از دیدگاه شعرا

قصیده فرزدق در مدح امام سجاد علیه السلام

قصیده فرزدق در مدح امام سجاد علیه السلام
۱ … . هشام هرچه کرد خود را به «حجرالاسود» برساند و طبق آداب حج، آن را لمس کند، به علت کثرت و ازدحام مردم میسر نشد . ناچار برگشت و در جای بلندی برایش کرسی گذاشتند . او از بالای آن کرسی به تماشای جمعیت پرداخت . شامیانی که همراش آمده بودند، دورش را گرفتند . آنها نیز به تماشای منظره پر ازدحام جمعیت پرداختند.
در این میان، مردی ظاهر شد در سیمای پرهیزکاران، او نیز مانند همه یک جامه ساده بیشتر به تن نداشت . آثار عبادت و بندگی خدا بر چهره اش نمودار بود . اول رفت و به دور کعبه طواف کرد . بعد با قیافه ای آرام و قدم هایی مطمئن به طرف حجرالاسود آمد . جمعیت با همه ازدحامی که بود، همین که او را دیدند، فورا کوچه دادند و او خود را به حجرالاسود نزدیک ساخت . شامیان که این منظره را دیدند، و قبلا دیده بودند که مقام ولایت عهد با آن اهمیت و طمطراق موفق نشده بود که خود را به حجرالاسود نزدیک کند، چشم هایشان خیره شد و غرق در تعجب گشتند . یکی از آنها از خود هشام پرسید: «این شخص کیست؟!» هشام با آنکه کاملا می شناخت که این شخص، علی بن الحسین زین العابدین است، خود را به ناشناسی زد و گفت: «نمی شناسم .»
در همین وقت، همام بن غالب، معروف به «فرزدق » ، شاعر زبردست و توانای عرب، با آنکه به واسطه کار و شغل و هنر مخصوصش پیش از هرکس دیگر می بایست حرمت و حشمت هشام را حفظ کند، چنان وجدانش تحریک شد و احساساتش به جوش آمد که فورا گفت: «لکن من او را می شناسم .» و به معرفی ساده قناعت نکرد، بر روی بلندی ایستاده، قصیده ای غرا – که از شاهکارهای ادبیات عرب است و فقط در مواقع حساس پر از هیجان که روح شاعر مثل دریا موج بزند، می تواند چنان سخنی ابداع شود – بالبداهه سرود . در ضمن اشعارش چنین گفت:
«این شخص کسی است که تمام سنگریزه های سرزمین بطحاء او را می شناسند، این کعبه او را می شناسد، زمین حرم و زمین خارج حرم او را می شناسد .
این فرزند بهترین بندگان خداست . این است آن پرهیزکار پاک پاکیزه مشهور .
اینکه تو می گویی او را نمی شناسم، زیانی به او نمی رساند . اگر تو یک نفر فرضا نشناسی، عرب و عجم او را می شناسد …»
هشام از شنیدن این قصیده و این منطق و بیان، از خشم و غضب آتش گرفت و دستور داد مستمری فرزدق را از بیت المال قطع کردند و خودش را در «عسفان » – بین مکه و مدینه – زندانی کردند …
علی بن الحسین علیه السلام مبلغی پول برای فرزدق فرستاد . فرزدق از قبول آن امتناع کرد و گفت: «من قصیده را فقط در راه عقیده و ایمان و برای خدا انشاد کردم و میل ندارم در مقابل آن پولی دریافت دارم .»
بار دوم علی بن الحسین آن پول را برای فرزدق فرستاد و پیغام داد به او که: «خداوند خودش از نیت و قصد تو آگاه است و تو را مطابق همان نیت و قصد، پاداش نیک خواهد داد . تو اگر این کمک را بپذیری، به اجر و پاداش تو در نزد خدا زیان نمی رساند .» و فرزدق را قسم داد که حتما آن کمک را بپذیرد . فرزدق هم پذیرفت
ملاعبدالرحمن جامی (شاعر معروف) … قصیده معروف فرزدق را در مدح امام سجاد علیه السلام به فارسی به نظم آورده است . می گویند خوابی نقل کرده که پس از مرگ فرزدق از او در عالم رؤیا پرسیدند: خداوند با تو چه کرد؟
جواب داد: مرا به واسطه همان قصیده که در مدح علی بن الحسین علیه السلام گفتم، آمرزید . جامی خود اضافه می کند و می گوید: اگر خداوند همه مردم را به خاطر این قصیده بیامرزد، عجیب نیست .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *