اخلاق و فضائل

حالات امام سجاد در مسجدالحرام

۱- حضرت سجاد علیهالسلام به نماز خواندن در «حجر اسماعیل» در موقع تشرف به حج و دخول در مسجدالحرام بسیار علاقه داشتند.
«طاوس» میگوید: «شبی داخل در «حجر اسماعیل» شدم در این حال علی بن الحسین – علیهالسلام – نیز وارد شده و مشغول نماز شدند، پس الی ما شاء الله نماز خوانده و سپس به سجده رفتند. با خود گفتم: مردی صالح از اهل بیتی شایسته، پس حتما باید به دعای او گوش بسپارم. آنگاه شنیدم که در سجده میگفت: «عبیدک بفنائک مسکینک بفنائک، فقیرک بفنائک، سائلک بفنائک» و من در هیچ مشکل و ناراحتی آن را نخواندم، مگر اینکه مشکلم حل شده و برایم فرج حاصل شد.» [۳۳۵].
۲- همچنین امام سجاد علیهالسلام در هنگام حج با در آویختن به «پردهی کعبه» با خدای خود مناجات مینمودند.
«اصمعی» میگوید: شبی مشغول طواف در اطراف خانه کعبه بودم، در آن حال جوانی دارای شمائل ظریف دیدم که از دو طرف گیسوان او ریخته بود و به «پردهی کعبه» چنگ زده و میگفت: «چشمها خوابیده و ستارگان و نجوم بالا آمده و علو یافته است. و تو پادشاه حی و قیوم میباشی، پادشاهان دربهای خود را بسته و نگهبانان بر آن گماردهاند اما درب تو برای سائلین باز میباشد. به سراغ تو آمدم تا به رحمت خود به من نگاه کنی ای ارحم الراحمین».
و بعد اشعاری را تلاوت نمود بدین ترتیب:
یا من یجیب دعا المضطر فی الظلم
یا کاشف الضر و البلوی مع السقم
قد نام وفدک حول البیت قاطبه
و انت وحدک یا قیوم لم تنم
ادعوک رب دعاء قد امرت به
فارحم بکائی بحق البیت و الحرم
ان کان عفوک لا یرجوه ذو سرف
فمن یجود علی العاصین بالنعم
– ای کسی که دعای انسان مضطر را در ظلمتهای شبانه، مستجاب مینمایی و کسی که ضرر و مصیبت و مرض را برطرف میفرمایی.
– همه میهمانان و «واردین بر» تو در اطراف خانه تو به خواب رفتهاند و تنها تو
[صفحه ۲۰۵]
ای قیوم نمیخوابی.
– من ای پروردگارم تو را میخوانم، دعایی که تو بدان امر فرمودهای، پس بر گریهی من به حق بیت و حرم، ترحم بفرما.
– اگر عفو و بخشش تو را انسانهایی که اسراف نمودند، امید ندارند، پس چه کسی با نعمتهای فراوان بر گنهکاران بذل و بخشش نماید.
اصمعی میگوید: پشت سر این جوان آمدم و متوجه شدم او زین العابدین علیهالسلام است. [۳۳۶].
۳- همچنین «طاوس الفقیه» میگوید: «حضرت علی بن الحسین -علیهالسلام – را دیدم که از وقت «عشاء» تا «سحر» به دور خانه خدا طواف میکرد و عبادت مینمود. پس چونکه دیگر هیچ کس را ندید با گوشهی چشمش به سوی آسمان خیره شد و عرض کرد: «خداوندا!!! ستارگان آسمانهای تو فرو شدند و چشمان بندگانت، به خواب رفتند ولی دربهای تو برای نیازمندان و سائلین باز است. به سراغ تو آمدهام تا مرا بیامرزی و به من رحمت آوری و سیمای جدم صلی الله علیه و آله و سلم را در عرصههای قیامت به من بنمایانی.»
سپس گریست و گفت: «به عزت و جلالت سوگند، با معصیتم قصد مخالفت تو را نداشتم و در هنگام معصیت، تو را معصیت ننمودم در حالی که دچار شک به تو باشم و یا به عذاب تو جاهل بوده و یا به عقوبتت متعرض باشم. و لکن نفسم مرا گول زده و بر این عمل، پردهی آویزان تو بر من و عمل من، مرا کمک نمود. پس الآن از عذاب تو چه کسی مرا نجات مرحمت میفرماید؟! و اگر تو ریسمان خودت را از من قطع نمایی به ریسمان چه کسی چنگ زنم؟ پس وای از رسوایی بزرگ، در فردایی که در پیشگاه تو وقوف خواهم داشت، همان هنگامی که به «سبکباران» گفته خواهد شد: «براحتی عبور کنید!!» و به «سنگینباران» نیز گفته میشود: «فرود آئید». آیا من با «سبک باران» عبور خواهم کرد و یا با «سنگین باران» به زیر کشیده خواهم شد؟ وای بر من هر چه عمرم طولانی میشود، گناهان و خطایایم بیشتر شده و «توبه» هم نمیکنم. آیا وقت آن نرسیده که از خدایم خجالت بکشم؟!!» بعد هم باز گریست و این اشعار را سرود:
اتحرقنی بالنار یا غایه المنی
فاین رجائی ثم این محبتی
[صفحه ۲۰۶]
اتیت باعمال قباح زریه
و ما فی الوری خلق جنی کجنایتی
– نهایت آرزوهای من؛ آیا مرا با آتش می سوزانی؟ پس امید من کجاست؟ و بعد محبت من کجاست؟
– اعمال قبیح و زشت کوچک و بزرگی که مستحق مواخذه و ملامت است را انجام دادهام و در همهی جهان، کسی نیست که جنایتی مثل جنایت من انجام داده باشد.!!
باز هم گریست و گفت: «منزهی تو، معصیت میشوی کان اصلا دیده نمیشوی. و تو آنچنان «حلم» و «صبر» میورزی که کان اصلا معصیت نشدهای!! تو نسبت به مخلوقات خود با نعمتهای زیبا و انعامهای نیکو، آنچنان محبت میورزی که کان تو، به آنها نیاز داری! و تو ای سید و مولای من از آنها کاملا بینیاز میباشی.» و بعد هم به حالت سجده خود را به روی زمین انداخت.
«طاوس» میگوید: «من به ایشان نزدیک شدم و سر مبارکش را برداشته و آن را به زانوی خود گذاشتم و گریستم تا اینکه اشکهای چشم من بر گونه حضرت جاری شد» در این حال بلند شده و به روی زمین نشست و فرمود: «کیست کسی که مرا از یاد خدایم مشغول داشت؟» گفتم: «من «طاوس» هستم ای فرزند رسول خدا. این جزع و فزع برای چیست؟ بر ماست که به مانند این خود را ملزم کنیم. چرا که ما گنهکار و جنایت کار هستیم!! ولی شما پدرتان حسین بن علی و مادرتان فاطمه الزهرا و جدتان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است.»
«طاوس» میگوید: «حضرت به من توجه فرمود و گفت: «هیهات، هیهات ای «طاوس» حدیث و یاد پدر و مادر و جدم را از من وا بگذار، خداوند بهشت را برای کسی که او را اطاعت کند و نیکو باشد آفریده است گرچه بندهای «حبشی» باشد و همو آتش را برای کسی که او را نافرمانی میکند، آفرید ولو او فرزندی از «قریش» باشد. آیا گفتار خداوند تعالی را نشنیدی: «فاذا نفخ فی الصور فلا انساب بینهم یومئذ و لا یتسائلون». [۳۳۷].
یعنی: «پس هرگاه در «صور» دمیده شود و قیامت فرا رسد پس نسبها در آن روز بین مردم از بین خواهد رفت و سوال نخواهند شد.» سوگند به خداوند در فردای قیامت هیچ چیز به تو نفع نخواهد رسانید مگر آنچه که از عمل صالح به عنوان
[صفحه ۲۰۷]
پیشکش پیش فرستاده باشی.» [۳۳۸].
۴- قضیه دیگری که «طاوس» از حضرت نقل میکند چنین است: «مردی را در «مسجد الحرام» زیر «ناودان» خانه خدا دیدم که نماز میخواند و دعا میکرد و در حال دعا گریه میکرد. نزد او آمده و زمانی که از «نماز» فارغ شد متوجه شدم حضرت علی بن الحسین علیهالسلام است بعد با حضرت صحبت کردم [۳۳۹] که مشروح این جریان تحت عنوان «بعضی از مکانهای مورد علاقه حضرت سجاد علیهالسلام برای اقامه نماز» بیان گردیده است.
۵- و بالاخره «محمد بن ابیحمزه» از پدرش نقل میکند که او گفت: «علی بن الحسین علیهالسلام را شبی در آستانه «کعبه» دیدم که نماز میخواند، پس قیام نماز را طول داد به گونهای که گاهی بر پای راست خود تکیه میکرد و گاهی بر پای چپ خود، آنگاه شنیدم که با صدای گریه آلود میگفت: «ای سید و آقای من؛ آیا مرا در حالی که حب و محبت تو در دلم لانه کرده است عذاب میکنی؟!! سوگند به عزت تو اگر چنین کنی مرا با کسانی در یک جا جمع نمودهای که برای تو همیشه آنها را دشمن میداشتهام!!» [۳۴۰].
برگرفته از کتاب اسوه کامل زندگی نامه امام سجاد علیه السلام نوشته آقای محمد محسن دعایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *