آثار

وجود حق حج در رساله امام سجاد

۱- حج از فروع مهم دین و از عبادتهای پنجگانهای است که اسلام بر آن بنیاد نهاده شده؛ چنان که این موضوع در روایاتی بسیار آمده [۴۷۲] است. بنابراین، ناگزیر آن را باید یاد کرد، همان گونه که حقوق سایر عبادات یاد شده است.
۲- شیخ صدوق در کتاب من لا یحضره الفقیه این رساله را در پیوست کتاب حج آورده است و تردیدی نیست که میان آن و حج باید رابطهای وجود داشته باشد، هر چند به همین مقدار دقت شود.
وانگهی، مولفان معاصر در شمارهگذاری سایر حقوق، بسیار دچار سردرگمی شدهاند چه، از یک طرف آنچه را که حق است، شمارهگذاری نکردهاند و از طرف دیگر، آنچه را که حق به شمار نمیرود، شمارهگذاری کردهاند و اینک این موضوع را برای شما بیان میکنیم:
[صفحه ۲۹۵]
۱- تمامی مولفان «حق خویشتن» را به عنوان حق شماره «۲» به شمار آوردهاند، با این که این حق، حق جداگانهای نیست، بلکه مقصود از آن، حق اعضای خویشتن انسان است. به این دلیل که امام در مقدمهی رساله الحقوق میگوید: «[ب] آن گاه آن چیزی است که خداوند برای خودت، از سر تا قدم بر همهی اعضایت واجب کرده است: برای زبانت حقی قرار داده… [۴۷۳]».
روشن است که مراد از «حق خویشتن» حقی است که برای خود انسان یعنی برای اعضای اوست، این سخن در برابر سخن بعدی امام است که میگوید: «آن گاه نوبت به حقوق دیگران میرسد [۴۷۴]».
سپس آن حضرت در هنگام تفصیل حقوق اعضا میفرماید: «اما حق خودت بر تو، آن است که وجودت را در طاعت خدا به کارگیری: حق زبانت را ادا کنی [۴۷۵]». در این قسمت از حرف «فا» استفاده شده است: «فتودی» که ایجاب میکند ما بعد فا فرع و تفصیل برای ماقبلش باشد.
روشن است که امام، تنها حقی که برای خویشتن بیان کرده، همانا به کار گرفتن اعضای بدن شخص است و این امر نشان میدهد که مراد از واژه «نفس» در سخن او «وجود انسان است، نه نفس ناطقه، زیرا مقصود این نیست که افزون بر حقوق اعضا، حق ویژهای برای آن وضع کند.
شگفتآور است که مصحح تحفالعقول، این حق را به عنوان حق شماره ۲ به شمار آورده، در حالی که از «حق حج» نام نبرده و بدین ترتیب، نسبت به هر دو حق اخلال کرده است.
۲- در مقدمهی رساله در جوامع الحقوق گفته است: «[ج] سپس خدای – عزوجل – برای کارهایت حقوقی را بر عهدهی تو نهاده است».
آن گاه به بیان واجبات پرداخته و در پایان آن فرموده است: «کارهایت بر تو حقی
[صفحه ۲۹۶]
دارد [۴۷۶]». بنابراین؛ حقوق یاد شده «شش» حق است که آخرین آنها «حق کارها است».
در تحف العقول «حق کارها» را پس از حق شماره ۱۳ یعنی «حق قربانی» آورده و سخن امام چنین ادامه یافته است: «و بدان که خدا را با آسانی باید خواست، نه با سختی… [۴۷۷]».
بنابراین، حق کارها باید مستقل و غیر از حق واجبات پنجگانهای باشد که در آغاز نام برده شده است؛ آنچه این مدعا را تایید میکند، آن است که درونمایهی حق کارها هیچ ارتباطی به طور مستقیم با آنچه پیشتر از آن آمده (حق واجبات پنجگانه) ندارد، بلکه امری کلی است که هم واجبات پنجگانه را در بر میگیرد، هم دیگر اعمال را.
آنچه پیداست، آن است که مقصود از حق کارها، همان حد کار است که باید انسان در هر زمینهای بدان اقدام کند، حتی در واجبات پنجگانهای که در آغاز بیان شده است و این یک اصل مهم است که نقش سترگی در زندگی انسان دارد. لیکن تمامی مولفان در شمارهگذاری از این حق چشم پوشیدهاند، چنان که روایات صدوق هم به هیچ روی آن را نیاورده است، در حالی که این حق برحسب شمارهگذاری ما، حق شماره ۱۴ است.
۳- مولفان «حق برده» را با شمارهی مستقل (۲۱) آوردهاند، در حالی که این حق، جزء حق زیردستان بر بالا دست است. حق زیردستان دو مورد دارد: «حق همسر و حق برده» که حق برده، سومین حق زیردستان به شمار میرود: حق به وسیلهی قدرت، حق به وسیلهی دانش و حق به وسیله مالکیت. در مقدمه – در اصول حقوق – تحت عنوان: [ه] بیان شده که حقوق زیردستان سه تاست، در حالی که برحسب شمارهگذاری مولفان، این حقوق چهار تا میباشد.
چنین پیداست که عامل این درهم ریختگی، نگاه این مولفان به واژه «حق» است و این که هر جا این واژه آمده است، آن را یک شمارهی مستقل به حساب آوردهاند، بدون آن که دربارهی معانی این واژه بیندیشند.
خداوند به ما توفیق داد که تمامی این درهم ریختگیها را جبران کنیم و لذا متن
[صفحه ۲۹۷]
[رساله الحقوق] را بدین ترتیب مرتب کردیم:
اصول حقوق: این اصول، هفت تاست و با رمز حروف: «ا – ب – ج – د – ه – و – ز» علامتگذاری شده است.
فروع حقوق: این فروع، پنجاه حق است که شمارهگذاری شده و با حروف برجسته چاپ گردیده است.
بندهای حقوق: این بندها همان مواد حقوقی است که با عنوان هر حق بیان شده و ما هر ماده از آنها را در یک سطر مستقل بیان کردهایم که با یک خط تیره در ابتدای سطر آغاز شده است: (-:)
از آنجا که متنی که ما آن را مورد تایید قرار دادیم، تمامی روایاتی را که به دست ما رسیده است، در بر دارد و تلفیق شده از آنهاست، یعنی هم روایت تحف العقول را – که ما آن را اصل قرار دادیم – در بر دارد و هم روایات صدوق را، توجه شما را به علایمی که به متن افزودیم، جلب میکنیم:
۱- عباراتی را که در تحف العقول نیامده و در روایات صدوق موجود است، میان قلاب قرار دادیم.
۲- آنچه را که تنها در روایت تحف العقول آمده است و در روایات صدوق موجود نمیباشد، داخل پرانتز جای دادیم.
۳- آنچه در بیرون قلاب و پرانتز قرار دارد، میان دو متن مشترک میباشد و در همهی روایات آمده است.
۴- آنچه را که به متن افزودیم از قبیل عنوانها و امثال آن، دلیل افزودن آن را بیان کردیم.
اختلاف نسخهها
وانگهی باید توجه داشت که میان روایت تحف العقول و روایات صدوق از یک سو و میان روایت صدوق در برخی از کتابهایش و آنچه را که وی در برخی دیگر از کتابهای خود آورده است،از سوی دیگر، اختلاف وجود دارد و این اختلاف، یک بار از لحاظ
[صفحه ۲۹۸]
افزودن و یا کاستن عبارتها است و بار دیگر از لحاظ اجمال و تفصیل این عبارتها.
وجود چنین اختلافی در احادیث بلند، امری است که فراوان اتفاق میافتد و سبب آن هم این است که راویان بر نقل به معنا تکیه میکنند، زیرا اصولا هدف راوی از نقل این روایات، رساندن معانی و پیامهای آنهاست و نه از بر کردن الفاظ و متون آن و در رساندن معانی و درونمایهها، قرار بر این نیست که همچون سخنان کوتاه و گفتارهای رسا، آرایههای لفظی و زیباییهای علم بدیع که بر دلهای شنوندگان اثر میگذارد، به کار گرفته شود.
نیز این احتمال وجود دارد که برخی از راویان، به کوتاه کردن این چنین روایات بلند روی آورده و تنها به بیان جملههای مهم بسنده کرده باشند.
برخی از پسینیان مسوولیت کوتاه کردن احادیث را به عهدهی شیخ صدوق انداخته، میگویند: «او خبر بلند را کوتاه میسازد و آنچه را که نگاهش بر حذف آن قرار گیرد، حذف میکند». [۴۷۸].
لیکن این سخن، نوعی بیانصافی نسبت به شیخ صدوق است، همو که همگی اعتراف دارند که روایات بسیاری نقل کرده و از برداشته است و حدیث و رجال و اخبار را خوب میدانسته [۴۷۹] است.
همان گونه که پیشتر گفتم، با وجود احتمال نقل به معنا، دیگر نوبت به احتمال کوتاه کردن حدیث نمیرسد.
به علاوه، اصل کوتاه کردن حدیث، امری است روا و هیچ مانعی برای آن وجود ندارد، زیرا اختصار عبارت است از تقطیع حدیثی که اصحاب بدان عمل کرده باشند و از دیدگاه همگان پذیرفته شده باشد؛ چه، گاه هدف محدث به قسمتی از این حدیث تعلق میگیرد و لذا به آوردن همان قسمت بسنده میکند.
نیز برای اثبات نسبت دادن کوتاه کردن مزبور به شیخ صدوق، هیچ دلیلی وجود ندارد. بنابراین، به احتمال قوی برخی از راویانی که پیش از صدوق بودهاند، متن روایت
[صفحه ۲۹۹]
را کوتاه کرده و آن را به همین صورت کوتاه برای او روایت کردهاند.
گواه این احتمال روایات صدوق در کتابهای مختلف اوست که ذاتا با یکدیگر متفاوت هستند، با این اصل، روایت لفظ است [نه معنا].
لیکن مقایسهی میان دو متن (متن روایت تحف العقول و متن روایت صدوق) انسان را مطمئن میسازد که راویان به رغم کوتاه کردن متن، تعمد داشتهاند که قسمتهایی را با شیوهی روایت معنا نقل کنند، زیرا دو متن در جایی که در لفظ با یکدیگر اختلاف دارند، از لحاظ معنا هیچ گونه اختلافی در آنها به چشم نمیخورد و در جایی که در لفظ با یکدیگر یگانگی دارند، کوتاه آورده شده است.
اما یگانگی متنی که از امام سجاد علیه السلام صادر شده است، دو دلیل دارد:
۱ – بسیار دور است که یک نامه با دو متن مختلف به یک شخص فرستاده شود و هر دو متن را یک راوی روایت کند و اختلاف آنها را یاد نکند.
۲ – همخوانی بیشترینهی عبارتهای دو متن از لحاظ لفظ و نبودن کوچکترین اختلاف میان آنها نشان میدهد آن دو، دارای منبعی مشترکاند و متن مختصر از متن مفصل گرفته شده است.
متن برگزیدهی ما
در هر صورت، ما با مقایسهی دقیق میان دو متن، توانستیم متنی جامع برگزینیم و این دو را آن چنان در هم بیامیزیم که چیزی از عبارت آنها و حتی یک واژه که در معنا موثر باشد، جا نیفتد.
از آن جا که متن تحف العقول، کاملتر، جامعتر، آراستهتر، و مفصلتر بود، ما آن را اصل قرار دادیم و به فواید و زوایدی که در روایات صدوق به چشم میخورد، اشاره کردیم، تا جایی که از هر آنچه در تمامی ابعاد متن دخالت دارد، چیزی از دست نرود. پیشتر به علایمی که برای کارهای خود به کار گرفتم، اشاره کردم. اما به خطاهای روشن و اختلافات غیر راجح اشاره نکردم تا زیاد به حواشی نپردازم.
[صفحه ۳۰۰]
نسخههای رساله
بزرگان، این رسالهی ارزشمند را با مراقبت و توجه خاص، دست به دست کرده و به رغم طولانی بودنش آن را در کتابهای خویش نقل کردهاند. رساله الحقوق در کتابهای زیر چه خطی و چه چاپی آمده، چنان که به طور مستقل نیز چاپ و منتشر شده است. اینک اسامی کتابهایی را که ما از چاپ این رساله در آنها آگاهی یافتیم، از نظرتان میگذرانیم:
۱ – شیخ صدوق، محمد بن علی بن الحسین، در گذشتهی سال ۳۸۱، من لایحضره الفقیه. او رساله الحقوق را در پایان کتاب حج با عنوان «باب الحقوق» آورده است. رجوع کنید به جلد ۲، صفحهی ۳۸۱ – ۳۷۱، چاپ نجف.
۲ – محدث مولا محمد تقی مجلسی اول، در گذشتهی سال ۱۰۷۰، روضه المتقین شرح الفقیه ۵ / ۵۲۷ – ۵۰۰٫
۳ – شیخ صدوق، الخصال / ۵۷۰ – ۵۶۴، ابواب الخمسین فما فوقه.
۴ – شیخ صدوق، الامالی ۳۰۶ – ۳۰۱، مجلس ۵۹٫
۵ – ابنشعبه حرانی، تحف العقول (ق ۲۷۲ – ۲۵۵) ۴٫
۶ – طبرسی صاحب مجمع البیان، مکارم الاخلاق (ق ۶) / ۴۵۵٫
۷ – علامهی مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی، در گذشتهی سال ۱۱۱۰، بحار الانوار جلد ۷۴٫
۸ – شیخ عبدالله بحرانی، عوالم العلوم و المعارف (ق ۱۲) جلد ۱۸٫
۹ – محدث نوری، حسین بن محمد تقی، در گذشتهی سال ۱۳۲۰، مستدرک الوسائل ۲ / ۲۷۴، چاپ اول و ۱۱ / ۱۵۴، چاپ جدید.
۱۰ – سید محسن امین عاملی، اعیان الشیعه ۴ / ۲۳۰ – ۲۱۵٫
۱۱ – شیخ جعفر عباس حائری (معاصر)بلاغه علی بن الحسین علیهماالسلام ۱۶۳ – ۱۳۰٫
۱۲ – سید عبدالرزاق مقرم موسوی، در گذشتهی سال ۱۳۹۱ ه، الامام زینالعابدین علیه السلام ۱۳۵ – ۱۱۸٫
۱۳ – باقر شریف قرشی (معاصر) حیاه الامام زینالعابدین علیه السلام ۵۱۱ – ۴۷۷٫
[صفحه ۳۰۱]
۱۴ – خطیب سید حسن قبانچی حسینی، شرح رساله الحقوق. او رساله را در دو جلد شرح کرده که در نجف به چاپ رسیده و در قم (۱۴۰۶) و بیروت تجدید چاپ شده است.
۱۵ – کتابی است به نام الرساله الناصحه و الحقوق الواضحه که به زید شهید نسبت داده میشود و گویی خلاصه شدهای از رساله الحقوق است که از پدرش امام زینالعابدین علیه السلام روایت شده است. چنان که در این مولفات الزیدیه، ۲ / ۴۴، ش ۱۶۰۸، اثر دوست ما علامه سید احمد حسینی آمده است.
دوست فرهنگ نویس ما، شیخ عبدالجبار رفاعی از کتاب الحقوق، اثر زید بن علی، در کتاب خویش به نام معجم ما کتب عن الرسول و اهل البیت علیهمالسلام ۸ / ۱۸۱، ش ۲۰۴۵۳ نام برده و گفته است کتاب مذکور، خطی میباشد و در مسجد بزرگ صنعا به شماره ۲۳۶۴ موجود است.
چنانچه از این کتاب در همین جزء به عنوان رساله الحقوق به شماره ۲۰۴۹۱ نام برده و چاپهای آن را نیز آورده و از آن جمله این چاپ است: بغداد، ۱۳۶۹ ه (۱۷۹ صفحه) تحقیق عبدالهادی المختار، سلسله حدیث الشهر (۶).
آثار نگارش یافته پیرامون رساله الحقوق که شیخ رفاعی آنها را در ضمن آنچه دربارهی امام سجاد علیه السلام در این جلد نوشته، آورده است، عبارتاند از شمارههای زیر:
۲۰۳۷۲: رساله امام زینالعابدین (به دو زبان اردو).
۲۰۳۹۹: رساله حقوق اخوان (ترجمهی فارسی)
۲۰۴۰۰: رساله حقوق (ترجمه فارسی)
۲۰۴۸۹: رسالهی حقوق (ترجمهی فارسی)
۲۰۴۹۰: رسالهی حقوق (اردو)
۲۰۷۴۲: النهجین فی شرح رساله الحقوق للامام علی بن الحسین علیهماالسلام اثر شیخ صالح بن مهدی ساعدی.
[صفحه ۳۰۲]
سند ما به روایت رساله الحقوق
خداوند بر امت اسلامی منت نهاده است که آنان در پاسداری از میراث اسلامی کوشش و توجه فراوان به خرج دادهاند، به ویژه در پاسداری از حدیث شریف که با مراقبت کامل و دقت و احتیاط بسیار، آن را نقل کردهاند. خداوند به ما توفیق داد تا برای سلوک در سلسلهی پر افتخار راویان حدیث، طریق اجازهای را در پیش گیریم که در بین بزرگان و علمای اسلام معمول و مرسوم است و به همین سبب، این طریق به طرق مشایخ بزرگ به روایت این رساله میرسد.
بنابراین، من از استادان بزرگوارم روایت میکنم و آنان عدهای از استادان هستند که به حضور ایشان رسیدیم و نخستین و بالاترین فرد آنان از لحاظ سند، استاد استادان حدیث در قرن چهاردهم، امام شیخ آقا بزرگ تهرانی (۱۳۸۹ – ۱۲۹۳) و آخرین فرد ایشان سرور استادان عصر، حجت و نسبشناس، سید شهابالدین حسینی مرعشی (۱۴۱۱ – ۱۳۱۵) است که طرق این دو با عنعنهی مقدس به ابنطاووس، ابنشعبه، نجاشی، صدوق و کلینی میرسد: پیشوایان حدیثی که این رساله را در مولفات خود، با اسنادی ثبت کردهاند که ما آن را پیشتر ثبت کردیم.
طریقها و اساتید و تالیفات و اصول و کتابها را در کتاب بزرگمان ثبت الاسانید العوالی من مرویات الجلالی به تفصیل یاد کردهایم و خدا را سپاس میگوییم که چنین توفیقی به ما عنایت فرمود.
وانگهی، آنچه را که ما امروز ارائه میکنیم، از همهی متون رساله الحقوق که تاکنون به چاپ رسیده است – خواه متونی که در ضمن مولفات آمده و خواه متونی که به طور مستقل چاپ شده است – موثقتر است و این به دلیل مقایسهی دقیق میان همهی نسخهها و مرویات و انتخاب واحدی است که جامع تمامی چیزهایی میباشد که دربارهی این رساله آمده و نیز به دلیل آمادهسازی، تنظیم و شمارهگذاری آن است.
آرزوی ما آن است که با ارائه این متن، برخی از وظایفی را که در برابر میراث اسلامی داریم، انجام داده باشیم از قبیل وظایف، رنج فراگیری، نگهداری، ضبط، تحقیق و تبلیغ.
ستایش، ویژهی خداوند است به خاطر نعمتهای پیدرپی او، ستایشی که او سزاوار آن
[صفحه ۳۰۳]
است و چنان که دوست دارد ستایش شود. درود و سلام ما بر سرور ما، پیامبر خدا محمد و امامان پاکیزهای که از خاندان برگزیدهی او و صاحبان عدالت و بخشش و افتخارند.
۱۷ ربیع المولود، ۱۴۱۷ ه. ق / ۱۳۷۶ ه. ش
سید محمد رضا حسینی جلالی
[صفحه ۳۰۵]
برگرفته از کتاب جهاد امام سجاد علیه السلام نوشته آقای محمد رضا حسینی جلالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *