از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر شهادت امام زین العابدین (ع) – من را به جرم عاشقی یار می برند (مهدی رحمان دوست)

من را به جرم عاشقی یار می برند
با این تن پر از تب ِ بیمار می برند

این روزگار عجب بی حیا شده است
آل رسول را سر بازار می برند

رفتار می کنند به طرزی که گوئیا
در خیل مسلمین صف کفار می برند

زهر جفا نشد به خدا قاتلم که من
دیدم که عمه را به چه آزار می برند

با ضربه پیاپی سیلی به دختران
ما را به یاد کوچه و دیوار می برند

با تازیانه عمه من را که می زنند
گویی که فاطمه سوی مسمار می برند

همراه تو سرم بروی نیزه بود کاش
اینجا مرا اسیر و گرفتار می برند

این مرگ ذره ذره من شد ببین مرا
همراه نیزه دار علمدار می برند

این درد تا ابد به دلم ماندنی شده
ما رابه بزم قاتل می خوار می برند

ممنونم از تو زهر جفا مرههم شدی
امشب مرا زیارت دلدار می برند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *