از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر کاروان اسیران – ماه من از چه ز من دل می بری

ماه من از چه ز من دل می بری
من مگر خواهر نبودم – دختر حیدر نبودم

شد کمانی قامت من – ارغوانی صورت من – من مگر آیینه ی مادر نبودم
پهلویم چون پهلوی مادر شکسته – دست من را مثل دستان پدر دشمن ببسته

بین راه کوفه داداش …دشمنت به مادر من فحش می داد
یادم آمد لحظه ای که – مادرم بین در و دیوار افتاد

یادم آمد مجتبی انگار می زد داد
نزنید نزنید …. گوشوارش شکسته …

این سر تو روی نیزه – مثل ماه شام تاره
چشماتو واکن داداشی – زینبت طاقت نداره

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *