از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر کاروان اسیران – ارباَ اربا بدنت، قلب مرا از جا کند (محمد مهدی عبدللهی)

ارباَ اربا بدنت،قلب مرا از جا کند
زخمِ صد پاره تنت، قلب مرا از جا کند

با شتاب آمدم از تل سوی مقتل ،ای وای
خنجری در دهنت، قلب مرا از جا کند

کهنه پیراهنی هم روی تنت نیست چرا؟
غارت پیرُهنت ، قلب مرا از جا کند

بوریا گشته مقدّر ز برایت ،صد حیف
بدن بی کفنت، قلب مرا از جا کند

قاتلت همسفرم هست ،عزیزم چه کنم
دشمنِ بس لجنت، قلب مرا از جا کند

خیزران هست به دستش که جسارت بِکند
بر لب و آن دهنت، قلب مرا از جا کند

شمس رویت ز نوک نیزه قمر را دیده
وَ تبسّم زدنت، قلب مرا از جا کند

جان عبّاس بگو از سرِ نیزه چه خبر؟
روی نی پر زدنت، قلب مرا از جا کند

طفل بی تاب تو، هر لحظه پدر می خواهد
اشک این یاسمنت، قلب مرا از جا کند

تو که رفتی، ولی ای کاش نمایی نظری
دائماً این مِحنت، قلب مرا از جا کند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *