از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر ویژه کاروان اسیران کربلا – سری ز نیزه زمین خورد بس که زخمی بود

سری ز نیزه زمین خورد بس که زخمی بود
سری که وا شده از هم ز ضربه های عمود

سری ز نیزه زمین خورد، وای خواهر او
چگونه می نگرد غلط خوردن سر او

سری ز نیزه زمین خورد و آسمان لرزید
سری ز نیزه زمین خورد و حرمله خندید

سری که نیزه به آن از بغل فرو کردند…
سری که هر چه بدی بود را به او کردند

سری که بر سر نیزه فقط تکان می خورد
به دست مردم بازار هِی نشان می خورد

ولی هنوز این سر، پناه زینب”س” بود
بروی نیزه هم حتی سپاه زینب”س” بود

هنوز سایه ی او بر سر یتیمان بود
هنوز بهر رقیه”س” همان عموجان بود

هنوز چشم امید همه به سقا بود
هنوز اسم عموجان قرار دل ها بود

رقیه”س” صورت خود را به او نشان می داد
که سر دوباره ز نیزه به روی خاک افتاد…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *