اخلاق و فضائل

ورع و پارسایی امام سجاد

امام سجاد (ع) که به کلیهی فضایل اخلاق آراسته بود، در پارسایی و تقوی نیز در عصر خود سرآمد اقران بود. چنان که ابونعیم در کتاب الحلیه به سند خود از صالح بن حسان روایت کرده که مردی به سعید بن مسیب گفت: ما رایت احدا اورع من فلان. (من از فلان شخص پارساتر ندیدهام.)
سعید گفت: هل رایت علی بن الحسین؟ (آیا علی بن الحسین را دیدهای؟) وی گفت: خیر.
سعید گفت: ما رایت اورع منه. (در ورع و پارسایی هرگز مانند علی بن الحسین (ع) ندیدهام.)
و در مرآه الجنان از قول جماعتی از پیشینیان که در میان آنها سعید بن مسیب را نیز میتوان نام برد روایت است که گویند: ما هرگز در تقوی و پارسایی مانند علی بن الحسین (ع) ندیدهایم.
حسن بن محمد بن یحیی [۳۸] به سند خود از سعید بن کلثوم روایت کرده است که گفت: در محضر امام صادق جعفر بن محمد علیهالسلام شرفیاب بودم، سخن از امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیهالسلام به میان آمد، امام صادق (ع) او را بسیار ستود، و آنچه شایستهی آن حضرت بود در مدح آن بزرگوار سخن گفت، آنگاه فرمود: به خدا علی علیهالسلام در طول عمر خود ذرهای حرام نخورد، هرگز در راه خدا از هیچ گونه کار و کوشش فروگذار نکرد، و چنانچه پیشنهاد انجام دو کار که مورد خوشنودی خدا بود به وی میشد، آن که از همه سختتر
[صفحه ۵۲]
و دشوارتر بود بر عهده میگرفت، و هرگز حادثهای برای رسول الله (ص) پیش نیامد جز آن که علی (ع) را به یاری خواست و هرگز علی (ع) را به یاری نخواست جز آن که فرمانش را هر چه بود اطاعت کرد و دستورش را انجام داد، و این به خاطر اعتمادی بود که رسول خدا (ص) به وی داشت، و کسی از این امت تاب انجام عمل رسول خدا (ص) را جز آن حضرت نداشت، و در آن هنگام که به اعمال خیر و عبادت میپرداخت چنان واهمه و هراس داشت که گویی هم اکنون میان بهشت و دوزخ ایستاده و سعی میکند بهشت را دریابد.
علی (ع) از مال خود – مالی که با زور بازوی خویش به دست آورده بود – هزار بنده خرید و بخاطر خدا آزادشان کرد. این غلامان را در شرایطی میخرید که خوراک خانواده و زن و بچهی خود را از زیتون و سرکه و خرما ترتیب داده بود (به این معنی که با خوراکی بسیار ساده آنان را اداره میکرد و زیادی آن را در این راه مصرف مینمود) و جامهاش جز از کرباس نبود و آنقدر به تجملات بیاعتنا بود که اگر آستین جامهاش زیادی میکرد خود آن را میبرید و یک چنین علیای (ع) در میان فرزندانش تنها یک نظیر داشت و او هم علی بن الحسین (ع) بود. تنها علی بن الحسین بود که میتوانست دومین علی در علم و فقه و زهد و عبادت و مرحمت میان خاندان هاشم باشد، و کسی در میان فرزندان و خانوادهی او از علی بن الحسین به او در جامه و دانش شبیهتر نبود. فرزند بزرگوارش ابوجعفر محمد باقر علیهالسلام میگوید: روزی به حضور پدرم علی بن الحسین (ع) رسیدم، از فرط عبادت بدانجا رسیده بود که احدی بدان حال در نیامده، به واسطهی بیداری شب رنگش به زردی گراییده، و از بسیاری گریه چشمانش مجروح گشته، پیشانی وی از بسیاری سجده پینه بسته، و به قدری برای نماز روی پا ایستاده که پاها و ساق هایش ورم کرده بود. امام باقر میگوید: چون او را بدین حال مشاهده کردم نتوانستم خودداری کنم، به گریه افتادم، اما او بیآنکه از گریهی من بپرسد در اندیشههای خود غرق بود. پس از چند لحظه نگاهش به من افتاد. فرمود:
– برخیز پسرم، آن صحیفه را که برنامهی عبادت علی بن ابیطالب علیهالسلام در آن ثبت شده برای من بیاور.
من آن صحیفه را که خواسته بود به دستش دادم، اندکی از آن را بخواند.
[صفحه ۵۳]
آنگاه با اندوه فراوان آن را بر زمین نهاد و فرمود:
کیست که تاب نیروی عبادت علی بن ابی طالب علیهالسلام را داشته باشد؟
و محمد بن حسین از عبدالله بن محمد قرشی روایت کرده است [۳۹]: آنگاه که علی بن الحسین علیهماالسلام برای نماز به وضو برمیخاست رنگ از چهرهی مقدسش میپرید.
گفته میشد:
– یابن رسول الله این چه تشویش و اضطراب است که به شما دست میدهد؟
در جواب میفرمود:
– چطور اضطراب و تشویش نکنم، میدانید در برابر چه کسی میخواهم بایستم و با چه کسی سخن بگویم.
ابوجعفر محمد باقر صلوات الله علیه میگوید: پدرم علی بن الحسین (ع) شب و روزی هزار رکعت نماز میگذاشت و هنگام نماز چنان از خود بیخود میشد که باد او را همانند خوشهی گندم به این سو و آن سو میبرد.
علی بن الحسین (ع) [۴۰] با خلوص نیت به عبادت میپرداخت و حمد و سپاس او را بجای میآورد و به اندازهای محو عبادت و پرستش بود که به احوال ظاهری دنیا و مردم و حتی به خود توجهی نداشت و اگر هنگام خواندن نماز حادثهای از قبیل زلزله و امثال آن روی میداد احساس نمیکرد، چنانچه یک روز هنگامی که به نماز مشغول بود در خانهاش آتش زیادی شعلهور گردید تا آنجا که شعلههای آن اطراف او را احاطه کرد. مردم فریاد کردند و او را بر حذر داشتند و ترسیدند که آتش او را فراگیرد، اما زین العابدین (ع) چنان غرق عبادت و بندگی شده بود که تا خاتمهی نماز سر را بلند نکرد. آنان آتش را خاموش کردند و چون نماز امام (ع) پایان یافت مردم از او پرسیدند:
– چه چیز موجب شد که شما به شعلههای آتش اعتنا و توجهی نکردید؟
فرمود: ترس از آتش عظیمتر و سوزان تری [۴۱] باعث شد که من توجه
[صفحه ۵۴]
نداشته باشم.
برگرفته از کتاب زندگانی حضرت امام زین العابدین علی بن الحسین(علیهما السلام)به ضمیمه رساله حقوقی و کلمات قصار آن حضرت نوشته آقای محسن عاملی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *