زیارت نامه و ادعیه

دعای سحرهای ماه رمضان امام سجاد

بارالها، مرا به عقوبت خود تادیب و کیفر مفرمای. ای پروردگار من، جز از درگاه تو خیر خود را از کجا جویم و رهایی یافتن من از کجاست؟ و چگونه توانم تلاش کردن در نجات خویش، چون مقدور نیست، مگر به اراده و خواست تو. نه آنکه نیکی کند، از یاری و رحمت تو بینیاز است و نه کسی که بر تو گستاخ شود و بدی کند و خشنودی تو را به دست نیاورد. از قبضهی اقتدار تو بیرون رود. به رحمت و عطوفت و قدرت تو، و به علمی که به وسیلهی پیامبرانت به من دادی تو را شناختم، و تو مرا به سوی خویش فرا خواندی و اگر در رحمت و هدایت تو دلیل ما نبودی، نمیدانستم تو کیستی. ستایش خدایی را سزد که وقتی وی را میخوانم، پاسخم گوید. گر چه به هنگامی که حضرتش مرا بخواند کندی کنم. ستایش، خدایی را رواست که وقتی از او مسئلت میکنم، به من میبخشد، گرچه به هنگامی که با قرض دادن به درماندگان از من وام خواهد، من بخل میورزم. سپاس و ستایش خداوندی را سزاست که هر وقت بخواهم برای رفع نیازمندی هایم بدون میانجی با وی خلوت میکنم و او حاجتم را برمیآورد. حمد (و شکر همهی کائنات) فقط ذات پاکی را سزد که وی را بخوانم و جز او دگری را نخوانم، و اگر جز او کسی را بخوانم، خواستهی مرا اجابت نکند. سپاس خدایی را سزد که به جز او به دیگری امیدی ندارم، و چنانچه به غیر او امیدوار باشم خلاف خواست و امیدم کند. نیایش و ستایش فقط خدا را سزد که در تمام نیازمندی هایم مرا فقط به حضرت خود واگذار فرمود و به این وسیله مرا گرامی داشت و به مردم وانگذاشت تا سبک و ناچیزم پندارند. سپاس پروردگاری را که از من و همهی کائنات بینیاز است. اما باز هم با من به دوستی و عطوفت رفتار میکند. حمد خدای را که از گناهان من میگذرد و همواره با من بردباری میکند؛ چندان که گویی گناهی ندارم. پس
[صفحه ۲۹۰]
پروردگارم از همه چیز به نزد من نیکوتر و به ستایش سزاوارتر است. ای پرورش دهندهام، با پرده پوشی خودت عیوب و معاصی مرا بپوشان و به بزرگواری ذاتت از سرزنشم در گذر. اگر به گناهانم امروز جز تو کسی آگاه میشد هرگز آن گنه نمیکردم، و اگر از تعجیل میترسیدم هم از خطا دوری میکردم، نه از این رو که تو از دیگران در نظرم بیقدر و اهمیتتری؛ بلکه بدین سبب که تو بهترین پرده پوشان و نیکوترین حکم فرمایان و بزرگوارترین بزرگواران عالمی. تویی که بر عیبهای خلق پرده پوشی و بر گناهانش میبخشایی و بر اسرار غیب آگاهی. ای خدای بردبار، بزرگوار،ای زندهی ابدی،ای بخشندهی گناه، ای پذیرندهی توبه،ای آنکه عطایای تو بزرگ و احسانت قدیم است. کجاست آن پرده پوشی جمیل تو؟ کجاست آن گذشت بزرگوارانهی تو؟ کجاست آن گشایش نزدیکت؟ کجاست فریادرسی شریعت؟ چه شد رحمت پهناورت؟ کجاست جوایز سرشار و بخششهای گوارای تو؟ کجاست شاهکارهای دل آرای تو؟ کجاست فضل عظیم و نعمت بس بزرگت و احسان قدیمت؟ کجاست کرم تو ای خدای کریم. به حق آن کرم، مرا نجات ده و به حق رحمتت از ورطهی هلاکتم رها ساز. ای خدای با احسان. ای نیکوکار، ای خدای بخشندهی نعمتها، و ای افزون کننده. تکیهگاه و امید ما در نجات از عذابت، بر اعمال ما نیست؛ بلکه بر فضلی که تو بر ما داری تکیه داریم، زیرا تو را سزد که از تو بپرهیزند و از عقوبتت بیم یابند، و به آمرزشت امیدوار باشند. ازره انعام به نیکی آغاز میکنی و از در کرم از گناهان میگذری، ما ندانیم که سپاس چه بگوییم. آیا سپاس آن همه نیکیها که میکنی، یا شکر این همه بدیها که میپوشی؟! آیا سپاس نعمتهای بزرگ که بخشیدی یا شکر اینکه از بلایا رهانیدی و به سلامتم نجات دادی. پروردگارا، کدام نادانی است، که بخشش سرشارت را فرا نگیرد؟ و یا کدام زمان دراز است که از مدارای تو درازتر باشد و چه ناچیز و بیمقدار است اعمال اندک ما در جنب نعمتهای بیپایانت.
ای مولای من به عزتت سوگند، اگر از درگاه با عظمتت مرا برانی، گامی از در رحمتت فراتر ننهیم و از اظهار عجز و لابه به حضرتت باز نایستیم؛ زیرا که به آغاز و فرجام بخشش و کرم تو آن چنان که باید، پی بردهام. ای خدای بخشنده ما را به نور معرفتت هدایت فرمودی و به فضل و رحمتت از غیر، بینیاز گردانیدی، و در نعمت بیشمارت شبها را به صبح و بامدادان را به شام رسانیم، و همهی گناهان ما در حضورت نمایان است. بارالها، از آن گناهان طلب عفو و آمرزش میکنیم و به درگاهت به توبه باز میگردیم. ای خدا تو در حق ما به نعمتهای گوناگون محبت و مهربانی میکنی و ما در مقابل به نافرمانی و گناه میپردازیم. خوبیها از جانب تو به ما همی فرود آید، و همیشه بدی های ما به سوی تو برآید، و همواره فرشتهای اعمال قبیح ما را به پیشگاهت عرضه میدارد، بزرگوارا، چگونه شکرت گزاریم…؟ که این خود موجب آن نیست که نعمت و اکرام خود را از ما بازداری، و با نعمتهای پی در پی گرانبها همی بر ما تفضل فرمایی، پس پاک و منزهی تو، چه بینهایت حلیم؟! چه بسیار بزرگ و بزرگواری از آغاز تا فرجام… ای آقای من، من آن طفل صغیرم که توام پرورانیدی و آن نادانم که توام دانش بخشیدی. من آن گمراهم که وی را راه نمودی و همان پست و افتادهام که بلندش کردی. من همان ترسان و هراسانم که در پناه خود ایمنش داشتی. من آن گرسنهام که سیرش کردی. همان تشنهام که سیراب و شادابش نمودی. من همان برهنهام که وی را پوشاندی. همان مستمندم که بینیازش ساختی. همان ناتوانم که نیرویش بخشیدی. من آن خوار و زبونم که عزتش دادی و همان بیمارم که شفایش دادی. من آن بینوایم که همه چیز به وی بخشیدی. همان گنهکارم
[صفحه ۲۹۱]
که گناهانش پوشیدی. من آن خطا کارم که خطای بسیارش اندک شمردی، و همان اندکم که بسیارش نمودی و همان ناتوانم که یاریش کردی. من همان آواره از همه جایم که پناه و جایش دادی. خداوندا، منم که در نهان از تو شرم نکردم، و در عیان از تو نترسیدم. منم که غمهای بزرگ و گناهان بسیار و عیوب فراوان دارم. منم آن بندهای که بر آقای خود جری و جسور گشته است. من آنم که فرمان پادشاه و خداوند جبروت آسمان را نبردم. من همانم که مهلتم دادی و آهنگ بدی کردم، و زشتیهای اعمالم پوشیدی، شرم نکردم. مرا از چشم رحمتت انداختی و باکم نشد.! به حلم خود، برای توبه و انجام اعمال نیکو مهلتم دادی و با پردهی خود، زشتکاری هایم فرو پوشیدی. چندان که گویی به غفلتم واداشتی و از کیفر گناهان به دورم ساختی؛ تا بدان پایه که گویا از من شرم داری. پروردگارا، آنگاه که معصیت کردم نه چنان بود که خدائیت را انکار کنم و یا فرمانت را ناچیز شمارم، و نه برای آن که بر عقوباتت چاره داشته باشم، و نه برای آن بود که وعدهی مجازاتت را سبک بدانم؛ اما اشتباهی سر زد و خطایی به زانویم درآورد، و شقاوتم برای انجام گناهان بدو کمک بخشید و از پردهپوشی بسیار تو فریب خوردم.
پروردگارا، به امان اسلام (که آئین تو و از سوی توست) به تو متوسل گشتهام، و به حرمت قرآن، به تو اعتماد دارم، و به واسطهی دوستیم با پیامبری که درس نخوانده، و آن بزرگواری که از قریش و هاشمی نسب بود و از تازیان تهامی در مکه متولد شد و در مدینه از دنیا برفت، تقرب به رحمتت را آرزو میکنم و امیدوارم. پس ایمانم را از من به وحشت مینداز، باشد که با من انس گیرد، و پاداشم را چون پاداش آنان که جز تو را پرستیدهاند قرار مده؛ زیرا که گروهی به زبان ایمان آوردند تا خونشان را نگه دارند، و بدانچه میخواستند رسیدند، و حال آنکه ما به زبان و از صمیم دلهای خود گرویدیم تا که بر ما ببخشی، پس ما را به آرزویمان برسان، و امیدواری به ذات پاکت را در سینههای ما ثابت گردان، پس به دیگر راه، دلهای ما را مایل ساز بعد از آنکه ما را به آیین پاک اسلام هدایت فرمودی و از نزد خود به ما رحمت بخشای، که به راستی تو بس بخشندهای. بارالها، به عزتت سوگند میدهم اگر مرا از درگاهت برانی، گامی فراتر ننهم و از عجز و لابه به پیشگاهت باز نایستم. چرا که از شناسایی و وسعت رحمتت یادداشت ها در قلب خود بیاد دارم. بندهی ناتوان جز به درگاه آقای خود به کجا تواند رفت؟ آفریدهی ناتوان، جز به آفریدگارش به کجا پناه آرد؟.، بارالها، اگر به زنجیرهایم ببندی و آشکارا و برملا، لطف عطایت را از من باز ستانی و بر رسوائی هایم بندگان را مطلع سازی، و فرمان ورود در آتشم بدهی، و بین من و نیکوکاران جدایی افکنی، امید خود را از تو قطع نسازم و از چشمداشت آمرزشت منصرف نشوم و همچنان محبتت در قلبم بماند. هیچ گاه نعمتهای بیشمارت که نزد من است و همچنین پرده پوشی هایت که در دنیا، نمودهای از یاد نمیبرم. پس کی حالش از من بدتر است، اگر همچنان که هستم مرا به سوی گورم برند…؟ چه خانهای که برای آسایش و خواب آمادهاش نکردهام، و با عمل صالح، آن خوابگاه را فرش ننمودهام. چه شده مرا که نمیگریم، و نمیدانم که بازگشتم چگونه و به کدام سوی خواهد بود؟، با اینکه میبینم نفس پلیدم گولم میزند، و روزگارم عمرم به من خدعه میکند و بر سرم بالهای مرگ گسترده شده و به یکدیگر میخورد. چرا نگریم؟ باید بگریم. آری باید گریه کنم. برای جان کندنم گریه کنم، یا برای تاریکی گورم، یا برای تنگی لحدم، یا برای بازپرسی دو مامور خدای جبار «نکیر و منکر» گریه کنم؟ برای خروج از قبرم که عریان باشم، خوار و زبون، و بار سنگین معاصی بر دوش، گاهی به سوی راست و گاهی به سوی چپ بنگرم. وای بر من زمانی که حال
[صفحه ۲۹۲]
دیگران را با حال خویشتن یکسان نبینم. در آن روز هر کس چنان گرفتار شان و کار خود است، که به هیچ کس نتواند پرداخت. آن روز دستهای که اهل ایمانند رخسارشان چون صبح فروزان است، و خندان و شادمانند، و چهرهی گروهی، گردآلود و پر غم و اندوه است، و به رویشان خاک ذلت و خجلت نشسته. بارالها، به گاه سوال، که حجتم قطع میشود و زبانم از جوابت لال و عقل و هوشم مضطرب میگردد، بر من رحم فرمای. ای امید بزرگ من، گاه فقر و فاقهی سخت مرا از کرمت محروم مساز، و به واسطهی جهل و نادانیم از درگاهت مران و برای نادانیم دست رد به سینهام منه و به اندکی صبرم لطفت را از من منع مفرمای. بلکه برای مستمندیم عطا فرما و چون نادانم رحم نما. بارالها، اگر ببخشی، کیست که به بخشش از تو سزاوارتر باشد؟ و اگر خواهی عذاب کنی آن کیست که دادگریش در حکم، از تو بیشتر باشد؟! در دنیا بر غربتم و به هنگام مرگ بر حسرتم و در قبر به تنهاییم، در لحد به ترس و وحشتم رحم فرمای. و آنگاه که برای حساب به پیشگاهت آماده شوم، بر خواریم و بر آن بیچارگیم که در بستر بیماری افتاده باشم و دوستانم مرا پهلو به پهلو کنند، رحم نما، و همواره تفضل خود را از من مگیر؛ تا برای غسل دادن، بهترین همسایگانم مرا غسل دهند، و همی شفقت و رحم فرمای تا که نزدیکان و پیوستگانم اطراف جنازهام گرد آیند، و همچنان که مرا میبرند، کرم و بخششت را از من مگیر تا، بیکس و تنها به گورم وارد نشوم، و در خانهی تازه بر غریبیم رحم نما. بارالها، توئی که لطف و نعم و بخشش سرشارت را بر آنان که از تو درخواست نکرده و خداوندیت را انکار کرده اند، نیز افاضه میکنی. پس ای آقای من،. از تو میخواهم و به یقین میدانم که آفرینش، از آن توست، و فرمان، تو را و آخر جهان وجود تو را سزاست. بارالها، تو آن کریمی که سائل تو را خسته نمیکند، و هیچ گاه عطایی، به تو نقص وارد نسازد و تو همچنانی که خود فرمودهای، بالاتر از آن هستی، که میگوییم. بارالها، من از تو صبر جمیل و گشایشی نزدیک و گفتاری راست و پاداشی عظیم میطلبم. ای خدای من، از تو هر خیری که میدانم و آنچه از خیرات که نمیدانم «نیز» میخواهم. هر آنچه را که برای خود و خانواده و پدر و مادر و فرزندان و مستحفظینم، از تو خواستهام مرحمت فرما. در معیشتم وسعت بده و مروت (مکنون) مرا بدین وسیله ظاهر فرما، و تمام حالاتم به سامان رسان و مرا از آنان قرار ده که عمرشان دراز و عملشان را نیک، و نعمتت را بر آنها تمام فرمودهای، و هم از ایشان خشنود گشتهای، و به زندگانی ابدی، پاک و بر جاویدانترین خشنودی، و ارزان و فراوانترین کرم، و فراخترین عیش، قرارشان دادهای. به راستی که تو هر چه خواهی میکنی، و غیر تو دیگر کس هر چه بخواهد نمیتواند بکند. پروردگارا، مرا به یاد ویژهات تخصیص ده و آنچه را که در طول شب و گذشت روز انجام میدهم تا به تو نزدیک شوم، برای آوازه و از روی ریا و سمعه و مایهی به خود نازی و سرکشی و ناسپاسی قرار مده؛ بلکه مرا از فروتنان خود قرار ده. خداوندا گشایشی در روزی و امنیتی در وطن، و روشنی چشمی در خانواده و مال و فرزندان، و مقامی در نعمتهای خود که نزد من است، و تندرستی و نیروئی در بدن و سلامتی در دین به بندهی ناتوانت مرحمت فرمای. ای آقای من، اگر به جرم گناهانم بازخواست کنی، البته به دلیل عفو تو محاکمه را آغاز و طلب عفو نمایم؛ اگر به گناه پستی و بدیم بگیری، همانا که به کرمت دست آرزو زنم. و اگر به آتشم در آری، حقا که دوزخیان را از محبتم به تو آگاه سازم. الهی و سیدی؛ اگر تو جز دوستان و فرمان بردارانت را نیامرزی، پس گناهکاران به درگاه کی بنالند و بگریند؟ و اگر به جز وفاداران کوی خود کسی را اکرام نکنی پس تبهکاران به پیشگاه چه کسی پناه برند…؟
[صفحه ۲۹۳]
بار الها، اگرم به آتشاندازی، دشمنانت شاد میشوند و اگر در بهشتم جای دهی پیامبرت خشنود گردد، و به ذات اقدست سوگند، بیگمان میدانم که شادمانی پیغمبرت را از خشنودی دشمنت بیشتر دوست داری. بارالها، بینایی در دینت و فهمی در فرمانت و بینشی در علمت و دو بهره از رحمتت و پارسایی که از نافرمانی توام مانع شود، به من عطا فرما، و به نور ویژهی ذاتت رویم سپید گردان و میل و خواهشم بدانچه نزد تو از رحمت و مغفرت و رضا است قرار ده. بار الها، از سستی و کاهلی و نا راستی و اندوه و ترس و بخل و غفلت، و سخت دلی و خواری و پریشانی، و نیازمندی و درماندگی و هر گونه بلا و رسوایی عیان و نهان به تو پناه میبرم. و باز هم به تو پناه میبرم، از نفسی که قناعت ندارد و شکمی که سیر نگردد و دلی که نرم نباشد و زاری نکند و دعائی که مستجاب نگردد، و عملی که سود نبخشد و نمازی که بالا نرود. بار الها، تو در کتابت سخن عفو فرو فرستادی و به ما دستور دادی؛ از آن کس که بر ما ستم کرده، در گذریم، و اینکه ما بر نفس خویش ستم کردهایم. پس از ما درگذر، همانا که تو به بخشش از ما سزاوارتری، و همچنین به ما فرمودی که مستمندی را هیچ گاه از در خانهی خویش، نومید مگردانیم. ای رحیم، من آن مستمندم که دست نیاز به درگاه بینیاز تو ای حضرت فیاض دراز کرده و آمدهام. پس مرا جز با حاجت روا شدهام بر مگردان. این تو بودی که ما را به نیکویی کردن نسبت به زیردستان و غلامان ما امر فرمودی. پروردگارا ما بندگان توایم. پس ما را از آتش آزاد فرما.
در حلیه الاولیاء آمده است که: امام زین العابدین (ع) چنین میگفت: اللهم انی اعوذ بک ان تحسن فی لوائع العیون علانیتی، و تقبح فی خفیات العیون سریرتی، اللهم کما اسات و احسنت الی فاذا عدت فعد علی: بارالها، به تو پناه میبرم که در انظار مرا نیکو جلوه دهی، اما در خفا و باطن، بندهی نافرمان تو باشم. بارالها، همچنان که من بد کردم و تو جزای نیکویم بخشیدی، پس به هنگامی که باز هم به بدی رفتار کردم، باز هم جزای مرا به احسان عنایت فرما. شیخ مفید به سند خود از عبدالله بن محمد تمیمی آورده است که: مرد سالخوردهای از عبد قیس و او از طاووس نقل کرده، که میگفت: سالی در مکه به هنگام شب، داخل در حجر گردیدم. ناگاه علی بن الحسین (ع)، را مشاهده کردم که وارد به حجر گردید و به نماز ایستاد. من هم به تماشایش ایستادم. او همچنان رکوع و سجود میکرد. و من نگاهش میکردم. محو تماشایش شده بودم تا آنگاه که از نماز فراغت یافت و سر بر خاک گذاشت تا با خدای خود مناجات کند، پیش خود گفتم: مرد صالح و تهذیب شدهای از اهل بیت محمد (ص) است. بهتر است بروم جلوتر، خم شوم و مناجاتش را بشنوم. جلوتر رفتم و خم شدم و گوش دادم. او در سجود خود چنین میگفت:
عبیدک بفنائک، مسکینک بفنائک، فقیرک بفنائک، سائلک بفنائک.
– بندهی کوچک تو بر در خانهی توست. بیچاره تو بر در خانهی توست. محتاج تو بر در خانهی توست. گدای تو بر در خانهی توست.
طاووس میگوید: از آن روز به هر بلایی که مبتلا شدم مناجات علی بن الحسین ع را به لب آوردم و از آن بلا خلاصی یافتم.
[صفحه ۲۹۴]
برگرفته از کتاب سیره معصومان امام سجاد علیه السلام نوشته آقای محسن امیر عاملی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *