفع دستگاه اموی تمام شود نیز از حضرت سر نزد و این نهایت درایت در گذر از فتنههای عمیق اجتماعی است.
آری حضرت در مورد این حرکات که با ولاء اهل بیت انجام نمیگرفت، اولا مطلقا با آن همکاری و مساعدت نداشتند. ثانیا در این ارتباط بهانهای به دست «نظام اموی» نیز نمیدادند و ثالثا حرکتی در تضعیف این قیامها انجام نمیدادند چرا که به هر حال مواجهه آنها با نظام فاسد و جاهل اموی بود و به هر مقدار آن نظام دچار مشکل و فتور میشد، در جمع بندی اهداف خط حق، مثبت تلقی میگردید.
ولی در مورد حرکتهای مسلحانه که با ولاء اهل بیت صورت میگرفت مانند حرکت «توابین» و «قیام مختار» که گرچه حضرت به خاطر مصالح و برنامههای بلند مدتشان هرگز در آنها مشارکت مستقیم نداشتند ولی با سپردن امر تدبیر و پشتیبانی این قیامها به دست عمویشان جناب «محمد بن حنفیه»، عموم محبین و شیعیان خود را به یاری آنها دعوت نموده و تشویق میکردند.
حضرت در همین رابطه به عموی خود فرمودند: «یا عم لو ان عبدا زنجیا تعصب لنا اهل البیت لوجب علی الناس موازرته و قد ولیتک هذا الامر فاصنع
[صفحه ۴۹۳]
ماشئت» [۷۱۱] یعنی: «ای عمو! اگر حتی بردهای سیاه از اهل زنج برای ما خاندان اهل بیت تعصب به خرج داده و غیرت و جوش و خروش داشته باشد، هر آینه بر همه مردم واجب است او را همراهی، کمک، یاری و پشتیبانی نمایند و من تو را مسئول و مدیر این امر (قیام مختار) قرار دادم پس بدان گونه که میخواهی و مصلحت میدانی عمل کن.»
برگرفته از کتاب اسوه کامل زندگی نامه امام سجاد علیه السلام نوشته آقای محمد محسن دعایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *