از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

شعر کاروان اسیران – چه می خواهی ز جان من که می خوانی مرا از نی

چه می خواهی ز جان من که می خوانی مرا از نی
تمام روزهای من به عشق روی تو شد طی

دمی خواهم بغل گیرم سرت را ماه عشق من
نشد امروز یا فردا بگو ای خوب من پس کی

ز نی لب وا کن ای جانم جوابم ده جوابم ده
ز چه باید شود رأست درون قتلگاهت پی

خدا لعنت کند او را عمر را گویم ای یارم
سرت را بر سنان کرده به عشق عیش و نوش ری

کجا باید برم این غم، از این غم آب گشتم من
درون کاخ بیدادش بنوشد پیش رأست می

مرا بر احترام خود بدادی عادت عشق من
ز مستی او صدا می زد مرا هم با کلام هی

امان از مردم شام و مرام و رسم نامردان
که کار دخترانش شد کنار دخترت لی لی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *