خاندان

محمد حنفیه و مساله امامت

در این که آیا محمد حنفیه خود مدعی امامت برای خویش بوده و یا پس از مرگش کسانی او را متهم به این ادعا کرده اند و فرقه ای تشکیل داده اند! آرا مختلفی وجود دارد. از برخی روایات استفاده می شود که پس از شهادت حسین بن علی (ع)، شخص محمد حنفیه مدعی امامت شد و با علی بن الحسین (ع) در این مساله به نزاع برخاست.
مرحوم کلینی با ذکر سند، از زراره نقل کرده است:
امام باقر فرمود: هنگامی که حسین بن علی (ع) به شهادت رسید، محمد حنفیه از علی بن الحسین – امام سجاد (ع) – تقاضا کرد تا ملاقاتی خصوصی با ایشان داشته باشد.
ملاقات صورت گرفت.
در این دیدار، محمد حنفیه به علی بن الحسین (ع) گفت:
ای پسر برادر! تو خود می دانی که پیامبر اکرم (ص) درباره امامت
علی بن ابی طالب و امام حسن و امام حسین (ع) وصیت فرمود وایشان را به امامت منصوب داشت ولی هم اکنون که پدرت حسین بن علی (ع) به شهادت رسیده، در زمینه امامت کسی را معرفی نکرده است. در این میان، من عموی تو و فرزند علی (ع) هستیم و از نظر سنی از تو بزرگترم. از این رو شایسته است که منصب امام و رهبری شیعه از آن من باشد و این حتی را برای من بدانی!
امام سجاد به او فرمود:
ای عموی من! از خداوند بیم داشته باش و آنچه حق توست نیست برای خویش مخواه! تو را نصیحت می کنم که از نابخردان نباشی و در این باره خوب بیندیشی. بدان که پدرم – حسین بن علی (ع) – بی نصیب از دنیا نرفته است، او پیش از این که متوجه عراق شود، درباره امامت سفارشهای لازم را کرده و عهدنامه ای نیز نوشته است و من را جانشین خود در امر قرار داده و سلاح پیامبر (ص) را به من سپرده و اکنون نزد من است.
بنابراین از ادعای امامت دست بردار که مایه کوتاهی عمر تو و گرفتاریت خواهد شد.
تو باید بدانی که خداوند متعال امامت را در نسل حسین (ع) قرار داده است و اگر براستی از این ناحیه در شک هستی آماده شو تا نزد حجرالاسود را مطرح ساخت.) محمد حنفیه پذیرفت، هر دو نزد حجر السود رفتند. امام سجاد فرمود: نخست تو از حجر بخواه تا اگر تو امامی، بر امامت تو گواهی دهد.
محمد حنفیه پذیرفت، هر دو نزد حجر السود رفتند. امام
سجاد فرمود: نخست تو از حجر بخواه تا اگر تو امامی، بر امامت تو گواهی دهد.
محمد حنفیه ناگزیر رو به حجر کرد و لب به دعا گشود و از خداوند خواست تا حجر را در تایید امامت وی به سخن آورد! ولی دعایش نتیجه ای نداد!
آنگاه امام سجاد (ع) فرمود اگر تو وصی پیامبر – صلی الله علیه وآله – و امام و صاحب ولایت بودی بی شک دعایت مستجاب می شد. سپس خود دست به دعا برداشت و فرمود:
اسئلک بالذی جعل فیک میثاق الاوصیا و میثاق الناس اجمعین لما اخبرتنا من الوصی و الامام بعد الحسین بن علی علیهاالسلام؟.
یعنی تو را سوگند می دهم به آن کسی که پیمان انبیا و اوصیا و پیمان همه مردم را در تو قرار داد، که ما را آگاه و بگویی وصی و امام پس از حسین بن علی (ع) کیست؟
ناگاه حجر به جنبش در آمد، گویی که می خواهد از جایگاهش جدا شود و سپس از آن شنیده شد: خداوندا گواهی می دهم که وصایت و امامت، پس از حسین علی (ع) برای بن الحسین (ع) است.
در این هنگام، محمد حنفیه که به حقیقت پی برده بود، از امام سجاد (ع) عذر خواهی کرد و به راه افتاد و بنابر نقلی دیگر، خویش را برقدمهای امام افکند و به ولایت و امامت وی اقرار کرد. (۹۴)
هر چند برخی خواسته اند تا با استناد به این حدیث، محمد حیفیه را متهم کنند و شخصیت وی را مخدوش شمارند ولی حق این است که اگر حدیث در مجموع مورد نظر قرار گیرد
و پایان آن نیز ملاحظه شود، پرستش محمد حنفیه ناشی از ندانستن بوده و او با طرح مطالب نخستین خود، در خود حقیقت در پی شناخت واقعیت بوده، و آنگاه که حق را دریافته، تسلیم شده و امامت امام سجاد – علیه السلام – را پذیرفته است.
از جمله نکاتی که این نظر را تایید می کند این است که گاه کسانی با این پندار که محمد حنفیه امام است نزد او می آمدند ولی محمد حنفیه آنها را به برادرزاده اش علی بن الحسین رجوع می داد و می گفت امام، آن حضرت است. ابوخالد کابلی که مدت زیادی در خانه محمد حنفیه خدمت کرده بود و ادارات خاصی به وی داشت، بر این اعتقاد بود که محمد حنفیه نیز مانند پدر و مادر و حجت خدا درمیان خلق است.
ابوخالد می گوید: روزی به محمد حنفیه گفتم:
تو را به پیامبر اکرم (ص) و امیر المومنین (ع) سوگند می دهم که حقیقت را به من بگویی! آیا تو خود همان امام و حجت خدا که اطاعتش بر همگان واجب است، نیستی؟
محمد حنفیه گفت:
امام من و امام تو و امام همه مسلمانان، علی بن الحسین – امام سجاد – است. (۹۵)
در روایت دیگری امام صادق (ع) می فرماید:
ابوخالد کابلی نخست قایل به امامت محمد حنفیه بود ولی بارها شاهد بود که محمد حنفیه علی بن الحسین (ع) را با تعبیر یا سیدی ای آقای من مورد خطاب قرار می دهد! و خطابی سوی کوچکتر نسبت به شخص بزرگتر صورت می گیرد.
ابو خالد که محمد حنفیه را امام می پنداشت
با مشاهده این موارد با تعجب از محمد حنفیه پرسید: تو پسر برادرت – علی بن الحسین – را با تعبیر یا سیدی مورد خطاب قرار می دهی در حالی که دیگران چنین تعبیری ندارد!
محمد حنفیه گفت: علی بن الحسین (ع) امامت راستین است، او حجر السود را به شهادت و گواهی طلبید و حجر به امامت او گواهی داد و بر من ثابت شد که وی سزاوار مقام امامت است. (۹۶) بر این اساس، می توان دریافت که محمد حنفیه خود مدعی امامت برای خویش نبوده است و بر فرض که در مقطعی امر بر او مشتبه بوده و چنین پنداری به او دست داده باشد و در نهایت، حق را دریافته و به امامت سجاد (ع) اقرار کرده است.
چنان که کسانی چون ابوالخالد کابلی و سید حمیری در آغاز امر، می پنداشتند که محمد حنفیه امام است ولی بعدها بینش صحیح یافتند و در زمره شیعیان امام سجاد – علیه السلام – در آمدند. اما برخی از این توهم و پندار بی اساس، در مقام سوء استفاده بر آمدند و با انگیزه های متفاوت، بر امامت محمد حنفیه اصرار ورزیدند و از وی امامی ساختند و قائم آل محمد به شمارش آوردند!
برگرفته از کتاب امام سجاد جمال نیایشگران نوشته آقای احمد ترابی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *