سیره عملی و رفتاری

بینش سیاسی حضرت سجاد

با توجه به علم فراگیر و الهی حضرت زین العابدین -علیهالسلام- و مقام «امامت» و «عصمت» آن بزرگوار، در مدت امامت پر برکت ایشان با وجود حاکمیت شدید جو خفقان و استبداد اموی، در خلال بیانات مختلفی که به مناسبتهای گوناگون ایراد میکردند و یا در قالب دعاهای روح بخش و مناجاتهای عاشقانه و یا نامهها و رسالههایی که برای اصحاب و دوستان خود نوشته و ارسال میکردند، رهنمودهای متعدد و گستردهای در زمینهی امور سیاسی جامعه به «امت اسلام» و پیروان خود ارائه فرمودهاند. چه اینکه در این مدت «عملکرد سیاسی» حضرت بسیار گسترده و فراگیر بوده است. در این قسمت به صورت گزیده به بعضی از اصول تفکر سیاسی حضرت و گوشهای از عملکرد سیاسی ایشان اشاره میشود:
۱- بیان صریح حقایق مربوط به وضعیت سیاسی جامعه و تبیین جریان «حق» و جریان «باطل»، به مانند آنچه در خطبه با اهل «کوفه» سخن با «منهال»، خطبه در «شام»، خطبه در بازگشت به «مدینه» و … انجام گرفت. در این ارتباط هر کجا مصلحت اقتضاء میکرد حضرت جریان «باطل» را با تفصیل و توضیح بیان میفرمودند و هر کجا مصلحت نبود با بیان گستردهی ویژگیهای جریان «حق» و مصائب و سختیهای وارده بر آن، فهم تطبیقی جریان «باطل» را به مخاطبین خود وا میگذاشتند. چنانکه در خطبهی خود به موقع ورود به «مدینه» چنین رفتار کردند.
آری این خود یک نوع شگرد پیچیده سیاسی است، که هم حقایق برای مردم تبیین شده و هم بهانهای به دست نیروهای اهریمنی دشمن نداده است.
۲- «شجاعت»، «درایت» و «حکمت» در ارائه دیدگاههای سیاسی، اجتماعی و مذهبی به گونهای که همیشه جو موجود را به نفع جریان حق تغییر داده خصم را
[صفحه ۴۷۰]
به «سرشکستگی»، «ذلت» و «اعتراف» وادار میساختند.
چنانکه به عنوان نمونه در ایراد خطبه تاریخی در مسجد جامع «دمشق» مشاهده میکنیم و یا آنچه حضرت در پاسخ نامه «عبدالملک» که به ازدواج حضرت با یک کنیز ایراد گرفته بود نگاشتند و او به حق بودن طریقه حضرت اذعان نمود.
۳- آمیختن اعجاب گونه حرکات اجتماعی و فرهنگی خود با رنگ سیاسی، به گونهای که حضرت از هر موقعیتی و از هر عملی، بهترین استفاده را برای ارائه رهنمودهای سیاسی صریح و یا کنائی به جامعه و مخاطبان خود مینمودند. چنانکه در طراحی کیفیت ورود به «مدینه» پس از واقعه جانگداز عاشورا مشاهده میکنیم و یا آنچه به هنگام تفسیر آیات مربوط به مسخ «بنی اسرائیل»، از حضرت شنیده شد که پس از بیان قصهی آن قوم و جریان «مسخ» آنان فرمودند: «خداوند اینها را به خاطر صید ماهی (در وقت ممنوع) «مسخ» فرمود پس چگونه میبینی نزد خداوند عزوجل حال کسی که اولاد رسول الله – صلی الله علیه و آله وسلم – را کشت و حریمش را هتک کرد؟ خداوند متعال گرچه آنها را در دنیا «مسخ» نکرد ولی آنچه از عذاب آخرت برای آنها فراهم شده چند برابر عذاب «مسخ» میباشد. [۶۸۵] «
۴- تلاش وافر و گسترده و همیشگی برای رشد بینش سیاسی مردم و ارائه آموزشها و تحلیلهای سیاسی دقیق و عمیق به آنها چه در قالب ادعیه از قبیل «دعا برای اهل ثغور و مرزهای نظام اسلامی» که مشحون از آموزهای بلند سیاسی است. و چه در قالب رفتارهای اجتماعی حساب شده با نظام سیاسی و کارگزاران آن از قبیل آنچه در برخورد با «عبدالملک» در حین طواف انجام دادند و یا در برخورد با «حجاج» انجام گرفت و چه در قالب خطابهها و احادیث و نامهها و رسالهها مانند آنچه در «نامه به زهری» و رساله الحقوق در قسمت «حق سلطان» و … بیان نمودند.
۵- استفادهی حکیمانه و ماهرانه از زبان «عاطفه» و «احساس» و «هنر» و سعی در برانگیختن احساسات و عواطف مردم که به خاطر انغمار در گناه و دوری از معارف اهل بیت، رو به خاموشی گراییده بود.
و این یکی از شاهکارهای اجرایی حضرت سجاد -علیهالسلام- در عملکرد
[صفحه ۴۷۱]
سیاسی خود میباشد.
نمونههایی از این موضوع را در ایراد خطبههای حضرت که بلا استثناء مردم را منقلب نموده و همه را به ضجه و گریه وا میداشت میتوان مشاهده کرد و همچنین استمرار حزن و بکاء شدید بر مصائب حضرت ابیعبدالله -علیهالسلام- که خود یک سنت و رویه دائمی حضرت بود. استفاده از زبان «شعر» برای پیام رسانی نیز نمونه دیگری از این موضوع میباشد، که در اعزام «بشیر» برای اطلاع از ورود حضرت به «مدینه» مشاهده میکنیم.
۶- پاسداری و حراست از دستاوردهای نهضت عاشورا.
از آنجا که حضرت سجاد -علیهالسلام- تنها بازمانده و شاهد تمامیت جریان قیام عاشوراست که میتواند بحق، خود را نمایندهی آن معرفی کند و سخنگوی آن باشد، در همه مقاطع عمر شریف خود از عصر عاشورا تا لحظهی ارتحال، به هر نحو که ممکن است به عنوان «وارث» این نهضت و زبان رهبر آن، هم اهداف و عملکرد سیاسی نهضت را بیان کرده و توضیح میدهند و هم با سلاح گریه، یاد و خاطره آن را در اذهان، جاودانه میکنند. یاد و خاطرهای که میتواند بسان مشعلی فروزان به جامعه اسلامی نور، حیات، شعور، احساس، انقلاب، خودباوری و … ببخشد و جریان نفاق و تباهی و ظلم و جور را افشاء کرده و از صحنه حذف کند.
آیا این یک برخورد کاملا سیاسی با مسائل کلان جامعه نیست؟ و آیا این یک شگرد ماهرانهی سیاسی برای مبارزه با نظام جبار اموی نمیباشد؟
گرچه حرقت دل حضرت سجاد -علیهالسلام- یک امر مصنوعی و صرفا ظاهر سازی نیست. حضرت واقعا در عزای پدر میسوزند ولی همین کار را برای خدا با صبغهی سیاسی همراه کرده و از آن بهره برداری مناسب مینمایند. حضرت هم به زیارت قبر پدرشان میرفتند هم تربت مطهر آن قبر را برای نماز خود به همراه داشتند و هم انگشتر پدر را به دست میکردند و هم با بکاء و گریه دائمی، مرتب یاد و خاطره نهضت پدر را زنده میداشتند.
۷- تنظیم برنامه زندگی و رفتارهای اجتماعی خود به گونهای که کوچکترین بهانهای به دشمن برای برخورد خشن، سرکوب گرانه و حذفی ندهد. و این نیز یکی دیگر از نکات بسیار درخشان پرونده سیاسی حضرت سجاد -علیهالسلام- میباشد که در عصر حاکمیت امثال «حجاج» و «هشام» به گونهای رفتار میکنند که
[صفحه ۴۷۲]
به طور کلی انگشت اتهام از ایشان از نظر دستگاه جبار اموی برداشته شده و به عنوان «خیر لا شر فیه» و یا «علی الخیر» در زبان آنها شهرت مییابند.
حضرت با این عملکرد سیاسی، هم خود و شیعیان خود را از شرور نظام اموی محافظت نمودند و هم زمینهی لازم برای پیاده کردن نقشههای بلند مدت خود را در جامعه فراهم آوردند.
نمونهای از این موضوع را در ارائه گزارش به مردم «مدینه» پس از برگشت از سفر اسارت، مشاهده میکنیم که چگونه این گزارش تنظیم میشود که در آن هیچ بهانهای به دست دشمن نمیدهد و یا اتخاذ موضع بیطرفی در جریان «قیام حره» که باعث حفظ خون جمع کثیری از مردم گردید.
۸- شناخت دقیق و عمیق از نقاط ضعف و قوت جبهه «حق» و نقاط ضعف جبهه «باطل» و تلاش مدبرانه برای از بین بردن نقاط ضعف جامعه طرفداران «حق» و استفاده از نقاط ضعف جبهه «باطل» جهت وادار کردن آن به انفعال.
یکی از نمونههای این موضوع توجه به روحیه «یاس» و «قنوط» در پیروان اهل بیت است که حضرت با نقشههای متعدد با این نقطه ضعف بزرگ به مبارزه برخاسته و برای از بین بردن آن تلاش میکنند. و بدین وسیله در بازسازی جامعه شیعی پس از آسیبهای بزرگ، نقش اساسی را بازی کرده و از این طریق قویترین عملکرد سیاسی خود را به اثبات رساندند.
۹- بازسازی کلی و همه جانبه جامعه شیعه و پیروان اهل بیت -علیهالسلام- که پس از قیام حضرت ابیعبدالله -علیهالسلام- از هم پاشیده و تقریبا مضمحل شده بود به گونهای که بر اساس نقلی از خود حضرت سجاد -علیهالسلام- در مجموع «مکه» و «مدینه» بیست نفر «محب» برای حضرت وجود نداشت [۶۸۶]، حال تعداد شیعیان واقعی را از این حدیث میتوان حدس زد.
اما در پی تدبیر حکیمانه بلند مدت حضرت علی بن الحسین -علیهالسلام- و با شناخت عمیق از وضعیت عمومی اجتماع، و دست زدن به کارهای فرهنگی و تربیتی گسترده از طرق مختلف، کم کم به تعداد شیعیان اضافه شد و افراد موجود در عقاید خود راسخ شده و از پیرایهها و انحرافات، پالایش گردیدند و به
[صفحه ۴۷۳]
فرموده حضرت صادق -علیهالسلام-: «ثم ان الناس لحقوا و کثروا» [۶۸۷] مردم کم کم ملحق شده و تعداد پیروان حضرت زیاد شدند و جامعه شیعی هویت خود را بازیافت.
۱۰- مبارزه عمیق با انحرافات فکری و عقیدتی که در جامعه اسلامی گسترش پیدا کرده بود، انحرافاتی که یا نظام منحرف سیاسی، به خاطر اغراض پلید خود به آن دامن میزد از قبیل عقیده به «جبر» که توسط «معاویه» پایه گذاری شد و یا عقیده به «تشبیه و تجسیم» در مورد خداوند متعال که ذات اقدس او را جسم پنداشته و یا او را به موجودات دیگر تشبیه میکردند و همچنین عقیدهی هرزهی «ارجاء» که گروه «مرجئه» مروج آن بودند و همه در راستای اهداف فرهنگی و سیاسی «بنی امیه» بود. و یا به خاطر دور ماندن علاقهمندان به دودمان پیامبر از آنها، در بین جامعهی محبین آل رسول گسترش یافته بود؛ از قبیل عقیده به «غلو» و یا گرایش به «کیسانیه».
حضرت سجاد -علیهالسلام- در همه این زمینهها با برنامههای حساب شده به تلاش فرهنگی وسیع دست زدند و بطلان این گرایشها و عقاید انحرافی را اثبات و عقاید صحیح و واقعی را در بین جامعه اسلامی مطرح و آن را تبلیغ کردند. این عملکرد قویترین برخورد اجتماعی با نظام سیاسی حاکم بود.
۱۱- مطرح نمودن صحیح مصادر اصلی معارف دین حنیف از قبیل «قرآن» و «سنت» در جامعه و اقدام برای تفسیر و بیان معارف اصیل «قرآن» و تطبیق آن بر حقایق موجود در جامعه و بویژه اهتمام به نقل حدیث که بشدت از طرف دستگاه اموی جرم تلقی میشد.
۱۲- اعلام رسمی و رسای اصل بنیادین «امامت» در مکتب اسلام به جامعه و معرفی صحیح خود به عنوان «امام»، موضوعی که بشدت میتوانست مخاطرهآمیز باشد، اما نظر به جایگاه والای عنصر «امامت» در سعادت فرد و جامعه، حضرت به اشکال و گونههای مختلف و در زمانها و مکانهای متعدد، این امر را اعلان و از آن گذشته به صورت دائمی در مناجاتها و ادعیه و نامههای خود به اصل «امامت» به عنوان یکی از اصول اصلی اعتقادات حقهی اسلامی تصریح داشته و به بیان فضایل و کمالات امامان میپرداختند و جایگاه انحصاری و والای آنان را یادآور میشدند
[صفحه ۴۷۴]
نمونههایی از این عملکرد را در برخورد با «محمد بن حنفیه»، «ابوخالد کابلی»، و در دعاهای «روز عرفه» و «روز جمعه» و «عید اضحی» میتوان مشاهده کرد.
«ابوالمنهال نصر بن اوس الطائی» میگوید علی بن الحسین -علیهالسلام- را دیدم که موی بلند داشت پس فرمود: «مردم به سوی چه کسی میروند؟» گفتم: «این طرف و آن طرف میروند.» فرمود: «به آنها بگو به نزد من بیایند.» [۶۸۸].
(فقال: «الی من یذهب الناس؟» قال: قلت: یذهبون هیهنا و هیهنا! قال: قل لهم: یجیئون الی).
۱۳- تعلیم کیفیت برخورد با مخالفین به یاران خود. از آن جمله نماز خواندن با آنان در روزهای جمعه و سپس اعادهی آن. آری این گونه سلوک که برخوردار از یک بینش سیاسی عمیق است، به جامعهی شیعی تعلیم میدهد که محافظت بر «وحدت» در جامعه، یک اصل است و در عین حال اصالت رفتار و بینش «حق» نباید دستخوش خدشه قرار گیرد.
۱۴- پایه گذاری مبانی «فقه تشیع» و مبارزه با انحرافات «فقه عامه» از آن جمله مساله «قیاس» که حضرت به صراحت با آن به مخالفت برخاستند. آری آنچنان تحرک حضرت در وادی «فقه» گسترده بود که حضرت به صورت مسلم «افقهی فقهاء مدینه» معرفی گردیدند.
۱۵- نشان دادن قدرت الهی الهی و تکوینی «امام» به جامعه و سردمداران نظام سیاسی که از قدرتهای پوشالی ظاهری بهرهمند بودند به گونهای که در موارد متعدد در پی برخورد با حضرت همه وجودشان مملو از «رعب» و «وحشت» شده است و از این رو نهایت احترام را به آن بزرگوار مبذول داشتهاند. مانند آنچه در ملاقات با «مسلم بن عقبه» فرماندهی خونخوار سپاه یزید در تهاجم به «مدینه» در «واقعه حره» رخ داد. از این گذشته قدرت تکوینی خود را به گونههای دیگر نیز نشان میدادند از آن جمله اقدام به بازسازی «کعبه» با مهار ماری که به امر الهی مانع از این کار توسط جلاد پلید «حجاج بن یوسف ثقفی» بود و یا رها کردن خود ار چنگ دژخیمان «عبدالملک» و به کنار زدن غل و زنجیرهایی که آنان بر پای و دست مبارک حضرت گذاشته بودند و سپس رفتن به قصر «عبدالملک» و برخورد تند با او به گونهای که
[صفحه ۴۷۵]
همه وجود آن عنصر اموی پر از «رعب» و «وحشت» گردید.
۱۶- تنظیم دقیق و سیاستمدارانه ارتباط خود با انقلابات علیه نظام سیاسی حاکم که با رنگ و لعاب شیعی و ولاء محبت اهل بیت علیهمالسلام انجام میشد از قبیل «نهضت توابین» و «قیام مختار»، به گونهای که در آن شرایط حساس سیاسی، مرکزیت امامت در معرض مجدد تهاجم قرار نگرفته و در عین حال نهایت بهرهبرداری از آن حرکتهای انقلابی صورت گرفته و کمک رسانی و امداد به مجاهدین و مبارزین دچار مشکل نگردد.
۱۷- برخورد هوشمندانه با فتنهی «ابنزبیر» و احساس نگرانی از آن، شخصی که در طول حیات خود و با همه وجود با اهل بیت علیهمالسلام دشمن بود و استقرار او در «مکه» و بسط قلمرو حاکمیتش میرفت تا مشکلات کلانی را برای مجموع جامعه اسلامی دربر داشته باشد.
۱۸- برخورد همه جانبه و عمیق و روشنگرانه با اعوان و انصار نظام سیاسی ظالم از علماء درباری و غیرهم. به عنوان نمونه روند برخورد حضرت با «زهری» قابل دقت و توجه است که چگونه با اسالیب مختلف سعی در تنبه او و ارائه بینش صحیح در زمینه ارتباطات ناسالمش با دستگاه اموی داشتند و همچنین مجرم بودن او را در این زمینه از یک سو و سوء استفادههای کلام دستگاه ظالم را از این ارتباط، از سوی دیگر برای او خاطر نشان میساختند.
۱۹- دلسوزی نسبت به وضعیت عمومی جامعه در زمینههای مختلف اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و بودن در وسط میدان اجتماعی و احساس مسئولیت داشتن در قبال مشکلات مردم و اقدام برای رفع آن.
نمونههایی از این امور در بررسی «بعد فرهنگی»، «بعد اجتماعی» و «بعد اقتصادی» وجود اقدس حضرت بیان گردیده است. و نمونه دیگر را در «دعای استسقای» حضرت میتوان مشاهده کرد.
۲۰- مبارزه عینی و عملی با مدعیان «زهد» و «تصوف» که در مقابل مکتب اهل بیت دکان باز کرده و بدین وسیله باعث گمراهی مردم میشدند.
در این زمینه حضرت از یک سو خود عالیترین تصویر از «زهد» صحیح را علما و عملا با عملکرد درخشان خود و نگارش «صحیفه الزهد» به نمایش میگذاشت و از سوی دیگر با برخورد حساب شده با زاهدان صوری و
[صفحه ۴۷۶]
صوفی مسلکان دروغگو، کذب ادعای آنان را به مردم نشان میداد و بیبهره بودن آنان را از کمال و قرب واقعی نزد خداوند متعال مبرهن میساخت.
در این ارتباط میتوان به داستان برخورد حضرت با «عباد بصری» در کنار «کعبه» را یادآور شد که چگونه عدم استجابت دعای آنها بر همگان روشن شد و بهرهمندی مردم از باران به برکت یک دعای حضرت نیز برای مردم روشن گردید.
۲۱- اهتمام بلیغ به موعظه مردم و بیان مستمر مضرات «دنیا زدگی» و پرهیز از گرایش به زخارف دنیا که به خاطر حاکمیت سران شهوتران و ماده پرست اموی بشدت در مردم گسترش پیدا کرده بود و آثار سوء خود را حتی در قلب عالم اسلام یعنی «مدینه» بر جای گذاشته بود تا جایی که آن شهر مقدس را به صورت پایگاه عیاشی و خوشگذرانی عدهای از درباریان در آورده و فسق و فجور سرتاسر آن را فراگرفته بود.
حضرت با مظاهر فسادی از این قبیل مبارزه مینمود و خود نیز عملا الگوی «دنیا گریزی» بود. آری آن زین عابدین و سید ساجدین هر هفته در مسجد پیامبر – صلی الله علیه و آله وسلم – به وعظ مردم مینشست و به هر مناسبت مردم را از گرایش به «دنیا» برحذر میداشت.
۲۲- بهره برداری سیاستمدارانه و حکیمانه از یکی از مشاکل عمومی اجتماع که همان مساله «بردهداری» بود. حضرت با اقدام به خرید بردگان و سپس تعلیم و تربیت آنان در مکتب فضائل و کمالات علمی و عملی خود و آزاد کردن آنها به هر مناسبت و بویژه در شب «عید فطر»، بالاترین خدمت را به جامعه انجام میدادند تا آنجا که بر اساس بعضی از نقلها در پرتو این سیاست، لشکری از موالیان که همگی عاشق و والهی حسن اخلاق و کمالات حضرت بودند و خود را فدایی ایشان به حساب میآوردند، فراهم آمد.
۲۳- تربیت عناصر انقلابی، فرهیخته و مهذب که بالاترین درجات علم و کمال را حائز بودند. افرادی که هر یک مشعلدار هدایت در جامعه بوده و افکار صحیح ناب و ایدههای امام را در بین مردم می گستراندند.
در این زمینه گذشته از حضرت باقر -علیهالسلام- فرزندان دیگر حضرت مانند «حسین اصغر» و «حضرت زید» آن انقلابی بزرگ و عالم آل رسول که با شهادت خود افتخار بزرگی برای دودمان علوی آفرید، قابل توجه میباشند و از
[صفحه ۴۷۷]
اصحاب جناب «سعید بن جبیر»، «یحیی بن امطویل» که هر دو به دست پلید «حجاج» به شهادت رسیدند و «ابوحمزه ثمالی» و «ابان بن تغلب» و بعضی دیگر را میتوان نام برد که بحق همگی از افتخارات مکتب علم و عرفان میباشند.
۲۴- اهتمام جدی به «امر به معروف» و «نهی از منکر» در طول زندگی که از «بالاترین مرتبه جهاد که همان ارائه یک کلمه حق نزد سلطان جائر» است (قال رسول الله – صلی الله علیه و آله وسلم -: «افضل الجهاد کلمه حق عند سلطان جائر [۶۸۹] (، شروع و به سایر مراتب جهاد و مبارزه با مظالم و مفاسد ختم میشود. آری حضرت در تعیین نوع جهاد خود، این جهاد را گزینش نمودند و هرگز از «امر به معروف» و «نهی از منکر» مگر در شرایط «تقیه» فروگذار نکردند و خود فرمودند: «ترک کننده امر به معروف و نهی از منکر مانند کسی است که کتاب خداوند را به پشت سر خود انداخته باشد مگر در شرایط «تقیه» و تقیه این است که انسان از سوی جباری ستیزهجو و طغیانگر بترسد که بر او تعدی نماید.» [۶۹۰].
۲۵- مترصد بودن برای افشای چهرهی کریه دستگاه سیاسی حاکم به هر مناسبت. حضرت در هر فرصتی که بر ایشان در طول حیات پر بارشان پیش میآمد، دست به تبیین مقاصد سیاسی غاصبین و عملکرد آنان میزدند که به عنوان نمونه میتوان به بیانات حضرت در طول سفر ایشان بویژه خطبه تاریخی حضرت در مسجد «دمشق» اشاره کرد. نامه به «زهری»، «برخورد با سلاطین اموی» و … نیز نمونههای دیگر از این موضوع میباشند.
۲۶- تبیین جامع و کامل معارف کاملا سیاسی اسلام به مانند بحث «جهاد». حضرت با ارائه تصویر کاملی از ارزش «جهاد» در راه خداوند متعال و حدود و ثغور آن و آرزوی خود برای شهادت در راه خدا و تشویق و ترغیب مردم برای شناخت حقیقت جهاد و اقدام به آن با حفظ همه شرایط و ضوابط، کمال دین و جامعیت بینش سیاسی خود را به اثبات رسانیدند.
۲۷- اشراف کامل بر مسائل سیاسی و بودن در میان جامعه و موضعگیری صریح و رسمی در ارتباط با موضوعات سیاسی مورد نیاز جامعه. حضرت بر اساس
[صفحه ۴۷۸]
نقل «عبدالله به حسن بن حسین» هر شب در قسمت انتهایی مسجد پیامبر بعد از نماز عشاء مینشستند و «عروه بن الزبیر» هم در این جلسه شرکت میکرد و راجع به جور و ظلم «بنی امیه» صحبت میکردند و سپس از عقوبت الهی که برای آنها در نظر گرفته شده بود یاد میکردند. در یکی از این جلسات «عروه» پیشنهاد خروج از شهر را داد و خود خارج هم شد، من هم خارج شدم ولی حضرت در «مدینه» ماندند و حاضر نشدند شهر را ترک کنند، چرا که این را نوعی فرار از معرکه سیاست و خالی کردن میدان به نفع ظالمین میدانستند. [۶۹۱].
آنچه ذکر شد حقیقتا گوشهای از عملکرد سیاسی حضرت زین العابدین -علیهالسلام- و برخی از اصول تفکر سیاسی آن امام همام بوده و اگر در صدد استقصاء این بحث باشیم، قطعا حجم انبوهی از سر فصلها نظیر آنچه ذکر گردید، به دست خواهد آمد و بر اساس آنچه در ابتدای بررسی «بعد سیاسی» وجود حضرت تبیین گردید، اساسا تمام زندگی حضرت به عنوان یک امام معصوم و رهبر الهی، با صبغهی سیاست آمیخته و همه اعمال و رفتار آن بزرگوار با جهتگیری سیاسی همراه بوده است. چه اینکه شرح و تفصیل آنچه ذکر شد نیازمند مجالس واسع خواهد بود که در این مختصر این مجال فراهم نیست، گرچه بسیاری از این سر فصلها در خلال مباحث گذشته در بررسی ابعاد مختلف وجود حضرت -علیهالسلام- مورد اشاره قرار گرفته و بررسی شده است.
برگرفته از کتاب اسوه کامل زندگی نامه امام سجاد علیه السلام نوشته آقای محمد محسن دعایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *