حوادث، وقایع، هجرت

ورود حضرت سجاد بر عبدالملک

«زهری» میگوید: با حضرت علی بن الحسین -علیهماالصلاه و السلام – بر «عبدالملک مروان» وارد شدیم. برای «عبدالملک» آنچه را از اثر «سجود» در بین دو چشمان حضرت دید بسیار بزرگ آمده از این رو گفت: «ایا ابامحمد آثار اجتهاد و تلاش بر شما ظاهر شده است و از جانب خداوند برای شما حسن و نیکی سبقت گرفته است و شما پاره تن رسول الله – صلی الله علیه و آله وسلم -بوده دارای نسبت نزدیک و ارتباط اکید با او میباشید. شما هر آینه دارای فضل و برتری عظیم بر اهل بیت خود و همه معاصرین خود بوده و به شما از «فضل» و «علم» و «دین» و «ورع» بدان اندازه داده شده که به هیچ کس از امثال شما داده نشده و قبل از شما کسی هم رتبهی شما نبوده مگر اسلاف بزرگوار خود شما.»
سپس «عبدالملک» در تداوم تمجید و ثناگویی حضرت، مفصل سخن گفت.
در این هنگام علی بن الحسین -(ع)- فرمود: «ای امیرالمومنین آنچه که تو ذکر کردی و توصیف نمودی همه از فضل الهی و تایید و توفیق اوست، سبحانه و تعالی، پس شکر و سپاس این همه نعمت که او مرحمت فرموده کجاست؟ رسول الله – صلی الله علیه و آله وسلم – برای نماز آنقدر میایستاد که قدمهای مبارکش متورم گردید و برای روزه آنقدر تشنگی میخورد که دهان مبارکش خشک گردید تا اینکه به ایشان گفته شد: یا رسول الله آیا خداوند گناه گذشته و آینده شما را نیامرزید؟ و حضرت جواب میداد که آیا بنده سپاسگزاری نباشم؟
حمد مختص خداست بر آنچه اولویت بخشید و امتحان کرد و سپاس مختص اوست، هم در دنیا هم در آخرت. قسم به خداوند اگر همهی اعضایم قطعه قطعه شود و بر سینهام سرازیر گردد، هرگز توان این را ندارم که برای خداوند – جل جلاله – سپاس عشری از اعشار از یک نعمت از همه نعمتهایی که شمارشگران نمیتوانند آن را احصاء کنند، قیام کنم، و سپاس و حمد همهی حامدین عالم به حمد و سپاس یک نعمت از آن نعمتها نمیرسد.
قسم به خدا تلاش خود را رها نمیکنم تا اینکه خداوند مرا ببیند که هرگز چیزی مرا از شکر او و یاد او در شب و روز و نه در خفا و نه در آشکار مشغول نگردانیده است. و اگر نبود که اهل من بر من حق داشتند و سایر مردم از خاص و
[صفحه ۵۰۱]
عام نیز بر من حقوقی دارند، که قیام به آن به اندازه وسع و قدرت، وظیفهی من است باید آن حقوق را نسبت به آنها ادا کنم، هر آینه با گوشهی چشم به سمت آسمان مینگریستم و با قلبم به سوی حضرت الله متوجه میشدم و بعد هرگز آن دو را برنمیگردانم تا خداوند جان مرا بستاند که او بهترین حاکمان است.
بعد حضرت -(ع)- گریست و «عبدالملک» نیز گریست.
سپس «عبدالملک» گفت: «چقدر مابین بندهای که آخرت را طالب است و برای آن تلاش میکند و بندهای که دنیا طلب است ودر آخرت نصیبی ندارد، تفاوت وجود دارد.»
آنگاه رو به حضرت آورد و از ایشان نیازهایشان را پرسید و از این سوال کرد که برای چه آمدهاند و چه مقصودی دارند و شفاعت ایشان را در مورد کسانی که شفاعت کردند قبول کرده و به اموال فراوانی ایشان را «صله» مرحمت کرد.» [۷۱۹].
با دقت در این حدیث معلوم میگردد این برخورد «عبدالملک» با حضرت سجاد -(ع)- مربوط به بخشهای ابتدایی خلافت آن طاغوت میباشد.
اما به هر حال جاذبه فوق العادهی سیمای حضرت، شخصی مانند «عبدالملک» را آنچنان تحت تاثیر قرار میدهد که چنین لب به تمجید و تکریم میگشاید و از این جالبتر برخورد حضرت با این تمجیدها و تعریفهاست. دید توحیدی حضرت، استشهاد به سیره رسول خدا – صلی الله علیه و آله وسلم – و بعد بیان دیدگاه خود در زمینه عبودیت الهی و کیفیت آن، در مقابل طاغوتی مانند «عبدالملک» که با آمدن به «دمشق» و رسیدن به قدرت با قرآن خداحافظی کرده و سوگند میخورد که من شراب مینوشم و اگر کسی مرا به تقوا دعوت کند، گردن او را قطع خواهم کرد، بسیار قابل توجه و با اهمیت است و اعتراف «عبدالملک» به تفاوت عبد «طالب دنیا» و «طالب آخرت» نیز جالب است و مصادیق آن را هم قطعا توجه داشته است.
بدین ترتیب حضرت با این بیان و برخورد، غاصب بودن او و اولی بودن خود را برای منصب «ولایت» اثبات میکنند، ولی آنقدر با ظرافت و سیاست این کار صورت میگیرد که «عبدالملک» با توجه به آن، در عین حال حضرت را مورد اکرام
[صفحه ۵۰۲]
فوق العاده خود قرار میدهد و همهی حوایج و مراد حضرت را برآورده میسازد.
رگرفته از کتاب اسوه کامل زندگی نامه امام سجاد (ع) نوشته آقای محمد محسن دعایی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *