سیره عملی و رفتاری

زهد و عبادت امام سجاد

این پدیده ساعتهایی طولانی از وقت امام سجاد علیه السلام را در برگرفته و مساحتهایی گسترده از صفحات سیرهی شریف او را پر کرده تا آن جا که «زینالعابدین» [۲۹۱] و «سید الساجدین» [۲۹۲] از پرآوازهترین نامهای او شده است.
زهد از فضیلتهای بزرگی است که تنها شخصیتهای پاک، اخلاصمندان به خدا، شیفتگان پاداش فراوان او و آگاهان از ماهیت دنیا، جامهی آن را بر تن میکنند، کسانی که میدانند دنیا زودگذر و نابود شدنی است و به همین سبب، از لذتها و زرق و برقهای آن بهره نمیگیرند، بلکه به حد ضرورت و به کمترین مقدار از نوشیدنی، پوشیدنی، مسکن و خوراکیها بسنده میکنند.
امامان اهل بیت با نیرومندترین شکل به این فضیلت پای بند بودند و این پای بندی آنان معنایی دارد بالاتر از فضیلت و اخلاق نیکو؛ چه، آنان پیشوایانیاند که دیگران به ایشان اقتدا میکنند و نمونههایی عالیی هستند برای کسانی که به آنان ایمان دارند و الگویی برای دیگران و رهبری برای مومناناند که گام در جای گام آنان مینهند. بنابراین، اگر امامان معصوم از چنین اخلاق بزرگوارانه برخوردار باشند، گروهی از مردم ایشان را همراهی خواهند کرد و به راههایی که از انحرافها در امان است، خواهند رفت.
امام سجاد علیه السلام در زمینهی عبادت، صحنههایی عظیم، کارهایی بزرگ، سجدههایی طولانی و نمازهایی پیدرپی دارد تا آن جا که او در شبانه روز هزار رکعت نماز میگزارد و این رفتار همانند آن چیزی است که دربارهی جد او امام علی، امیرمومنان علیه السلام نقل
[صفحه ۱۸۰]
کردهاند. [۲۹۳].
هر گاه به دوران امام زینالعابدین علیه السلام به رویدادهایی که پیرامونش به وقوع میپیوست و اموری که در جریان بود نگاه کنیم، میتوانیم بگوییم پای بندی امام به این عبادت – آن هم به این صورت گسترده و مصرانه و آشکار – خود به خود، بدون هدف و فقط برای نیاز شخصی و قصد قربت ویژه نبوده، بلکه در ورای آن، اندیشهی بسیار مهم اجتماعی نیز نهفته بوده است، چرا که امویان در آن دوران خاص و پس از مسلط شدن بر مقدرات انسانها و شهرها در راه گسترش فساد، منحرف کردن جامعه و رایج ساختن آسایش طلبی و بیهودهکاری در میان مردم، سخت میکوشیدند و هدفشان این بود که کارهای خلاف شرع خود را که با عرف مبتنی بر عفت و شرف، همخوانی نداشت، توجیه کنند و نیز تلاش آنها بر این بود که مردم را به بیتفاوتی بکشانند و امت را از روح تهاجمی و توانمند اسلامی دور کنند، در حالی که مسلمانان با برخورداری از این روح توانسته بودند بر مساحتهای گستردهای از جهان و تمدنهای امپراطوریهای همجوار تسلط یابند و این پس از زمانی بود که آنان از زمرهی ملتهای عقب افتادهای به شمار میرفتند که ملتهای اطرافشان به آنها شبیخون میزدند و آنها توان مقابله با دشمن و دفاع از آبرو و شرف خود را نداشتند.
فاطمهی زهرا علیهاالسلام دخت گرامی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، آنان را مورد خطاب قرار داده، وضعیت آنها را چنین توصیف کرد:
«شما بر لبهی گودالی از آتش بودید؛ جرعهای برای نوشندهای، لقمهی برای گرسنه و پارهی آتشی برای شتابزدگان و لگدکوب گامها. آب متعفن را میآشامیدید و قوت از برگ درختان (یا چرم دباغی نشده) میگرفتید. خوار و رانده شده بودید. میترسیدید که مردمان اطرافتان شما را بربایند، تا این که خداوند تبارک و تعالی شما را به وسیلهی پدرم محمد صلی الله علیه و آله نجات بخشید [۲۹۴]».
[صفحه ۱۸۱]
بنابراین، پیامبر، آنان را به سوی افتخار، برتری، جوانمردی و دانش راهنمایی کرد.
لیکن امویان با هدف خاموش کردن آتش انقلاب اسلامی در دلهای مردم به ترویج فحشا، منکر، گناه، میگساری، ستمگری و خیانت پرداختند تا آن جا که در شکستن عهدها و پیمانها و زیرپا نهادن عرفها و معیارهای پذیرفته شده در میان مردم، ضربالمثل شدند و تمامی سرنوشتها و مقررات را بازیچه قرار دادند و در منجلاب پستی و بیهوده کاری – در حالی که مردم را هم به دنبال خود کشاندند – فرو رفتند و نسل جوان امت که با همین روح ستمگری و هوسبازی رشد یافته بودند، آنان را همراهی میکردند، تا آن جا که مدینهی پاک پیامبر را به مرکز فساد مبدل ساختند.
ابوالفرج اصفهانی میگوید: «موسیقی به اندازهای در مدینه رواج پیدا کرده بود که نه دانشورشان آن را زشت میدانست و نه عابدشان از آن جلوگیری میکرد [۲۹۵] و حتی آواز زنان آوازهخوان فضای مدینه را پر کرده بود.
براستی جای تاسف است که مدینهی پیامبر در زمان امویان به یک مرکز بیبند و باری تبدیل شد، در حالی که انتظار این بود که به یک مرکز فرهنگ دینی و منبع رشد اندیشه و تمدن در جهان اسلام مبدل گردد، لکن امویان این شایستگی و استعداد را از مدینه سلب کردند و مرکزیت دینی و سیاسی این شهر را از آن گرفتند. [۲۹۶].
زمانی که عروه بن زبیر از مدینه بیرون شد و برای خود کاخی را در «عقیق» برگزید، مردم به او گفتند: چرا مسجد پیامبر خدا را رها کردی؟ او در پاسخ گفت: «در مساجد آنان هوسرانی، در بازارهایشان بیهوده کاری و در راههایشان فحشای آشکار دیدم». [۲۹۷].
قرطبی میافزاید: «در آن جا چیزهایی بود که شما از آن برکنارید [۲۹۸]».
در یک چنین فضا و شرایطی، سرخود و بدون هدف نبود که امام زینالعابدین علیه السلام
[صفحه ۱۸۲]
همچنان در مدینه میماند و به اندرز و ارشاد مردم میپردازد و آنان را به دور افکندن نیرنگها فرا میخواند و از بیهودهکاری، هوسبازی، آرایش و فخر فروشی بر حذرشان میدارد. بدین سبب آن حضرت میفرمود: «ملتی که در میانشان بربط [مساوی نوعی ساز] وجود داشته باشد، پاک نخواهد بود».
امام زینالعابدین علیه السلام جلسهای داشت در مسجد پیامبر که در آن به اندرز مردم میپرداخت. سعید بن مسیب میگوید: علی بن الحسین علیهماالسلام به مردم اندرز میداد و آنان را به دنیا بیرغبت میکرد و به کارهای آخرت تشویقشان مینمود و این کار را از طریق ایراد این سخنان در هر جمعه در مسجد پیامبر انجام میداد. مسیب آن را از امام فرا گرفته، حفظ کرده نوشته است. آن حضرت چنین فرمود:
«ای مردم! از خدا پروا کنید و بدانید که به سوی او باز خواهید گشت و [در آن روز] هر کس کار نیک و بد خود را حاضر بیند و آرزو کند که میان او و رفتارهای بدش فاصلهای دور و دراز باشد و خدا شما را از خود بیم میدهد [اقتباس از قرآن کریم، سوره آل عمران / ۳۰].
«وای بر تو! ای فرزند آدم که خود غافلی، در حالی که [دیدگان بیدار جهان] از تو غفلت ندارد.»
«ای فرزند آدم! مرگ از هر چیز دیگر شتابندهتر به سوی تو روان است و تو را میجوید و نزدیک است که گریبانت را بگیرد. آن گاه که عمرت سرآید، فرشته روحت را بستاند و تک و تنها به گورت درآیی و در این زمان است که روحت بازگردد و به ناگاه دو فرشته (نکیر و منکر) برای پرسش و آزمایش در آیند.
«نخستین پرسش آنان از تو، دربارهی پروردگاری است که میپرستیدی، پیامبری که به سویت فرستاده بودند، دینی که بدان باور داشتی، کتابی که آن را میخواندی و امامی که ولایت او را پذیرفته بودی؟»
«سپس از عمرت میپرسند که در چه راهی گذراندی؟ از ثروتت که از کجا به دست آوردی؟ و در کجا هزینه کردی؟»
«بنابراین، ابزار دفاع را فراهم کن، به حال خود بیندیش و پیش از پرسش و آزمایش،
[صفحه ۱۸۳]
پاسخ را آماده کن که اگر مومن، آگاه به دینت، پیرو راستگویان و دوستدار دوستان خدا باشی، خداوند حجتت را به تو تلقین کند و زبانت را به گفتار درست بگشاید و در آن هنگام است که تو نیکو پاسخ دهی و مژدهی بهشت و خشنودی خدای را از سوی او دریابی و فرشتگان با دلگشایی و خرمی به استقبالت آیند.»
«اگر چنین نباشی، زبانت لکنت پیدا میکند، حجتت باطل شود، از پاسخ درمانی، به دوزخ نویدت دهند و فرشتگان عذاب به استقبالت آیند، با آب جوشان از تو پذیرایی کنند و آتشت افکنند.»
«ای فرزند آدم! بدان که مراحل بعدی روز قیامت، بزرگتر، هولناکتر و دل آزارتر است. آن روز، روزی است که تمامی مردم گرد آیند، روز حضور است و خداوند، پیشینیان و پسینیان را در آن گرد آورد. روزی است که در صور دمیده شود و گورها زیر و رو گردد، روز نزدیک است، روزی است که دلها از وحشت به گلوگاه آید و نفس در سینهها حبس شود.»
«روزی است که از لغزش نگذرند، از هیچ کسی فدیه و بدلی نستانند، از هیچ فردی عذری نپذیرند و به هیچ کس اجازهی توبه ندهند. هیچ چیز، جز پاداش خوبیها و کیفر بدیها در کار نباشد. بنابراین، کسی که از مومنان باشد و در این دنیا ذرهای کار نیک کرده باشد، آن را بیابد و کسی که از مومنان باشد و در این دنیا ذرهای کار بد انجام داده باشد، آن را بیابد.»
«ای مردم! از گناه و نافرمانیهایی که خدا نهیتان کرده و در کتاب راست و با بیان گویای خویش بر حذرتان داشته است، بپرهیزید.
آن گاه که شیطان لعنتی شما را به شهوتها و لذت جوییهای نقد در این دنیا فرا خواند، از مکر و هراس و هشدار خدا ایمن مباشید، زیرا خدای – عزوجل – میفرماید: هر گاه پرهیزگاران را وسوسهای از شیطان به دل رسد، متوجه گشته، همان دم بصیرت یابند [۲۹۹]».
«ترس خدا را در دلهایتان جای دهید، پاداشهای نیکی را که خدا برای هنگام بازگشت به سوی او نوید داده و عذابهای سختی را که از آنها بیمتان داده است، به یاد آرید؛ چه،
[صفحه ۱۸۴]
هر که از چیزی بترسد، از آن بپرهیزد و هر که از چیزی بپرهیزد، آن را واگذارد.»
«از آن غافلان نباشید که به زیور دنیا دل بستهاند و مکارانه بدیها کنند، زیرا خداوند در کتابش میفرماید: آیا آنها که فریبکارانه کارهای زشت کنند، ایمناند که خدا به زمینشان فرو برد، یا از جایی که پی نبرند، عذابی بر سرشان ببارد، یا در گرماگرم کارها عذاب گریبانشان را بگیرد که قدرت گریختن نداشته باشند و یا آنها را در حال بیم و نگرانی بگیرد» [۳۰۰].
«از این رو، از آنچه خدا بر حذرتان داشته و از سرنوشتهای ستمگران که در کتابش بیان کرده است، بپرهیزید و ایمن مباشید از این که برخی از آن وعدهها که در قرآن به ستمکاران داده است، شما را نیز فراگیرد.»
«به خدا سوگند، خداوند از طریق بیان داستانهای دیگران در کتابش شما را پند داده است و خوشبخت کسی است که از دیگران پند بیاموزد و در قرآن به گوش شما رسانده است که با ستمکاران آبادیها پیش از شما چه کرده است، آن جا که میفرماید: چه آبادیها که مردمش ستمگر بودند، همه در هم کوبیدیم». مقصود از آبادیها، باشندگان آنهاست، چرا که خداوند میگوید: و از آن پس گروه دیگری آفریدیم. آن گاه خدا فرموده است: چون عذاب ما را احساس میکردند، از آن میگریختند. فرمود: مگریزید و به خانهها و عیش و نوش خود باز گردید. باشد که روزی بازخواست شوید. زمانی که عذاب به آنان میرسید، میگفتند: ای وای بر ما که ستمکار بودیم و پیوسته همین گفتار بر زبانشان بود تا این که ما همه را طعمهی شمشیر مرگ و هلاکت ساختیم [۳۰۱]».
«به خدا سوگند، اگر شما اندرزپذیر باشید و از خدا بترسید، این سخنان خدا برای شما اندرز و بیم دادن است.»
سپس روی سخن خداوند در قرآن به معصیت کاران و گناهکاران برمیگردد و
[صفحه ۱۸۵]
خداوند – عزو جل – میفرماید: «و اگر شمهای از عذاب پروردگارت به آنها برسد، خواهند گفت: وای بر ما که ستمکار بودهایم [۳۰۲]».
«ای مردم!» خیال نکنید که این آیات مربوط به مشرکان است، زیرا خدا در ذیل همین آیات میفرماید: روز قیامت ترازوهای عدل را بر پا کنیم و به هیچ کس ستم نشود و اگر [عملی] به وزنهی دانهی خردلی باشد، آن را به حساب آوریم و ما حسابگری کافی هستیم [۳۰۳]».
«ای بندگان خدا! بدانید که برای مشرکان ترازویی نمینهند و نامهی عملی نمیگشایند. آنان گروه گروه به دوزخ میروند. نصب ترازوها و نشر نامههای عمل، تنها برای مسلمانان است. بنابراین، از خدا پروا کنید، ای بندگان خدا.»
«بدانید که خدای – عزوجل – آرایش موجود در دنیا را برای هیچ یک از دوستانش نپسندیده و به این جهان و زرق و برقهای موجود در آن و زیبایی چشمگیرش تشویقشان نکرده است. دنیا و مردمش را آفریده تا آنان را بیازماید که کدامین برای آن جهان بهتر کار میکند؟ به خدا سوگند، برای شما مثلها زده و برای خردمندان آیههای گوناگون بیان کرده است. نیرویی نیست جز به خدا.»
«بنابراین، از آنچه خداوند شما را بر حذر داشته یعنی از زندگی نقد دنیا پرهیز کنید، زیرا خدایی که سخنش حق است، میگوید: زندگی دنیا همانند آبی است که از آسمان فرود آریم و با گیاه زمین که انسان و چارپایان میخورند، در آمیزد تا چون زمین، زیور خود برگیرد و آراسته گردد و اهل زمین پندارند که بر آن قدرت دارند، شبان گاه یا در هنگام روز، فرمان ما در رسد و چنان درو اش کنیم که گویی دیروز هیچ نبوده است. این چنین، آیات را برای آنان که بیندیشند، تفصیل دهیم [۳۰۴]».
«ای بندگان خدا! از کسانی باشید که میاندیشند و به دنیا اعتماد نکنید که خدای – عز
[صفحه ۱۸۶]
و جل – به محمد صلی الله علیه و آله فرمود: به آنها که ستم کنند، متکی نباشید که آتش، شما را لمس کند [۳۰۵]».
«به این دنیا و آنچه در آن است که به سان آنها که آن را قرارگاه و منزلگاه همیشگی خود گرفتهاند، تکیه نکنید، زیرا این جا منزل نیمه راه، سرای توشهگیری و خانهی عمل است. بنابراین، پیش از آن که دوران این زندگی به سر آید و خداوند رخصت ویرانیاش را صادر فرماید، از کارهای شایسته توشه برگیرید، زیرا دیری نپاید که همان خدایی که نخست آن را ایجاد و آباد کرد، ویرانش سازد و او وارث این جهان است. از خدا میخواهم که ما و شما را در تهیهی توشهی تقوا و دل کندن از دنیا مدد فرماید.» «خداوند ما و شما را از کسانی قرار دهد که از متاع دنیا روی برتافته و به پاداش آخرت دل بستهاند که ما از آن خدا و وابسته به اوییم. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته [۳۰۶]».
امام زینالعابدین علیه السلام اصحابش را اندرز میداد و نیز خلیفه و اطرافیان وی را نصیحت میکرد.
او تمامی اندرزها و موعظهها را [در آغاز] در درون خویش اجرا میکرد تا الگویی باشد برای شنوندگان و بینندگان.
در این زمینه از آن حضرت، آثاری نقل شده است که ما آنها را به ترتیب زیر یاد میکنیم:
۱ – «علی بن الحسین علیهماالسلام هر گاه راه میرفت، دستان او از حد رانهایش فراتر نمیرفت و دستش را بالا و پایین نمیبرد [۳۰۷]».
۲ – «هنگامی که به نماز میایستاد، بدنش از ترس به لرزه میافتاد. به او گفتند: تو را چه شده است؟ در پاسخ گفت: شما نمیدانید که من در پیشگاه چه کسی ایستادهام و با چه کسی راز و نیاز میکنم؟» [۳۰۸].
۳ – گوید: وقتی امام زینالعابدین علیه السلام وضو میگرفت، رنگش زرد میشد. خانوادهاش
[صفحه ۱۸۷]
به او گفتند: این چه عادتی است که شما در هنگام وضو گرفتن داری؟ در پاسخ میفرمود: آیا میدانید که در پیشگاه چه کسی میخواهم بایستم؟ [۳۰۹].
۴ – سفیان بن عیینه گفته است: علی بن الحسین علیهماالسلام به حج رفت و هنگامی که احرام بست و مرکبش را برایش آماده کردند، رنگ مبارک او زرد شد و بدنش به لرزه افتاد… و نتوانست تلبیه بگوید. به او گفتند: تو را چه شده است؟ در پاسخ گفت: بیم آن دارم که بگویم: «لبیک» و او به من بگوید: «لا لبیک». [۳۱۰].
۵ – مالک بن انس گوید: «علی بن الحسین علیهماالسلام احرام بست و زمانی که خواست بگوید: «لبیک اللهم لبیک» آن را گفت و حالت بیهوشی به او دست داد تا آن جا که از روی مرکبش به زیر افتاد [۳۱۱]».
همو میگوید: «به ما خبر رسید که امام علی بن الحسین علیهماالسلام در هر شبانه روزی هزار رکعت نماز میگزارد تا این که این جهان را وداع گفت [۳۱۲]».
۶ -در خانهای که امام زینالعابدین علیه السلام در آن حضور داشت، آتش سوزی به وقوع پیوست و لذا آنها به او میگفتند: ای فرزند پیامبر خدا آتش! ای فرزند پیامبر خدا، آتش! لیک امام سرش را بلند نکرد، تا این که آتش خاموش شد. به او گفتند: چه چیزی شما را از توجه به این آتش منصرف کرد؟ فرمود: آتش دیگری مرا به خود سرگرم کرد [۳۱۳].
۷ – گویند: «علی بن الحسین علیهماالسلام بر مرکبش سوار میشد و به مکه میرفت و باز میگشت و آن را تازیانهای نمیزد. [۳۱۴]».
۸ – ابنطاووس از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که گفت: «هر گاه علی بن الحسین علیهماالسلام در نماز حضور مییافت، پوستش میلرزید و رنگش زرد میشد و همچون برگ درخت میلرزید [۳۱۵]».
[صفحه ۱۸۸]
اینک سخنی از امام را دربارهی زهد با هم میخوانیم تا از آموزههای بلند و افقهای گستردهی او در این زمینه آگاهی یابیم:
«نشان زاهدان به دنیا و شیفتگان آخرت، دست کشیدن از هر همدم و دوست و وانهادن هر همنشینی است که خواستهی او با خواستهی آنان همخوانی نداشته باشد.
«هان، کسی برای پاداش آخرت کار میکند که از زرق و برق نقد دنیا دل برکند، ساز و برگ مرگ را فراهم سازد و پیش از سرآمدن مهلت و فرود آمدن آنچه ناگزیر دیدارش کرد، در عمل بکوشد. پیش از فرا رسیدن مرگ [از عذاب] بپرهیزد، زیرا خدای عزوجل – میگوید: چون یکی از آنان را مرگ فرا رسد، گوید: ای پروردگار من، مرا بازگردان. شاید کارهای شایستهای را که ترک کرده بودم، به جای آورم [۳۱۶].
«بنابراین، باید هر یک از شما فرض کند امروز به دنیا بازگشته و از کوتاهی که در اندوختن کارهای شایسته برای روز نیازمندیاش کرده، پشیمان شده است.»
«ای بندگان خدا، بدانید انسان به خاطر بیم از شبیخون دشمن و هراس، از سلطهی دنیا پرستان، از آرمیدن بر بالش نرم کنارهگیری میکند، از خواب، چشم میپوشد و چندان به خورد و خوراک نمیپردازد. پس وای بر تو، این آدمی زاده، چگونه خواهی بود از ترس شبیخون خداوند عزیز و مجازات دردناک او؛ و شبیخونش به معصیتکاران و گنهکاران، با این مرگهای نا به هنگام شبانه روز؟ اما این شبیخونی است که نتوان از آن رست و پناهگاه و گریزگاهی ندارد.»
«ای مومنان! به سان پرهیزکاران از این شبیخون خداوند بترسید، زیرا خدا میفرماید: «این از آن کسی است که از عظمت من و از عذاب من بترسد [۳۱۷]». از جلوههای زندگی دنیا، فریبها و بدیهایش بترسید و سر انجام زیانبار تمایل بدان را به یاد آورید، زیرا زرق و برق آن فتنه و دوستیاش گناه است.
«آدمیزاده، وای بر تو! بدان که قساوت پرخوری، پر بودن معده، مستی سیری و نخوت فرمانروایی، انسان را از کار و کوشش باز دارد، یاد خدا را از خاطر بیرون ببرد و از
[صفحه ۱۸۹]
نزدیک بودن مرگ غافلش کند، چنان که گویی گرفتار حب دنیا از مستی باده، عقل از کف داده است. لیک آن که خدا شناسد، از او بترسد و برای او کار کند، باید نفس را تمرین دهد و چنان به گرسنگی معتادش سازد که دیگر مشتاق سیری نباشد. آری، اسب مسابقه را این چنین لاغر میان کنند.»
«بندگان خدا! از خدا به سان کسانی پروا کنید که به پاداش او امیدوار و از عذابش هراساناند؛ چه، خداوند – که خیرتان با او باد – عذری باقی نگذاشته، بیم داده، تشویق کرده و هشدار داده است. اما شما نه برای پاداشهای ارزندهای که بدان تشویقتان کرده است شوری دارید و کاری میکنید و نه از کیفرهای سخت و عذابهای دردناک او که هشدارتان داده است، باکی دارید و از گناه دست میکشید، به رغم این که خداوند در کتابش خبر داده است: هر کس که کاری شایسته کند و ایمان آورده باشد، کوشش او را ناسپاسی نیست و ما اعمالش را مینویسیم [۳۱۸]».
«سپس در قرآن برای شما مثلها زده و آیههای گوناگون آورده است تا مگر از زرق و برق این زندگی بپرهیزید و لذا فرموده است: اموال و اولاد شما فتنهاند و بس، و حال آن که پاداش فراوان نزد خداست [۳۱۹]».
«از این رو، تا میتوانید از خدا پروا کنید، بشنوید و فرمان برید. پس خدای را در نظر گیرید و پندهای او را بپذیرید. من بسیاری از شما را میبینم که پیامدهای گناه نزارشان کرده است، اما باز هم از آن حذر نمیکنند و به دینشان زیان رسانیده، دشمنش نمیدارند. مگر بانگ خدا را نمیشنوید که در بیان عیب و حقارت دنیا میفرماید: بدانید که زندگی این جهانی بازیچه است و بیهودگی و آرایش و فخرفروشی و افزونجویی در اموال و اولاد، همانند بارانی است که روییدنهایش کافر را به شگفت افکند. سپس پژمرده میشود و بینی که زرد گشته و خاک شده است و در آخرت نصیب گروهی، عذاب سخت است و نصیب گروهی، آمرزش خدا و خشنودی او؛ زندگی دنیا جز متاعی فریبنده نیست. برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتی که پهنای آن همسان
[صفحه ۱۹۰]
پهنای آسمانها و زمین است، بر یکدیگر پیشی گیرید. این بهشت برای کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردهاند، مهیا شده است. این بخشایشی است که از جانب خدا که به هر که میخواهد ارزانیاش میدارد که خدا صاحب بخشایشی بزرگ است [۳۲۰]».
«نیز خداوند فرموده است: ای کسانی که ایمان آوردهاید، از خدا بترسید و هر کس باید بنگرد که برای فردایش چه فرستاده است. از خدا بترسید که خدا به کارهایی که میکنید، آگاه است. از آن کسان مباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز چنان کرد تا خود را فراموش کنند. اینان نافرماناند. [۳۲۱]».
«بنابراین، ای بندگان خدا، از خدا پروا کنید و بیندیشید و برای آن جا که آفریده شدهاید، کار کنید. چه، خداوند شما را بیهوده نیافریده، شما را خودسر رها نکرده، خود را به شما شناسانده، پیامبرش را به سوی شما فرستاده و کتابش را که حلال و حرام و حجتها و مثلها را در بردارد، نازل کرده است.»
«از خدا بترسید که پروردگارتان برایتان حجت آورده و فرموده است: آیا برای او دو چشم نیافریدهایم؟ و یک زبان و دو لب؟ و دو راه پیش پایش ننهادیم؟ [۳۲۲]».
«این حجتی است بر شما. پس تا آن جا که میتوانید از خدا پروا کنید، زیرا هیچ نیرویی جز به یاری او نیست و جز بر او توکل نشاید و درود خدا بر محمد صلی الله علیه و آله پیامبر او خاندانش باد [۳۲۳]».
ابعاد دیگری که از دستاوردهای سیرهی امام زینالعابدین علیه السلام در زمینهی زهد و عبادت به شمار میرود، از این قرارند:
۱ – اعتراف علمای دربار به فضیلت اهل بیت علیهمالسلام: به رغم این که زمامداران ستمگر
[صفحه ۱۹۱]
میکوشیدند فضایل مخالفان خود را بپوشانند، به ویژه امویان که در این خصلت نکوهیده رکورد را شکستند زیرا آشکارا بر روی منابر به اهل بیت ناسزا گفتند و به وعاظ السلاطین دستور دادند که در نکوهش و بدگویی آنان حدیث جعل کنند؛ با این حال، علمای دربار اموی در دوران امام زینالعابدین علیه السلام نتوانستند فضایل آن حضرت را پنهان کنند تا چه رسد به این که از آن چشم بپوشند، زیرا سیره و رفتار او بر هیچ کس پوشیده نبود. این عالمان مجبور شدند سخنان روشنی دربارهی فضیلت امام سجاد علیه السلام ابراز دارند؛ به رغم این که آنان با حکومت خودکامهی اموی ارتباط داشتند و یا از آن جانبداری میکردند و همچنین فقیهان و شخصیتهای اهل سنت که پس از این عالمان آمدند نیز به فضایل آن امام اعتراف کردند.
یحیی بن سعید میگوید: «من از علی بن الحسین شنیدم و او برترین هاشمی بود که او را درک کردم [۳۲۴]».
زهری گوید: «قرشی و یا هاشمی را که برتر از علی بن الحسین باشد، ندیدم [۳۲۵]».
سعید بن مسیب میگوید: «من کسی را که پرهیزگارتر از او باشد، ندیدم [۳۲۶]».
حماد بن زید میگوید: «علی بن الحسین برترین هاشمی بود که من او را درک کردم [۳۲۷]».
امام زینالعابدین علیه السلام را تمامی مخالفان اهل بیت قبول داشتند تا آن جا که احدی از تعظیم و احترام او تخطی نکرد.
۲ – آشکار ساختن فضیلت اهل بیت علیهمالسلام: موقعیتی که امام سجاد علیه السلام بر اثر فضیلت، عبادت و زهدش در میان امت اسلامی داشت، بهترین فرصتی بود برای آشکار ساختن فضیلت اهل بیت؛ همان فضیلتی که دشمنان ستمگر تلاش کرده بودند که مخفی نگه دارند.
[صفحه ۱۹۲]
در حدیث آمده است که جابر به امام سجاد علیه السلام گفت: این رنج و تلاشی که بر خودت تحمیل میکنی، چیست؟ ای فرزند پیامبر خدا! جانت را حفظ کن، زیرا تو از خاندانی هستی که بلاها به وسیله آنان دفع، مصیبتها به وسیلهی آنان برطرف و آسمان به وسیلهی آنان نگه داشته میشود؟
امام فرمود: همچنان بر شیوه دو پدرم علی و حسین علیهماالسلام هستم و به آن دو اقتدا میکنم تا این که آنها را دیدار نمایم.
بنابراین، جابر به حاضران رو کرد و گفت: «در میان فرزندان انبیا همچون علی بن الحسین دیده نشده است، مگر یوسف بن یعقوب. به خدا سوگند که فرزندان علی بن الحسین از فرزندان یوسف برترند [۳۲۸]».
این جمله از سخنان امام سجاد علیه السلام: «شیوهی دو پدرم» یعنی امام علی و امام حسین علیهماالسلام «به آن دو اقتدا میکنم» بدین معناست که آنچه امام زینالعابدین علیه السلام از آن برخوردار است، همان چیزی است که پدرش حسین و جدش علی علیه السلام از آن برخوردار بودند و آن جهادی که پدر و جدش انجام میدادند، امام سجاد علیه السلام نیز بدان اقدام میکند، زیرا او هم همانند آن دو از مقام امامت برخوردار و در بزرگواری و جوانمردی وارث آنهاست.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام دربارهی ستایش امیرمومنان علیه السلام و بیمیلی او به خوراکیها نقل شده است که گفت: «در میان امت جز او [علی] کسی نتوانست کارهای پیامبر خدا را انجام دهد.» سپس گفت: در میان فرزندان و خاندان پیامبر، علی بن الحسین علیهماالسلام از لحاظ پوشیدن لباس و دانش فقه از همه بیشتر به او شباهت داشت.»
امام صادق علیه السلام فرمود: ابوجعفر (فرزند امام سجاد) بر او وارد شد و به ناگاه دید که او بر اثر عبادت به مرحلهای رسیده است که هیچ کس بدان نرسیده بود و لذا دید که رنگ مبارکش بر اثر بیدار خوابی زرد گردیده و چشمانش بر اثر گریه کردن آماس برداشته است.
ابوجعفر علیه السلام گفت: وقتی که او را در این حالت دیدم، نتوانستم از گریه خودداری کنم و به خاطر دلسوزی نسبت به او گریستم و در این حال، او میاندیشید و به من رو کرد و
[صفحه ۱۹۳]
فرمود: فرزندم! یکی از آن کتابهایی را که عبادت علی بن ابیطالب علیهماالسلام در آن ثبت شده به من بده و من هم آن را به او دادم. او مقداری از آن کتاب را خواند و سپس با احساس دلتنگی آن را از دستش رها کرد و گفت: چه کسی توان انجام عبادت علی بن ابیطالب علیهماالسلام را دارد؟ [۳۲۹]».
از امام صادق علیه السلام نقل شده که گفت: هر گاه علی بن الحسین علیهماالسلام کتاب علی علیه السلام را میگرفت و بدان نگاه میکرد، میگفت: «چه کسی میتواند این را انجام دهد؟ چه کسی میتواند این را انجام دهد؟ [۳۳۰]».
این چنین امام زینالعابدین علیه السلام – که در بالاترین قلهی عبادت و کوشش در طاعت قرار داشت – اعلان میکرد که او نمیتواند همچون جدش علی علیه السلام عبادت کند!
بنابراین، پس از گواهی مزبور، فضیلت علی علیه السلام در عبادت تا کدامین آسمان بالا میرود؟
امام زینالعابدین علیه السلام با این جهاد زیرکانه، تمامی آنچه را که بنیامیه در طول سالهای تاریک حکومت خود انباشته بود، یعنی پخش دروغها و تهمتها بر ضد علی علیه السلام همه را سوزانید و همهی پایههای ظلم آنان به سرور عترت و رهبر اهل بیت پاک، امیرمومنان علیه السلام را در هم کوبید.
۳ – رهنمونی عابدان و صالحان: امام زینالعابدین علیه السلام در رفتار و گفتار خود، نمایانگر اسلام و الگوی عالی برای عابدان و صالحان بود و هر گاه کسی بخواهد در این راه پر افتخار گام نهد، امام سجاد علیه السلام بهترین راهنما و مرشد وی و سخنان آن حضرت بهترین شیوه و راه او خواهد بود.
امام، خطوط پهناوری را برای سیر و سلوک ترسیم کرد که بهترین شیوهای را که علمای این فن مقرر داشتهاند، تشکیل میدهد. اینک نمونههایی از این خطوط را برایتان بازگو میکنیم.
امام سجاد علیه السلام فرمود: «گروهی خدا را به خاطر ترس عبادت میکنند و این، همان
[صفحه ۱۹۴]
عبادت بردگان است. گروهی دیگر او را به خاطر چشمداشت [به بهشت] عبادت میکنند و این، همان عبادت بازرگانان است؛ گروهی خدا را به خاطر سپاسگزاری از او عبادت میکنند و این همان عبادت آزادگان است. [۳۳۱]».
از این رو، امام میان آزادگی و بندگی خدا و میان روح آزادی خواهی و روحی که نه برده مآب است و نه آزمند، بلکه شیفتهی خداوند است و از طریق پایبندی به عبادت خدا، در پی به دست آوردن خشنودی او از راه سپاسگزاری در صدد افزایش نعمت اوست رابطه برقرار کرده است. خداوند این افزایش نعمت را وعده کرده و فرموده است: «اگر سپاسگزاری کنید، به شما خواهم افزود [۳۳۲]».
از امام دربارهی ویژگی زاهد به دنیا پرسیدند؟
در پاسخ فرمود: «به کمتر از قوتش بسنده میکند و برای روز مرگش آماده میشود و در زندگیاش فرسوده میگردد [۳۳۳]».
مردی به او گفت: زهد چیست؟
فرمود: زهد ده جزء دارد:
بالاترین درجهی زهد، پایینترین درجهی ورع است و بالاترین درجهی ورع، پایینترین درجهی یقین است و بالاترین درجهی یقین، پایینترین درجهی رضاست و به راستی زهد در یکی از آیات قرآن کریم بیان شده است: «برآنچه از دست شما رفتهاند، اندوهگین مشوید و به سبب آنچه به شما دادهاند، شادمانی [۳۳۴] نکنید [۳۳۵]».
از زیباترین نمونههای اندرزهای امام سجاد علیه السلام سخنانی است که او خطاب به نفس ایراد فرموده است. از او روایت شده که میگفت:
«ای نفس! تا کی به این دنیا دل خوش میکنی و به آباد کردن آن میپردازی. آیا از
[صفحه ۱۹۵]
پیشینیانت که در گذشتهاند، از همدمانت که در زیر زمین پنهان گشتهاند، از برادرانت که دردمند شدهاند و از خویشاوندانت که به زیر خاک کوچ کردهاند، پند نمیگیری؟».
فهم فی بطون الارض بعد ظهورها
محاسنهم فیها بوال دواثر
آنان پس از زندگی بر روی زمین، اینک در اندرون آن هستند و زیبایی هایشان در آن فرسوده و پوسیده شده است.
خلت دورهم منهم و اقوت عراصهم
و ساقتهم نحو المنایا المقادر
خانههایشان از آنان خالی و آبادیهایشان به بیابان تبدیل شده و قضا و قدر آنها را به سوی مرگ رانده است.
و خلوا عن الدنیا و ما جمعوا لها
و ضمهم تحت التراب الحفائر [۳۳۶].
از دنیا و آنچه برای آن گرد آورده بودند، دست برداشتند و اینک گودالهای زیر خاک، آنها را در آغوش گرفته است.
امام علیه السلام این چنین در یک گفتار پر معنا و حسابرسی دقیق به تفصیل با نفس سخن میگوید و با او به راز و نیاز میپردازد، پندها را بر او عرضه میکند و او را به یاد چیزهایی میاندازد که حالت بازدارندگی دارد. او را از دنیا و زیورها و نیرنگها دور میکند و به آخرت و نعمتهایش و آنچه در آن است از قبیل همجواری خدا و رحمت او، نزدیک میسازد. امام، این سخنان را در سه بخش با نثری زیبا بیان میکند و پس از آنها، مفاهیم دستهبندی شدهای را در ضمن سه بیت پس از هر بخش میآورد که تعداد این بخشها به هیجده تا میرسد. [۳۳۷].
امام هر راهی را میرود و هر تلاشی را انجام میدهد تا امت اسلامی را دریابد و از افتادن در منجلاب انحراف و عیاشیهایی که خاندان امیه برایشان مهیا کردهاند، نجاتشان
[صفحه ۱۹۶]
دهد!
۴ – باطل کردن ادعاهای مدعیان دروغین تصوف و رهبانیت: امام زینالعابدین علیه السلام به رغم این که عالیترین نمونهی زهد و عبادت در دوران خویش بود تا آن جا که او را در این صفت، بیش از صفات دیگرش شهرت یافته بود، لیک در برابر کسانی که به زهد تظاهر میکردند، میایستاد، یعنی در برابر کسانی که از مشکلات دوری میجستند و زمامداران و مردم را رها کرده بودند تا آن گروه بر این گروه ستم کنند و این گروه دنباله رو آن گروه باشند و آنان که بر حسب پندارهای خود، تنها به اصلاح خویش و اصلاح اعمالشان پرداخته بودند و حالتی داشتند که بعدها آن را تصوف و پیروانش را صوفیه نامیدند.
امام در برابر این حالت و مبلغان و پیروان آن ایستاد و آن را رد کرد و خطای روشهای این گروه را بر ملا ساخت و کوشید تا آنها را به راههای درست سلوک هدایت کند و به همین سبب، اندرزها، دعاها و پاسخهایی را هم به آنان و هم به مردم ارائه داد که در آنها نشانههای راههای ارزشمند و درست را برایشان مشخص میفرمود، راههایی که آنان را به هدایت میرسانید.
از آن جا که امام در ایمان و بزرگواری، حسب و نسب و به ویژه در زهد و عبادت از موقعیت برجستهای برخوردار بود، سخن او در این زمینه، حجت به شمار میرفت و مواضعی که در برابر زاهد نماها در پیش میگرفت، موفقیتآمیز و پیروز بود.
انحراف صوفیان در دو نقطهی مهم تمرکز یافته بود:
۱ – تلاش برای کنارهگیری از زندگی اجتماعی از طریق عدم دخالت در اموری که به زیان آنان تمام میشد نظیر مبارزه با ستم و فسادی که پیرامون آنان در جریان بود، به ویژه از ستیز با ستمهای خلفا و زمامداران و تمامی کسانی که به نحوی به فرمانروا و حکومت وابسته بودند، خودداری میکردند، زیرا از مرگ و نابودی خود میترسیدند.
اندیشهی تصوف، پیروان این اندیشه را وامیداشت با ستمگران مدارا کنند و تسلیم آنان باشند و نیز در مجالس ایشان حضور به هم رسانند و حتی در ستمگریهای آنان وارد شوند و کارهایشان را تایید کنند و این، در حالی بود که به خوبی از ستمگری و عدم لیاقت آن ستمگران برای پستهایی که اشغال کرده بودند، آگاهی داشتند.
[صفحه ۱۹۷]
۲ – به دنبال نقطهی نخست، صوفیان از اهل بیت دوری جستند، زیرا آنان مخالفان سیاسی حاکمان ستمگر را تشکیل میدادند و ارتباط با اهل بیت بدین معنا بود که از پیروان خط آنان به شمار آیند و لذا از آنان دوری میجستند و کمترین آثار این دوری آن بود که از آموزههای ارزشمند آنان محروم و در تاریکیهای نادانی و انحراف سرگردان شدند.
از آن جا که این مدعیان زهد، در انظار مردم به سان عالمان زاهد جلوه میکردند، ادامه دادن آنان به این حالت انحراف، موجب فریب خوردن مردمان سادهلوح میشد و آنها راه انحرافی و اندیشهی نادرست آنان را درست میپنداشتند. از این رو، وظیفهی امام زینالعابدین علیه السلام این بود که با آنان به ستیز برخیزد تا آنان را هدایت و امت را از حقیقت کارشان آگاه کند و نیز انحراف و خطای آنها را در سلوک بر ملا سازد.
به عنوان نمونه، موضع امام در برابر عابدان بصره که برای انجام مناسک حج وارد مکه شده بودند، نشانگر مبارزهی او با انحراف زاهد نماهاست. بر اثر کمبود باران، مردم از تشنگی، در وضع سختی به سر میبردند. یکی از این عابدان میگوید: «مردم مکه و حاجیان به ما پناه آوردند و از ما تقاضا کردند که برای آنان درخواست باران کنیم». [تا این جا، سخن نشان دهندهی اهمیتی است که مردم برای این عابدان قایلاند].
آن عابد گفت: «ما به کعبه آمدیم و طواف کردیم. سپس با کمال فروتنی و زاری از خدا درخواست باران نمودیم، ولی او اجابت نکرد و در همین حال که بودیم، ناگهان جوانی را دیدیم که رو به کعبه میآید، در حالی که غمهایش او را نگران کرده و اندوههایش او را دلواپس ساخته است. او چند شوط پیرامون کعبه طواف کرد و آن گاه رو به سوی ما آمد و فرمود: ای مالک بن دینار، ای فلان و ای فلان… امام نامهای همهی آنان را برد، به قسمی که چنین بر میآمد که آن حضرت میخواهد آنها را تک تک به مردم معرفی کند!
راوی میگوید: گفتیم: به روی چشم، در خدمتیم، ای جوان!
آن جوان گفت: آیا در میان شما کسی نیست که خدا او را دوست بدارد؟
گفتیم: ای جوان! وظیفهی ما دعا کردن و وظیفهی او اجابت کردن است.
جوان گفت: از کعبه دور شوید، زیرا اگر یک نفر در میان شما بود که خدا وی را دوست میداشت، به طور حتم او را اجابت میکرد!
[صفحه ۱۹۸]
سپس آن جوان به کعبه آمد و به سجده افتاد و من از او شنیدم که در سجدهاش میگفت: «سرور من! به حق آن محبتی که به من داری، باران بر آنان فرو بفرست».
راوی گوید: هنوز سخنان او به پایان نرسیده بود که باران همچون دهان مشکها بر آن مردم فرو بارید!
راوی گوید: ای مردم مکه! این جوان کیست؟
گفتند: علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب علیهمالسلام». [۳۳۸].
به راستی دوری مردم بصره از اهل بیت تا اندازهای که آنان را نشناسند، شگفتی ندارد، زیرا روی گردانیدن آنها از اهل بیت از آغاز جنگ جمل و این واقعهی وحشتناک، در میان ایشان ریشه پیدا کرد و آثار آن تا مدت بسیار طولانی در آنان باقی ماند و زمانی که حفص بن غیاث قاضی به آبادان آمد، بصریها در نزد او گرد آمدند و به او گفتند: از سه نفر با ما سخن مگو: اشعث بن عبدالملک، عمرو بن عبید و جعفر بن محمد. [۳۳۹].
آری، این امر از بصریان تازگی ندارد لیک تمامی شگفتی از مردمان مکه است که در همسایگی مدینه بودند و به طور کامل امام زینالعابدین علیه السلام را میشناختند. چگونه آنان به وسیلهی آن زاهد نماهایی که از راه دور آمده بودند، فریب خوردند و به آنها پناه بردند تا برایشان درخواست باران کنند و امام زینالعابدین و حجت زاهدین را که در میان این مردم قرار داشت، رها کردند و حتی او را نشناختند، مگر زمانی که از دیگران دربارهاش پرسیدند؟!
آری، ستمی بالاتر از این بر اهل بیت در مرکز دین و اسلام یعنی مکه و در شریفترین و بزرگترین بقعه (کعبهی شریف) نمیتوان تصور کرد. در این جا باید پرسید چه چیزی مردمان مکه را واداشت تا امام علی بن الحسین علیهماالسلام را رها کنند، در حالی که او را از لحاظ حسب و نسب به طور کامل میشناختند و به گروهی که از بصره آمده بودند، پناه ببرند؟
این امر نمیتواند دلیلی داشته باشد، جز کنارهگیری آنان از اهل بیت و ناآگاهی از
[صفحه ۱۹۹]
حقوق و فضایل آنان و نیز دشمنی با آن بزرگواران!
این چنین، امام با این انحراف مبارزه کرد و مشت این عابدان زاهدنما را باز کرد؛ عابدانی که حتی یکی از آنان امام زمان خویش و سرور اهل بیت را نمیشناخت. امام، ادعاهای دروغین، سوءنیت و گمراهی آنها بر ملا کرد، زیرا آنان حق اهل بیت را انکار مینمودند و به فضیلت آنان اعتراف نمیکردند.
امام زینالعابدین برخوردهای دیگری با تک تک این عابد نماها داشت نظیر برخورد او با حسن بصری، طاووس و دیگران. [۳۴۰].
زهدی که امام زینالعابدین علیه السلام برای احیای آن اقدام کرد، همانند پیامبر صلی الله علیه و آله و علی و سایر امامان معصوم بود که دقیقا با آنچه اسلام مقرر کرده است، مطابقت دارد و تمامی اشکال انحراف، دروغ، نیرنگ و رهبانیت را دور میافکند.
از امام زینالعابدین علیه السلام روایاتی نقل شده که در آنها شرح عبادات از نظرگاه معنوی آمده است تا آن جا که بزرگترین عرفای جهان از درک آن درماندهاند؛ از جمله این روایات، روایتی است که از آن بزرگوار دربارهی مفاهیم اعمال حج و اقسام روزه نقل شده است. [۳۴۱].
به علاوه، عملکرد امام سجاد علیه السلام نوعی ایجاد تعدیل در سلوک و رفتار امت بود که فریب شیوههای آن گروه زاهدنما، دروغگو و منحرف از ولایت اهل بیت و امامان بر حق و راستین را – که در آن روزگار، امام زینالعابدین علیه السلام نمایندهی آن بود – خورده بودند.
امام به امت هشدار داد که مبادا فریب زاهدنما را بخورند، یعنی آنان که دوست دارند بر مردم ریاست کنند و آنان پیرامونشان گرد آیند و از خودستایی و فخر فروشی لذت میبرند، هر چند این کار به حساب دانش دین و فقه باشد!
[صفحه ۲۰۰]
در حدیث آمده است که امام فرمود: «هر گاه مردی را دیدید که ظاهر و شیوهاش خوشایند، گفتارش ملایم و حرکاتش فروتنانه است، دربارهاش درنگ کنید که فریبتان ندهد.
زیرا بسیار است کسی که به دست گرفتن دنیا و گرفتار شدن به محرمات آن، ناتوانش کرده است، چرا که وی فردی است که اعتقاد ضعیف و سست دارد و بزدل است و لذا دین را دامی برای دنیا قرار داده است و همچنان مردم را با ظاهر خویش فریب میدهد و اگر به حرامی دست یابد، از آن خودداری نمیکند و هر گاه چنین فردی را یافتید که از مال حرام خودداری میورزد، دربارهی او درنگ کنید که فریبتان ندهد! زیرا شهوتهای مردم متفاوتاند و بسیار است کسی که از خوردن مال حرام هر چند فراوان باشد، دوری میکند، لیکن به کارهایی زشت دست مییازد و مرتکب عمل حرام میشود.
بنابراین، هرگاه چنین کسی را دیدید که از خوردن مال حرام خودداری میورزد، دربارهاش درنگ کنید که فریبتان ندهد!
بنگرید که استواری اندیشهی او چگونه است؟ زیرا بسیار است کسی که همهی این امور زشت را رها کرده است لیکن از اندیشهای استوار برخوردار نمیباشد و لذا آنچه را که بر اثر نابخردیاش به تباهی میکشد، به مراتب بیش از آن چیزی است که آن را با خرد خویش اصلاح میکند.
هرگاه اندیشهی او را استوار یافتید، باز هم دربارهی او شتاب مکنید، زیرا ممکن است شما را فریب دهد! تا این که بنگرید: آیا هوس او بر خردش چیرگی دارد و یا خردش بر هوس او؟ و علاقهی او به ریاستهای به ناحق و عدم تمایلش بدان چگونه است؟
چه، در میان مردمان، کسی است که نه دنیا دارد و نه آخرت، زیرا دنیا را برای دنیا رها کرده است و چنین میپندارد که لذات ریاستهای به ناحق، بهتر از لذت داراییها و نعمتهای مباح و حلال است و به همین سبب، همهی آنها را رها میکند تا ریاست را به دست آورد «و چون به وی گفته شود: از خدا پروا کن، نخوت وی را به گناه کشاند. پس جهنم برای او بس است و چه بد بستری است [۳۴۲]».
[صفحه ۲۰۱]
چنین فردی بدون بینش دست به اقدام میزند. نخستین کار بیهوده وی را به دورترین نقطهی زیان میبرد و پس از جست و جوی چیزی که توانش را ندارد، او را به سمت سرکشی و ستم میکشاند. از این رو، وی حرام خدا را حلال میکند و حلال خدا را حرام و هر گاه ریاستی که موجب بدبختی او شده است، به وی تسلیم شود، از این که دینش از دست رفته است، هیچ باکی ندارد.
این افراد، همان کسانی هستند که خدا آنان را مورد خشم قرار داده و آنها را لعن کرده «و عذابی خوار کننده برایشان مهیا ساخته است [۳۴۳]».
لیکن مرد، مرد کامل و خوب، کسی است که هوای نفسانیاش را پیرو فرمان خداوند قرار دهد و نیروهایش را در راه خشنودی خدا هزینه کند و خواری توام با حق را از عزت در باطل به عزت همیشگی نزدیکتر ببیند و باید بداند که اندک زیانی که در راه حق تحمل میکند، او را به نعمتهای همیشگی در خانهای میکشاند که هرگز از بین نمیرود و بسیاری از شادمانیهایی که میبیند – در صورتی که از هوای نفسانی خویش پیروی کند – وی را به سوی عذابی سوق میدهد که هرگز قطع نمیشود و از بین نمیرود.
از این رو، این مرد، مرد خوبی است و بدو چنگ در زنید و به شیوهی او اقتدا کنید و به پروردگارتان توسل بجویید، زیرا دعایی را بر نمیگرداند و جویندهای را ناامید نمیکند» [۳۴۴].
آهنگ این سخن نشان میدهد که سخنی است همگانی و امام، آن را برای شنوندگانش ایراد فرموده است ویا برای کسی که از او تقاضای پاسخ دربارهی این پرسش را کرده است: پیرامون چه کسی باید گرد آمد و [اخلاق و دانش] از او فرا گرفت؟
در هر حال، سخن امام، روشن است و عذری باقی نمیگذارد و در موضعگیریاش نمیتوان او را به بهرهبرداری از زهد و فروتنی و امثال آن که شعبدهبازان برای فریب دادن بیسوادان و گمراه کردن ناآگاهان از آنها بهره میگیرند، متهم کرد.
امام در این سخنان، نسبت به عالمان ناشایستی هشدار میدهد که جامهی نیکان بر تن
[صفحه ۲۰۲]
میکنند و خود را پارسا و پرهیزکار جلوه میدهند، لیک زشتی و نیرنگ را پنهان میدارند و دلیل این رفتارشان هم این است که با دنیاداران و مقامهای به ناحق از قبیل فرمانروایان و فرمانداران و ثروتمندان پیوندی محکم دارند. به زودی در بخش پنجم کتاب، روایتی را دربارهی موضع امام سجاد علیه السلام در برابر کسانی که ستمکاران را یاری میرسانند، خواهیم آورد.
۵ – ایجاد وحشت در دلهای ستمکاران: واقعیتی که امام زینالعابدین علیه السلام در زندگی زاهدانه و عابدانهاش بدان پایبند بود، همان گونه که به وسیلهی این واقعیت دلهای مردمان پاک را شادمان میکرد، همچنین به وسیلهی آن، خانهها و کاخهای ستمگران را به لرزه در میآورد و دلهایشان را پر از بیم و وحشت میکرد و دیدگان و اندیشههای آنها را با زهد و عبادت خویش فرو میپوشانید.
به عنوان نمونه دربارهی مسلم بن عقبه (خونریز واقعه حره) میخوانیم که وقتی امام سجاد علیه السلام را به حضورش طلبید، مورد احترامش قرار داد، در حالی که پیشتر بر او خشمگین بود و از او و پدرانش بیزاری میجست، اما زمانی که آن بزرگوار را دید، به وحشت افتاد و از جایش برخاست و امام را در کنارش نشانید!
از این رو به مسلم گفتند: تو را میدیدیم که به این جوان و پدرانش ناسزا میگفتی، لیکن وقتی که او را به نزد خودت آوردی، مقامش را بالا بردی؟
مسلم در پاسخ گفت: این کار دست خودم نبود، بلکه وقتی او را دیدم، ترس از او دلم را پر کرد. [۳۴۵].
در داستان عبدالملک بن مروان نیز میخوانیم که وی امام را در حالی که در غل و زنجیر بسته شده بود، از مدینه به شام آورد و چون آن بزرگوار به طور ناگهانی بر او وارد شد، به عبدالملک فرمود: مرا با تو چه کار؟
عبدالملک گوید: گفتم: در نزدم بمانید.
امام فرمود: دوست ندارم، سپس بیرون رفت.
[صفحه ۲۰۳]
عبدالملک گفت: به خدا سوگند که سخت از او ترسیدم. [۳۴۶].
هر چند مسالهی غیب هم در این داستانها دخالت دارد و خود را بر بحث تحمیل میکند، لیک روشن است که رفتار امام سجاد علیه السلام، زندگی عملی، توجهات معنوی و عملکردهایش در دعاها، اندرزها، گفتارها و موضعگیریهای او – که برای آن بیخبران ناشناخته بود – همگی به وضعیتی تبدیل شد که وجود آنان را به لرزه میافکند، آرامش آنان را بر هم میزد و دلهایشان را پر از رعب و وحشت میکرد.
امام از این موقعیت به نفع اهداف دینی و آرمانهای اجتماعیاش بهره میگرفت.
با توجه به این ستیز و مبارزه طلبی امام و با توجه به این ابعاد مشخص و آثار محسوس و دقیق و ژرف، نمیتوان تنها به ظاهر این آثار بسنده و آنها را به عنوان آثاری فقط معنوی قلم داد کرد و از پیامدهای طبیعی رفتار امام و ارادهی او به شمار نیاورد، زیرا این کار، نشانگر سادهنگری در قراءت تاریخ، برخورد سطحی با سخنان و رویدادهای تاریخی و کوتاهی در نگرش و داوری ماست.
همچنین، تکیه کردن به ظاهر این رویدادها و تلاش برای وارد کردن نام امام سجاد علیه السلام در فهرست بزرگان صوفیه [۳۴۷] بر خلاف انصاف و عدالت است.
[در این جا باید پرسید:] چرا عبدالملک از میان گروه زاهدان و عابدان، تنها امام زینالعابدین علیه السلام را برگزید، تا وی را مورد اهانت قرار دهد، دستگیرش کند، با غل و زنجیر ببندد و او را به دمشق ببرد؟
در حالی که خلیفه و دستگاههای حاکم، به هیچ کدام از این زاهد نماها کاری ندارد و حتی به آنها احترام هم میگزارد؟ بنابراین، به یقین در عملکرد امام چیزی وجود داشته که تا آن اندازه موجب تحریک خلیفه شده است!
[صفحه ۲۰۴]
برگرفته از کتاب جهاد امام سجاد علیه السلام نوشته آقای محمد رضا حسینی جلالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *