اخلاق و فضائل

بزرگواریهای ویژه حضرت سجاد

خداوند متعال به پیامبرش در قرآن مجید میفرماید: «و انک لعلی خلق عظیم» [۵۳۴] یعنی ۶ «هر آینه تو دارای اخلاق والا و بزرگی هستی.»
این خلق عظیم حضرت رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم – در فرزندان او که جانشینان بر حقش میباشند، نیز بروز یافته و هر کدام نمودار صدها فضیلت و کرامت خاص و استثنایی بودهاند.
حضرت زین العابدین -(ع)- بالخصوص با توجه به شرایط زندگی و مشی و سلوکشان در جامعه تابلوی زرین و پرافتخاری از کرامتهای استثنایی و «بزرگواریهای ویژه» ترسیم نمودهاند.
[صفحه ۳۶۷]
بخشی از این بزرگواریها در خلال بررسی بعضی از فضائل و کرامتهای حضرت و به طور کلی در خلال بررسی ابعاد مختلف زندگی حضرت مورد اشاره قرار گرفت، از قبیل عدم تعرض به «هشام بن اسماعیل» والی «مدینه» با آن همه ایذاء و آزار او به حضرت و از آن گذشته سلام کردن بر او و پیشنهاد بخشیدن مال و اموال به او تا بدهی خود را پرداخت کند که در «صبر بیپایان حضرت» روایت آن نقل شده است.
همچنین برخورد بزرگوارانه و کریمانه حضرت با کنیزانی که موجب افتادن ظرف آب روی صورت حضرت و مجروح شدن آن و یا افتادن سیخهای کباب روی صورت فرزند حضرت که به مرگ او منجر شد، که در قسمت «عفو و گذشت حضرت» داستان آن بیان گردید. آری حضرت این افراد را در راه خدا آزاد نمود.
برخی دیگر از این گونه بزرگواریهای منحصر به فرد در «رابطه حضرت با بردگان» خود بیان خواهد شد.
اینک به نمونههای دیگری از کرامتها و بزرگواریهای ویژهی حضرت میپردازیم:
۱- امام صادق -(ع)- میفرمایند: «علی بن الحسین – صلوات الله علیه – بر گروهی از جذامیها عبور کردند در حالی که بر الاغ خود سوار بودند. آن آقایان جذامی مشغول صرف صبحانه بودند، و حضرت را به غذا دعوت کردند. حضرت فرمود: «اما من اگر روزهدار نبودم حتما این کار را میکردم.» بعد چونکه به منزل رسیدند دستور دادند طعامی طبخ نمایند، دستور حضرت عمل شد و همچنین امر کرد بسیار دقت کنند و در تهیه غذا سخت بگیرند (یعنی بسیار مراقب باشند که غذای خوبی تهیه شود)، سپس حضرت تمامی آن جذامیها را دعوت فرمود و آنها آمدند با حضرت غذا (نهار یا شام) خوردند و او نیز با آنها غذا تناول فرمود.» [۵۳۵].
در روایت دیگری در همین زمینه آمده است که حضرت وقتی از کنار آنها گذشت فرمود: «خداوند متکبرین را دوست نمیدارد.» و لذا برگشت و فرمود: «من روزه دارم.» و بعد آنها را به منزل دعوت کرد و بعد از اطعام آنان، مقداری پول و غذا
[صفحه ۳۶۸]
نیز به آنها اعطاء کرد.» [۵۳۶].
۲- امام صادق -(ع)- فرمودند: «حضرت علی بن الحسین -(ع)- سفر نمیکردند مگر با رفقایی که حضرت را نمیشناختند و با ایشان شرط میکرد که در آنچه آنان بدان نیاز دارند، حضرت خادم آنان باشد. یک بار که حضرت با گروهی مسافرت میکرد مردی ایشان را دید و شناخت و به آنان گفت: «آیا میدانید این شخص کیست؟» گفتند: «نه»، گفت: این علی بن الحسین -(ع)- است!!».
در این حال آنان به سوی حضرت هجوم آوردند و دست و پای ایشان را بوسه باران کرده و گفتند: «یابن رسول الله میخواستید ما به آتش جهنم درغلتیم؟ اگر ناخواسته و از سر غفلت دست و یا پای ما نسبت به شما خطایی میکرد، آیا ما تا آخر دهر هلاک نمیشدیم؟ راستی چه امری شما را بر این شیوه وا میداشت؟»
حضرت فرمود: «یک بار من با گروهی مسافرت میکردم که آنان من را میشناختند. از این رو به خاطر رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم – برخوردی با من کردند و چیزی به من دادند که استحقاق آن را نداشتم. پس من میترسم که شما نیز مانند آن را به من اعطاء کرده و همان برخورد را با من بنمائید. از این رو کتمان امر خودم نزد من محبوبتر گردید.» [۵۳۷].
در حدیث دیگری در همین ارتباط آمده است که به حضرت گفته شد: «چرا هر گاه سفر میکنید اسم خودتان را از سایر رفقا کتمان میکنید؟» جواب فرمودند: «کراهت دارم که به خاطر رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم – چیزی را بگیریم و دریافت کنم که مثل آن را اعطاء نمیکنم.»
و حضرت فرمودند: «به خاطر قرابت و نزدیکیام با رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – هرگز من به چیزی متمتع نشده و استفادهای نبردم.» [۵۳۸].
۳- «به حضرت گفته شد شما نیکوکارترین مردم هستید ولی با مادرتان سر یک سینی و ظرف غذا، غذا نمیخورید در حالی که ایشان این را آرزو دارند. حضرت فرمود: «من کراهت دارم که دستم را به سوی چیزی که قبلا چشم مادرم به
[صفحه ۳۶۹]
آن سبقت گرفت، دراز کنم و در نتیجه عاق شوم.»
حضرت بعد از این طبقی را روی غذا گذاشته و دستش را زیر طبق وارد میکرد و غذا میخورد.» [۵۳۹].
از این روایت شریف به دست میآید که حضرت چگونه بزرگوارانه حرمت و حق مادر خود را (که البته یکی از دایههای حضرت بوده است) مراعات میکردهاند.
۴- عمر بن علی بن ابیطالب -(ع)- نزد «عبدالملک مروان» در زمینه صدقات (موقوفات) پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – و امیرالمومنین -(ع)- از حضرت علی بن الحسین -(ع)- شکایت نمود و گفت: «ای امیرالمومنین من پسر صدقه دهنده (واقف) هستم و این مرد (حضرت علی بن الحسین -(ع)-) پسر پسر هست، پس من به آنها از او اولی میباشم.»
«عبدالملک» به این شعر از «ابن ابیالحقیق» متمثل شد:
لا تجعل الباطل حقا و لا
تلط دون الحق بالباطل
یعنی: «باطل را حق قرار مده و ملازم باطل مباش وقتی که حق ظهور میکند.»
(و یا اینکه باطل را فوق حق قرار مده).
بعد «عبدالملک» گفت: «ای علی بن الحسین بلند شو که من تو را متولی این اموال قرار دادم.»
چونکه آن دو از نزد «عبدالملک» خارج شدند، «عمر» آن مال را تصرف کرد و حضرت علی بن الحسین -(ع)- را اذیت نمود، ولی حضرت ابدا هیچ عکسالعملی نشان ندادند.
مدتی گذشت، روزی محمد بن عمر (پسر عمر بن علی بن ابیطالب -(ع)-) به حضرت علی بن الحسین -(ع)- وارد شده به ایشان سلام کرد و بر روی دست و پای ایشان افتاد و شروع کرد به بوسیدن حضرت. در این حال حضرت فرمودند: «پسرعمو اینکه پدرت با من قطع رابطه کرده و رحم مرا قطع نمود مرا مانع نمیشود که با تو «صله رحم» کنم. بنابراین دخترم «خدیجه» را به عقد ازدواج تو در آوردم!!» [۵۴۰].
[صفحه ۳۷۰]
آیا در تاریخ نظیر این گونه بزرگواریها برای غیر از خاندان وحی و رسالت ثبت شده است؟ صلوات و رحمت خداوند بر تو ای علی بن الحسین، ای مجسمهی فضیلت و بزرگواری.
۵- امام صادق (ع) نقل فرمودهاند که: «چون مرگ «محمد بن اسامه» فرا رسید، «بنی هاشم» بر او داخل شدند. او به آنان گفت: «شما قرابت و نزدیکی مرا به خودتان میدانید. اینک قرضی دارم که دوست میدارم شما آن را برای من ضمانت کنید.» بلافاصله حضرت علی بن الحسین (ع) فرمودند: «سوگند به خدا، آگاه باشید من ثلث قرض تو را پذیرفتم.» و سپس او و دیگران همه ساکت شدند.
بعد از چند لحظه حضرت علی بن الحسین (ع) فرمودند: «تمام دین و قرض تو را قبول کردم!!» و این چنین ادامه دادند که: «در دفعه اول چیزی مانع من نشد که تمام قرض او را تقبل کنم مگر کراهت از این موضوع که شما بگوئید: «او بر ما سبقت گرفت (و به ما اجازه نداد)». [۵۴۱].
۶- و بالاخره بزرگواری ویژه و بینظیر دیگری که حضرت بدان اقدام فرمودند پناه دادن به خانواده «مروان» در جریان قیام «مدینه» بر ضد «یزید» است که به «واقعهی حره» شهرت یافت. شخصیت پلید و منفی «مروان» در تاریخ روشن میباشد. شخصی که در زمان رسول خدا – صلی الله علیه و آله و سلم – به خاطر جسارت به حضرت تبعید میشود و در عصر حضرت امیرالمومنین (ع) در جنگ «جمل» مقابل حضرت میایستد و در جنگ «صفین» باز در کنار «معاویه» با حضرت میجنگد و در مجلس «ولید» به آن فرد لعین پیشنهاد قتل سریع حضرت امام حسین (ع) را میدهد. اما هنگامی که در آن شرایط بحرانی «مدینه» که مردم علیه «بنی امیه» و «بنی مروان» قیام کرده و همه را از شهر خارج کردهاند، همسر خود را که دختر «عثمان بن عفان» است نزد حضرت آورده و درخواست پناه دادن او را میکند، حضرت میپذیرند و او را پناه میدهند و به پذیرایی او اقدام میکنند به گونهای که بعدا اظهار میدارد: «مدتی که نزد حضرت بودم به گونهای پذیرایی شدم که در منزل پدرانم چنین پذیرایی نمیشدم!!!»
[صفحه ۳۷۱]
و علاوه بر او چهارصد نفر دیگر نیز در پناه حضرت بودند. [۵۴۲].
حال تاریخ قضاوت کند که این بزرگواری و کرامت نشانه چیست؟ و باید آن را با رفتار «بنی امیه» با آل رسول – صلی الله علیه و آله – مقایسه نمود تا معلوم شود دشمنان دودمان پیامبر نیز از چه مرتبهای از دنائت و پستی برخوردار بودهاند.
گره گشاییها و دستگیریهای حضرت سجاد
زندگانی اولیاء حق مشحون است به دستگیریهای بیشمار از کسانی که در زندگی دچار مشکل شدهاند و راه بر آنها بسته شده و چاره به جایی نمیبرند. اولیاء الهی خضر گونه در این موراد به سراغ آنها آمده و گرهی ناگشوده کار آنها را با سر انگشت «علم»، «حکمت» و «محبت» خود گشوده و از آنها دستگیری میکنند. و البته این منحصر به امور مادی نبوده و در طریق «سلوک الی الله» نیز آن بزرگواران از سالکان دلسوخته و شوریده نیز دستگیری نموده و آنان را با گذر از کریوههای صعب العبور در راه لقاء حق، مدد رسانده و کمک میکنند.
حضرت زین العابدین (ع) یکی از امامان معصومی بودند که در دستگیری و گره گشایی، خاطرات شورانگیزی از خود بجا گذاشتهاند.
در این قسمت تنها به چند نمونه از آن اشاره میگردد:
۱- «زهری» در خواب دیده بود که کان دستش غرق در «خضاب» شده است. در ارتباط با تعبیر این خواب به او گفته شد: «دست تو به خونی از سر خطا مبتلی و آلوده خواهد شد.»
«زهری» که یکی از عاملان و کارگزاران «بنی امیه» بود، مردی را عقوبت و مجازات نمود که بر اثر این عقاب مرد.
«زهری» با مشاهده این منظره بسیار متوحش شده و از محل اقامت خود فرار کرد و سر به کوه گذاشته و در غاری داخل شد و برای مدت طولانی در آنجا اقامت گزید (وگفته شده که آن مدت نه سال بوده است) تا جایی که موهای او بسیار بلند شد.
در همان سال حضرت علی بن الحسین (ع) «حج» به جا آوردند و
[صفحه ۳۷۲]
به ایشان گفته شد آیا از «زهری» خبری دارید؟ حضرت فرمود: «بیخبر نیستم.»
بعد حضرت به ملاقات او رفتند و به او گفتند: «من به آن اندازهای که از ناامیدی تو از رحمت الهی میترسم از گناه تو بر تو نمیترسم. تو باید دیهی این قتل خطایی را به بازماندگان آن فرد مقتول بفرستی و بعد خود به خانوادهات برگردی و معالم دینت را عمل کنی.»
«زهری» با شنیدن این رهنمود الهی به حضرت عرض کرد: «ای سید و آقای من!! باعث فرج و راحتی من شدید!! (فرجت عنی یا سیدی) آری خداوند – عزوجل – آگاهتر است که رسالت خود را کجا قرار دهد.»
او بعد به منزلش برگشته و از آن به بعد از ملازمان حضرت علی بن الحسین -(ع)- گردید و لذا بعضی از «بنی مروان» به او میگفتند: «ای زهری پیامبر تو چه میکند؟» و مقصودشان علی بن الحسین -(ع)- بود. [۵۴۳].
۲- «عمرو بن دینار» میگوید: «زید بن اسامه بن زید» را وفات فرا رسید و او در این حال شروع به گریستن نمود. حضرت علی بن الحسین -(ع)- به او فرمودند: «علت گریه تو چیست؟» او گفت: «علت آن است که من پانزده هزار دینار قرض دارم و چیزی که بتوان با آن، این قرض را پرداخت، بجا نگذاشتهام» در این حال حضرت علی بن الحسین -(ع)- به او فرمودند: «گریه نکن، تمام قرض تو بر عهده من و تو کاملا از آن بری الذمه میباشی.» حضرت بعدا آن دین را تماما ادا فرمودند. [۵۴۴].
۳- «ولید بن عبدالملک» به کارگزار خود در «مدینه» به نام «صالح ابن عبدالله المری» نوشت:
«حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب» که در زندان محبوس است، بیرونآور و به او در مسجد رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم – پانصد تازیانه بزن.»
«صالح» «حسن» را بیرون آورده و به مسجد آورد و مردم هم مجتمع شدند. «صالح» بر بالای منبر رفت تا نامه «ولید» را برای مردم قرائت کند تا بعد پائین آمده و دستور دهد که «حسن» را تازیانه بزنند.
[صفحه ۳۷۳]
در حالی که مشغول قرائت نامه بود، حضرت علی بن الحسین -(ع)- وارد مسجد شدند و مردم به ایشان راه دادند و مسیر را باز کردند تا به نزدیکی «حسن» رسیدند. بعد به «حسن» فرمودند: «ای پسرعمو با «دعای کرب» خداوند را بخوان که خداوند فرج تو را میرساند. «حسن» گفت: «آن چه دعایی است؟» حضرت به او گفتند: «بگو و دعا را به او تلقین نمودند.»
بعد حضرت علی بن الحسین -(ع)- برگشته و «حسن» آن دعا را مکرر میخواند.
چون که «صالح» از خواندن نامه «ولید» فارغ شد و از منبر پائین آمد، گفت: «من سرشت و نهاد پاک این مرد مظلوم را میبینم (و آثار مظلومیت را در او مشاهده میکنم) کارش را به تاخیر اندازید تا در مورد او بار دیگر به امیرالمومنین «ولید» مراجعه کنیم.»
بعد «صالح» در همین موضوع به «ولید» نامهای نوشت و او در جواب نوشت که او را آزاد کن!!
(در روایت آمده که ان دعا این است: «لا اله الا الله الحلیم الکریم لا اله الا الله العلی العظیم، لا اله الا الله رب السموات السبع و رب الارضین السبع و ما فیهن و ما بینهن و رب العرش العظیم و الحمد لله رب العالمین» [۵۴۵].
رگرفته از کتاب اسوه کامل زندگی نامه امام سجاد (ع) نوشته آقای محمد محسن دعایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *