احادیث و سخنان

سخنان امام سجاد در مسجد شام

طی این یک سال مدت که امام زینالعابدین و سید الساجدین در شام اقامت داشت حادثهای که شایستهی ذکر در تاریخ باشد وقوع نیافت جز آن جمعهی تاریخی که سید العابدین خویشتن را ناگزیر به ایراد شورانگیزترین سخنان خود ساخته بود.
آن روز روز جمعه بود. به گمانم در یکی از جمعههای انتهای سال بود.
[صفحه ۶۳]
سید الساجدین همه روزه. یعنی در آن روزها که یزید شخصا به مسجد جامع میرفت و نماز به جماعت میخواند همراه وی به مسجد میرفت و از وی اقتدا میکرد.
البته این یک تکلیف جبری و یک تحمیل ظالمانه بود و امام ما هم ناگزیر بود تمکین بود.
طی این مدت چنین پیش نیامده بود که معصوم ششم اسلام وادار شود بر ضد تشکیلات برخیزد و سخن براند.
آن روز خطیبی که به جای خلیفه بر منبر میرفت و خطبهی جمعه را ادا میکرد طی ادای خطبه بر اساس برنامه حکومت اموی نسبت به امیرالمومنین و سید الوصیین علی علیهالسلام به ناشایسته سخن گفت. تا آن جا که وقتی این مرد از منبر فرود آمد امام به وی فرمود:
ویلک ایها الخاطب! اشتریت مرضات المخلوق بسخط الخالق فتبوا مقعدک من النار
تو رضای مخلوق را بر خشم خالق برگزیدی بهرهی تو دوزخ خواهد بود.
و بعد رویش را به سمت یزید برگردانید و گفت:
– اذنم میدهی که بر این چوبها «منبر» قرار گیرم و سخنانی ادا کنم که پروردگار متعال را خوشنود سازم و به مردم سودی رسانم.
یزید نگاهی به گونههای برافروخته و چشمان درخشان پسر رسول الله انداخت بیش و کم دریافت که از دهان این جوان علوی سخنان مطلوبی نخواهد شنید ولی چون به قدرت و تسلط مطلقش اعتماد داشت اجازه داد.
امام بر منبر رفت.
پروردگار متعال را با شیواترین و رساترین بیانی حمد و سپاس گذاشت و بر رسول اکرم درود گفت و مبانی اسلام را ستایش کرد و آن وقت فرمود:
[صفحه ۶۴]
یا ایها الناس اعطینا ستا و فضلنا بسبع
آن عطایای شش گانه که خداوند مهربان و بخشندهی ما به ما ارزانی داشته علم است و حلم است و بخشش است و فصاحت است و شجاعت است و محبت در قلوب مردم پرهیزگار و صاحبدل است.
و آن فضائل هفت گانه که ویژهی خاندان ماست بدین قرارند:
نخستین فضیلت
نخست فضیلت ما در اینست که بنیمختار محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله در خاندان ما به وجود آمد و این خون اوست که در رگهای ما میدود.
فضیلت دوم
صدیق امت که در بلوای کفر و الحاد قریش و در نخستین روزهای ظهور اسلام لب به تصدیق رسول الله گشوده و به نبوتش گواهی داد علی بن ابیطالب هاشمی است.
فضیلت سوم
مقدر بود که شهیدی از شهدای اسلام به پاس فداکاری خود در آسمانها بال به بال فرشتگان بهشتی بگذارد و با ملائکهی خدا هم پرواز باشد آن شهید که یک چنین افتخار یافت جعفر بن ابیطالب است که از افتخارات دودمان هاشم شمرده میشود.
فضیلت چهارم
آن شهسوار عالی مقام اسلام که رسول اکرم وی را شیر خدا و شیر رسول خدا خوانده بود حمزه بن عبدالمطلب قهرمان آل هاشم است و او از ما بود و در میان ما بود.
فضیلت پنجم
دو سبط عالی مقام رسول اکرم که برای امت اسلام دو چراغ روشن هستند.
[صفحه ۶۵]
ایها الناس آنان که مرا نمیشناسند نیکو بشناسند. هم اکنون حسب و نسب خویش به بیان میآورم تا بیگانگان هم با من آشنا شوند.
من پسر مکه و منا و زمزم و صفا هستم پسر آن کس باشم که با گوشه ردای خویش رکن کعبه را حمل فرمود.
پدر من از همهی بشر. از هر که پیراهن به بر میکند و کفش بپا میپوشد.
از هر که خانهی مقدس کعبه را طواف کرده و میان صفا و مروه سعی کرده گرانمایهتر و گرامیتر است.
پدرم رسول الله کسی است که با براق به معراج رفت. از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سفر کرد و از آن جا به سدره المنتهی و از آنجا به مقام قرب به مشهد:
دنی فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی صعود فرمود.
پدر من رسول الله است و کسی است که فرشتگان آسمانها بر وی صلوات و درود فرستادهاند.
پدر من رسول اکرم است و کسی است که: اوحی الیه الجلیل ما اوحی به مقام راز داری ذات مقدس حق رسید و شایستگی یافت که اسرار مگو را از دوست بشنود و بداند.
پدر من محمد مصطفی است.
پدر من علی مرتضی است. پدر من علی است یعنی کسی است که در رکاب رسول اکرم با دو شمشیر و دو نیزه جهاد کرد.
پدر من آن مسلمان ثابت قدم و پایداریست که دوبار هجرت فرمود و دوبار دست بیعت به دست رسول الله داد.
پدر من آن سرباز فداکار است که در جنگهای «بدر و حنین» به خاطر اسلام جهاد کرد و از حریم اسلام دفاع کرد.
پدر من آن مسلمان مومن و صدیق است که حتی یک لحظه هم
[صفحه ۶۶]
در زندگی خود کفر نورزید.
پدر من صالح المومنین و وارث النبین و قامع الملحدین و یعسوب الدین و نور المجاهدین و زینالعابدین و تاج البکائین و اصبر الصابرین و افضل القائمین از خاندان «یاسین» است.
پدر من کسی است که جبرائیل پشتیبانش بود و میکائیل کمکش میداد.
پدر من آن سردار رشید است که از حرمت مسلمانان حمایت میکرد.
پدر من کسی است که مارقین و ناکثین و قاسطین را در هم شکست.
پدر من امیرالمومنین ابوالحسن علی بن ابیطالب است.
پدر من آن پدر بزرگوار و جلیل المقامی است که فرزندی همچون حسین به بار آورده و در راه رشد و کمال اسلام عزیزترین قربانی را بر دامن پرورده است.
انا بن المقتول ظلما. انا بن المجروز الراسن من القفا انا بن – العطشان حتی قضی. انا بن طریح کربلا…
گفته میشود که در این هنگام ولوله و هیجان عظیمی در میان مردم شام پدید آمد.
و آنان که امام سجاد علیهالسلام را تا آن موقع بیش از یک تبعید شده نمیشناختند به ولوله افتادند و گروهی فریاد به گریه برداشتند، تا آنجا که یزید دستور داد برای نماز اقامه بگویند.
امام سجاد همچنان بر منبر ایستاده بود و گفتار موذن را تکرار و تایید میکرد.
الله اکبر
امام هم میفرمود خدای متعال بزرگ است از او بزرگتر کس نیست.
[صفحه ۶۷]
اشهد ان لا اله الا الله
من هم گواهم که جز او پروردگاری نیست.
اشهد ان محمدا رسول الله
در این هنگام سید الساجدین نسبت خویش را با محمد رسول الله صلی الله علیه و آله از نو بیان فرمود.
و بدین ترتیب این حادثهی عظیمی که احتمال میرفت کانون انقلاب خونینی قرار گیرد خاتمه یافت.
و در همان روز رجال دربار و یزید شخصا تصمیم گرفتند اهل بیت رسول الله را از شام به مدینه بازگردانند.
برگرفته از کتاب معصوم ششم علی بن الحسین سید الساجدین علیه السلام نوشته آقای جواد فاضل

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *