از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر کاروان اسیران – منزل به منزل پا به پای نیزه ی تو

منزل به منزل پا به پای نیزه ی تو
اشکم روان چون گریه های نیزه ی تو

لحظه به لحظه خون جگر ، آتش به جانم
افتاد با آن آیه های نیزه ی تو

حتی نگاه سنگها هم گریه می کرد
هنگام آن گلبوسه ها بر روی ماهت

آه ای برادر دخترانت زود دیدند
آثار عریان ناقه ها در روی ماهت

قدری نگاه خسته ام آرام می شد
وقتی سرت قرآن به روی نیزه می خواند

شکر خدا این سر کنارم بود در راه
ورنه دگر از زینبت (س) چیزی نمی ماند

من داغ هجده لاله دیدم ای برادر
آری فلک دیدی چه خاکی بر سرم کرد

خون شد دلم از داغتان امّا امان از
خونی که آن زخم زبان ها بر دلم کرد

هر بار از روی نی ای افتاد رأست
همراه هر زخمی که می خوردی دلم سوخت

امّا زمانی که لبانت خیزران خورد
دیگر تمام جان من را آتش افروخت

بار تمام کاروان بر دوش من بود
امّا برادر ، خم به ابرویم نیاورد

تا شام از دل سوختم ، آرام بودم
اشک سه ساله اشک زینب (س) را در آورد

هر چند می گفتم که بابایت می آید
امّا غم دوریت را احساس می کرد

وقتی که دست خصم وامی شد نگاهی
بر اشک های نیزه ی عباس (ع) می کرد

چون کوه ، غمخوار همه من بودم امّا
می دانی آیا از کدامین غم خمیدم

وقتی که دیدم آسمان هم گریه می کرد
وقتی سر شش ماهه را بر نیزه دیدم

دائم دلم در یاد زهرا(س) مادرم بود
از بس که بین کوچه ها شلّاق خوردم

کار خدا بوده اگر زینب(س) نمرده
ورنه همانجا روی تل جان می سپردم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *