حوادث، وقایع، هجرت

ورود امام سجاد علیه السلام به مجلس یزید

ورود به مجلس یزید
هر چه زمان می گذرد، شرایط جسمی و روحی اهل بیت علیهم السلام دشوارتر می شود.
سختیهای راه، سختگیریهای ماءموران، شماتتهای مردم و گذشتن از میان بازارهای شلوغ شام، قرار گرفتن بانوان محجوب اهل بیت در معرض نگاه بیگانگان و اکنون ورود به مجلس جشن یزید!
این که آیا در شام دو مجلس برگزار شده است، یکی در مسجد جامع دمشق و دیگری در کاخ یزید و یا این که تمامی رخدادهای اسف انگیز شام و سخنان حضرت زینب و امام سجاد علیه السلام در یک مجلس اظهار شده، دلایل قطعی در دست نیست و تعیین این موضوع تاءثیر مهمی در اصل بررسی آن حوادث ندارد.
آنچه مورخان درباره ورود اهل بیت علیهم السلام به مجلس یزید نوشته اند، مفصل و داشته و مواضعی که آن حضرت در برابر امویان اتخاذ نموده تا توانسته است از اسارت مظلومانه خویش و خاندانش، قیامی دیگر و قیامهایی دیگر بیافریند.
یزید بی آن که به بازتاب و فرجام کردارش بیندیشد، مست قدرت و خودخواهی است و می خواهد هر چه بیشتر شکوه و شوکت و اقتدار خویش را! همگان بنمایاند.
مجلس را آراسته و تشریفات را برقرار کرده است، اما با این برای او کافی نیست. او می خواهد با تحقیر و کوچک نمایی هر چه بیشتر اهل بیت، خود را بزرگتر بنمایاند.
از این رو، سختگیریها و توهینها به اهل بیت فزونی می یابد. ماءموران دربار، موظف می شوند، اسیران را به گونه ای وارد مجلس کنند که نهایت ذلت و خواری در اندام آنان ظاهر باشد!
این است که اسیران را با ریسمان به یکدیگر می بندند!
و علی بن الحسین علیه السلام که سالار ایشان به شمر می آید با زنجیر بسته می شود.
اهل بیت علیهم السلام وارد آن مجلس می شوند، نخستین نگاه علی بن الحسین علیه السلام به جرثومه های جهل و خودکامگی می افتد.
فرزند از نسل معاویه و ابوسفیان که تمامی جهل و شقاوت نیاکانش را در خود جای داده است.
او سنگدل تر از آن است که نصیحت و اندرزگویی در قلبش راه یابد.
او درس نیرنگ و خیانت را بارها و بارها از پدرش آموخته است.
امام سجاد علیه السلام به او چه بگوید!
بگوید یا سکوت کند!
امام می داند که اگر یزید خود راهی به نور و هدایت و رحمت و عطوفت ندارد اما بسیاری از آنان که در مجلس می شوند.
اگر یزید جز به حکومت خویش نمی اندیشید، اما آنان ممکن است شعله ای از نور محبت پیامبر صلی الله علیه و آله در قلبهایشان باشد.
پس باید سخنی گفت که هر چند خطاب به یزید باشد، اما تاءثیرش را باید در قلب مردم جست.
از این رو علی بن الحسین علیه السلام فرمود: انشدک الله یا یزید ما ظنک برسول الله لورا ناعلی هذه الحاله
یعنی ش سوگند به خدا، ای یزید، چه گمان داری به رسول خدا اگر ما را بر این حال مشاهده کند.
امام از کوتاهترین جمله ها، پیامدارترین مفاهیم را به شنودگان منتقل می کند.
به او اجازه سخنرانی نخواهند داد.
هنوز بسیاری از شامیان او را بدرستی نمی شناسند، از کجا آغاز کند و چگونه. تنها نقطه مشترک میان او و جمع، پیامبر صلی الله علیه و آله است. آن جمع اگر هیچ چیز از معارف دین و تاریخ گذشته اسلام ندانند، اما نام پیامبر را شنیده اند و هر چند به شکلی صوری به پیامبر علاقمند هستند.
شخص یزید ارجی برای پیامبر قایل نیست، چنان که در شعارش بعدها به آن اشاره کرد. اما مردم ناآگاه شام، به عنوان خلیفه رسول الله به یزید نگاه می کنند و برای پیامبر احترام قایلند.
وقتی امام سجاد علیه السلام نام رسول خدا را به میان نمی تواند خود را بی تفاوت نشان دهد. ناگزیر می شود: زنجیرها را از علی بن الحسین علیه السلام بردارد!
یزید با این کار، می خواهد رحمت و عطوفت خود را به حاضران بنمایاند. غافل از این که پذیرش اعتراض امام سجاد علیه السلام آغاز افشا شدن ماهیت زشت حکومت اوست و فرو افتادن غل و زنجیرها از اندام علی بن الحسین علیه السلام به معنای فرو شکستن نخستین حصارهایی است که او – یزید – خود را در پشت آنها مخفی داشته است.
اهل بیت در مجلس یزید جای می گیرند و ماءموران سر مقدس سید الشهدا را پیش می آورند و در مقابل یزید می گذارند.
یزید شعر می خواند:
یفلن هاما من رجال اعزه
علینا وهم کانوا اعق و اظلما
یعنی، شمشیرها، سرمردانی را می شکافند که نزد ما گرامی هستند ولی چه کرد که آنان در دشمنی و ستم پیشدستی کرده اند!
علی بن الحسین علیه السلام که در میان اسیران قرار داشت، فرمود:
ای یزید! بهتر است به جای شعری که خواندی، این آیه از قرآن را بشنوی که خداوند می فرماید:
ما اصابکم من مصبیه فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبراء ان ذلک علی الله یسیر. لکیلا. لکیلا تاءسوا علی ما فاتکم و لا تقرحوا بما آتاکم والله لا یحب کل مختال فخور.
یعنی، هیچ مصیبتی در زمین و یا در بدن متوجه شما نمی شود مگر این که قبل از آن، از سوی ما خداوند در کتابی پیش بینی شده و رقم خورده باشد، و این بر خدا آسان است. تا بر آنچه از دست می دهید اندوهگین نباشید و به آنچه به دست می آورید شادمانی نکنید و خداوند هیچ متکبر خود ستایی را دوست ندارد.
آنچه امام سجاد علیه السلام از این آیه می جوید این است که به یزید یاد آوری کند اگر ما عزیزانی را از دست آورده ای، مجال خوشی و سرمستی نخواهد داشت. و تو با این فخر فروشی و بزرگ نمایی منفور درگاه خدا هستی.
یزید که منظور امام و پیام آیه را دریافته بود، بشدت خشمگین شد و گفت: آیه دیگری هم در قرآن هم در قرآن هست که آن آیه درباره شما مناسبتر است:
و ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم و یعفوا عن کثیر.
یعنی، هر بلا و مصیبتی که به شما می رسد، نتیجه دستاوردهای خود شماست. یزید با این آیه می خواهد بگوید که اگر شما در برابر خلافت من سر تسلیم و سازش فرود می آورید، با این حوادث روبرو نمی شدید. پس این شما هستید که قدم در این راه گذاشته اید.
یزید، خود و خاندانش را صاحبان اصلی حکومت بر مسلمین می داند و هرگونه اعتراض و انکار را بر نمی تابد.
این چیزی است که مورخان بصراحت از آن یاد کرده اند.
یزید انتظار دارد که اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله در برابر زشتکاریها و اهانتهای او سکوت کنند و او را ارج نهند. اما امام سجاد علیه السلام به او می گوید:

لا تطعموا ان تهینونا و نکرمکم
و ان نکف الاذی عنکم و تؤ دونا
فالله یعلم انا لانحبکم
و لانلومکم ان لم تحبونا

یعنی، شما انتظار دارید که ما را مورد اهانت قرار دهید ولی ما شما را اکرام کنیم !
ما را مورد آزار و شکنجه قرار دهید ولی ما دست از شما برداریم !
خدا میداند که ما هرگز شما را دوست نمی داریم و البته شما را ملامت نخواهیم کرد بر این که دوستدار ما نیستید.
امام علیه السلام با این بیان که در حقیقت به یزید می گوید این ما نیستیم که گام نخست را در راه عداوت برداشته ایم. این شما هستید که با اهانت به اسلام و ارزشهای اسلامی و ستم به اهل بیت، گام در راه ستیز با دین و حامیان آن نهاده اید و انتظار دارید که آنان در مقابل شما سکوت کنند و شما را با دیده تعظیم و تکریم نگرند!
یزید می گوید:
در این جا حق با شماست ولی اصولا پدر و جد تو – پیامبر صلی الله علیه وآله – تلاش کردند تا قدرت را به کف آورند و امیر باشند و با ما به نزاع و درگیری پرداختند…
علی بن الحسین علیه السلام در پاسخ او فرمود:
ای پسر معاویه و هند! قبل از این که تو به دنیا بیایی، پیامبر و حکومت از آن جد نیاکان من بوده است. روز بدر احد و احزاب پرچم پیروزمند رسول خدا صلی الله علیه و آله در دست پدر من – علی بن ابی طالب علیه السلام – بود در حالی که پدر و جد تو پرچم کفر را دردست داشتند!
سخن که به این جا انجامید، چنان یزید به بن بست رسیده بود که چاره ای جز سکوت نداشت. البته اگر این سخنان در محفلی خصوصی رد و بدل شده بود چه بسا بیش از اینها ناشکیبایی می کرد و امام علی علیه السلام را خاموش می کرد و کشت.
اما یزید در آن محفل عمومی گام در میدان مناظره و اثبات حقانیت خویش گذارده و اکنون مجلس در وضعیتی قرار گرفته است که او ناچار به ادامه آن وضع است. امام سجاد علیه السلام که شرایط دگرگون شده مجلس دگرگون شده مجلس را شاهد بود و نفوذ سخنانش را در حاضران احساس می نمود، آهنگ سخن را از شیوه استدلالی به روش عاطفی تغییر داد.
نه برای متاءثر ساختن یزید!بلکه برای بیدار ساختن وجدانها و عواطفی که اکنون با سخنان و استدلالهای او شعورشان رو به بیداری نهاده است.
امام فرمود:
ای یزید! اگر درک می کردی و می دانستی که چه کرده ای و با پدر و برادر و عموزاده ها و خاندان ما چه رفتاری داشته ای و اگر براستی قادر بودی عمق این فاجعه را بشناسی به کوهها می گریختی بر ریگها می خفتی و آرام نمی گرفتی.
امام نگاهی هم به مردم دارد، به حاضران مجلس یزید! و می فرماید:

ماذا تقولون اذ قال النبی لکم
ماذا فعتلتم و انتم آخر الامم
بعترتی و باهل بعد مفتقدی
منهم اساری و منهم ضرجوا بدم

یعنی، چه پاسخ خواهید داشت آنگاه که پیامبر صلی الله علیه وآله به شما بگوید: شمایان که سرآمد امتها هستید، با عترت من و خاندان، بعد از رحلت من چه کردید!
برخی را به اسارت کشاندید و گروهی را به خونشان آغشته ساختید!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *