از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر شهادت امام زین العابدین (ع) – بیمار غیِر شربتِ اشکِ روان نداشت (علی انسانی)

بیمار غیِر شربتِ اشکِ روان نداشت
در دل هزار درد و توان بیان نداشت

دانی چرا ز آل پیمبر کشید، دست
نقشی دگر به کارِ ستم، آسمان نداشت

تنها، زمین نداشت به سر دست از فلک
پایی به عزم پیش نهادن، زمان نداشت

یک گل نداشت باغ و به آتش کشیده شد
جز آه در بساط، دگر باغبان نداشت

یکسر به خاک ریخت گل و غنچه شاخ و برگ
دیگر ز باغ عشق، نصیبی خزان نداشت

ماهی که آفتاب ازو نور می گرفت
جز ابر خشک دیده، به سر سایبان نداشت

دانی به کربلا ز چه او را عدو نکُشت؟
تا کوفه، زنده ماندن او را گمان نداشت

از تب ز بسکه ضعف به پا چیره گشته بود
می خواست بگذرد ز سر جان توان نداشت

یک آسمان ستاره به ماه رخش، ز اشک
می رفت و یک ستاره به هفت آسمان نداشت

می برد ترکش دل او تیر آه ها
اما به غیر قامت زینب، کمان نداشت

بیتی ز اوستاد «صفایی جندقی»
آرم که او به دفتر خود بِه از آن نداشت

گر تشنگی ز پا نفکندش، بعید نیست
آب آنقدر که دست بشوید ز جان نداشت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *