از دیدگاه شعرا

معرفی امام سجاد توسط فرزدق

هشام بن عبدالملک در خلافت ولید به زیارت خانهی خدا رفت، طواف به جای آورد، و چون آهنگ استلام حجر کرد به علت زیادی و انبوهی جمعیت توفیق نیافت.
پس منبری برای او گذاشتند و وی بر آن نشست. در این بین امام سجاد علیهالسلام وارد خانهی خدا شد. عبایی و ردایی داشت. نیکو صورتترین و خوشبوترین و خاشعترین مردم بود و در پیشانیش پینهی اثر سجود به چشم میخورد. طواف به جای آورد و چون برای استلام به موضع حجر رسید به خاطر اجلال و احترام و بزرگداشت آن حضرت، مردم از آن محل دور شدند و برای امام سجاد علیهالسلام راه باز کردند.
هشام که شاهد و ناظر بر ورود و رفتار مردم نسبت به آن حضرت بود سخت
[صفحه ۱۲۲]
عصبانی شد. در آن هنگام مردی از شامیان گفت: ای هشام! این کیست که این چنین مورد اکرام مردم قرار گرفته است؟ هشام برای آنکه اطرافیانش که اکثرا از مردم شام بودند به آن حضرت رغبت حاصل نشود گفت: من او را نمیشناسم.
فرزدق که آنجا حضور داشت گفت: اما من میشناسم. مرد شامی گفت: ای ابافراس او کیست؟
فرزدق گفت:
هذا الذی تعرف البطحاء وطاته
و البیت یعرفه و الحل و الحرم
هذا ابن خیر عباد الله کلهم
هذا التقی النقی الطاهر العلم
اذا راته قریش قال قائلها
الی مکارم هذا ینتهی الکرم
یغضی حیاء و یغضی من مهابته
فلا یکلم الا حین یتبسم
من معشر حبهم دین و بغضهم
کفر و قربهم منجی و معتصم
ان عد اهل التقی کانوا ائمتهم
او قیل من خیر اهل الارض قیل هم
این آن کس است که بطحاء موضع قدمش را میشناسد. بیت و حل و حرم او را میشناسند این فرزند بهترین همهی بندگان خداست. این پرهیزگار نظیف پاک و سید است.
چون قریش وی را بنگرد گویندهی قریش گوید: کرم به مکرمتها و بزرگواریهای این منتهی شود.
از روی حیا دیده فرو ببندد و از مهابت وی دیدهها فرو بسته شود. با وی سخن نگویند مگر آنگاه که تبسم بر لب داشته باشد.
از گروهی است که دوستی ایشان دین و بغض ایشان کفر و نزدیکی به ایشان موضع نجات و مکان اعتصام است.
هرگاه اهل پرهیزگاری و تقوی را بشمارند این گروه پیشوایان ایشاناند یا اگر گفته شود چه کسان بهترین اهل زمیناند؟ گویند ایشانند.
هشام غضب کرد و فرمان داد تا فرزدق را در «عسفان» بین مکه و مدینه زندانی ساختند. این خبر به امام سجاد علیهالسلام رسید و دوازده هزار درهم برای فرزدق فرستاد و عذر خواست که بیشتر مقدور نبود. [۹۷].
[صفحه ۱۲۳]
فرزدق آن مال را رد کرد و پیغام داد که من برای صله، مدح شما را نگفتم بلکه به جهت خدا و رسول صلی الله علیه و آله و سلم مدح شما را گفتم. امام سجاد علیهالسلام دوباره آن مال را برای او فرستاد و فرمود: ای فرزدق این را قبول کن، فرزدق هم قبول نمود. و در بعضی تواریخ است که زندانی شدن فرزدق طولانی شد به طوری که هشام او را به قتل تهدید کرد، فرزدق از امام سجاد علیهالسلام خواهش دعا کرد. امام سجاد علیهالسلام به او دعا کرد تا آنکه خداوند فرزدق را از زندان آزاد نمود.
بعد از مدتی که فرزدق به خدمت حضرت رسیده بود و صحبت از وضع فرزدق پیش آمده بود فرزدق گفت: هشام همهی حقوق مرا قطع کرده است. امام سجاد علیهالسلام فرمود: عطای تو چه مقدار بود، فرزدق عرض کرد فلان مقدار، آنگاه امام سجاد علیهالسلام به اندازهی حقوق چهل سال به او عنایت کرد و به او فرمود: اگر می دانستم تو به بیشتر از این محتاج میشوی به تو عطا میکردم. (در تاریخ است که بعد از چهل سال فرزدق وفات کرد.)
برگرفته از کتاب بر امام سجاد علیه السلام چه گذشت نوشته آقای محمد حسن موسوی کاشانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *