احادیث و سخنان

کلمات قصار امام سجاد

۱- الرضا بمکروه القضاء ارفع درجات الیقین [۱۷۵].
به ناخوشایندی قضای الهی خشنود شدن؛ بلندترین درجات یقین است.
۲- من کرمت علیه نفسه هانت علیه الدنیا [۱۷۶].
هر کس خویشتن را عزیز و ارجمند شمارد؛ دنیا در نظر او پست جلوه کند.
۳- من قنع بما قسم الله له فهو من اغنی الناس [۱۷۷].
هر کس بدانچه خداوند قسمت او قرار داده قانع باشد از بینیازترین مردم است.
۴- لا یقل عمل مع تقوی و کیف یقل ما یتقبل؟ [۱۷۸].
هیچ عملی (اگر) با تقوی انجام گردد کم نباشد و چگونه کم باشد آنچه مورد قبول خدا میشود؟
۵- علیک باداء الامانه فوالذی بعث محمدا بالحق نبیا لو ان قاتل ابی الحسین بن علی بن ابیطالب ائتمننی علی السیف الذی قتله به لادیته الیه [۱۷۹].
(به شیعیانش فرمود) خود را به ادای امانت ملزم بدانید سوگند به آن که
[صفحه ۲۵۹]
محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به حق به پیغمبری مبعوث فرمود، اگر قاتل پدرم حسین بن علی بن ابیطالب علیهمالسلام همان شمشیری را که با آن پدرم را کشته به من امانت سپارد آن را به وی برمیگردانم.
۶- ساده الناس فی الدنیا الاسخیاء و ساده الناس فی الاخره الاتقیاء [۱۸۰].
بزرگان و سروران مردم در دنیا سخاوتمندانند و در آخرت پرهیزکاران.
۷- عجبا للمتکبر الفخور، الذی کان بالامس نطفه و هو غدا جیفه، و العجب کل العجب لمن شک فی الله و هو یری الخلق، و العجب کل العجب لمن انکر الموت و هو یموت فی کل یوم و لیله، و العجب کل العجب لمن انکر النشاه الاخری و هو یری النشاه الاولی، و العجب کل العجب لمن عمل لدار الفناء و ترک دار البقاء [۱۸۱].
شگفتا از متکبر فخر کننده که دیروز نطفه (گندیده) بود و فردا هم لاشهای (مرداری) خواهد بود، و شگفتا از کسی که در وجود خدا تردید دارد در حالی که او مخلوقات (خدا) را میبیند، و شگفتا از کسی که مرگ را انکار دارد در صورتی که او در هر شبانه روز (به حالت خواب) میمیرد، و شگفتا از کسی که منکر عالم آخرت میشود در حالی که او پیدایش این جهان را میبیند، و شگفتا از کسی که برای زندگی دنیا که دار فانی است کار و کوشش میکند ولی سرای آخرت را که جاودانی است رها کرده است.
۸- اتقوا الکذب الصغیر منه و الکبیر فی کل جد و هزل فان الرجل اذا کذب فی الصغیر اجترا علی الکبیر [۱۸۲].
از دروغ چه کوچک باشد و چه بزرگ در هر کار جدی و شوخی بترسید زیرا که شخص چون دروغ کوچک گوید بر دروغ بزرگ نیز جرات پیدا کند.
[صفحه ۲۶۰]
۹- ان لسان ابن ادم یشرف کل یوم علی جوارحه فیقول کیف اصبحتم؟ فیقولون بخیر ان ترکتنا و یقولون الله الله فینا و یناشدونه و یقولون انما نثاب بک و نعاقب بک [۱۸۳].
زبان فرزند آدم هر روز بر سایر اعضایش متوجه شده و میگوید حال شما چگونه است؟ میگویند اگر تو بگذری خوب است و میگویند خدا را دربارهی ما در نظر بگیر و آن را قسمش میدهند و گویند ما به سبب تو پاداش میگیریم و به سبب تو هم دچار عقاب میشویم.
۱۰- کفی بنصر الله لک ان تری عدوک یعمل بمعاصی الله فیک [۱۸۴].
برای تو همین یاری خدا کافی است که ببینی دشمنت دربارهی تو خدا را نافرمانی میکند.
۱۱- الخیر کله صیانه الانسان نفسه [۱۸۵].
تمام نیکی این است که انسان خویشتن دار باشد.
۱۲- من قال الحمد لله الذی هدانی فقد ادی شکر کل نعمه لله عزوجل [۱۸۶].
هر که بگوید سپاس خداوندی را که مرا هدایت فرمود (چنین کسی) شکر هر نعمتی را برای خداوند عزوجل به جا آورده است.
۱۳- ان المعرفه بکمال دین المسلم، ترکه الکلام فیما لا یعنیه و قله مرائه، و حلمه و صبره و حسن خلقه [۱۸۷].
علامت شناسائی کمال دین مسلمان ترک سخنی است که نسبت به او اهمیتی ندارد و کمی مجادله است و بردباری و شکیبائی و خوش خلقی او
[صفحه ۲۶۱]
است.
۱۴- من اخلاق المومن الانفاق علی قدر الاقنار و التوسع علی قدر التوسع، و انصاف الناس و ابتداءه ایاهم بالسلام علیهم [۱۸۸].
از جملهی اخلاق مومن انفاق به قدر تنگدستی (بر اشخاص واجب النفقه) و توسعه دادن به قدر وسعت رزق، و انصاف دادن به مردم و پیشی گرفتن به سلام بر آنها است.
۱۵- ان قوما عبدوا الله رهبه فتلک عباده العبید و ان قوما عبدوه رغبه فتلک عباده التجار و ان قوما عبدوه شکرا فتلک عباده الاحرار [۱۸۹].
گروهی خدا را جهت ترس (دوزخ) بندگی میکنند پس چنین عبادتی، عبادت بندگان است و عدهای خدا را از روی میل و رغبت (بهشت) عبادت میکنند و آن عبادت بازرگانان است و جمعی هم خدا را برای سپاسگزاری پرستش میکنند پس آن عبادت آزادگان است.
۱۶- الزهد عشره اجزاء: فاعلی درجات الزهد ادنی درجات الورع و اعلی درجات الورع ادنی درجات الیقین و اعلی درجات الیقین ادنی درجات الرضا، و ان الزهد فی ایه من کتاب الله (لکی لا تاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما اتیکم) [۱۹۰].
زهد (بیاعتنائی به دنیا) ده جزء است، پس بلندترین درجات زهد پائینترین درجات ورع و پارسائی است و بلندترین درجات ورع پائینترین درجات یقین است و بلندترین درجات یقین پائینترین درجات رضا (به قضای الهی) است و معنی زهد در یک آیه از کتاب خدا بیان شده است (به هر چه از دست شما رفت تاسف نخورید و بدانچه دست شما خواهد آمد شادی نکنید).
[صفحه ۲۶۲]
۱۷- طلب الحوائج الی الناس مذله للحیاه و مذهبه للحیاء و استخفاف بالوقار و هو الفقر الحاضر و قله طلب الحوائج من الناس هو الغنی الحاضر [۱۹۱].
خواستن نیازمندیها از مردم، موجب خواری در زندگی و سبب رفتن حیاء و کاهش وقار بوده و آن فقر حاضر است و از مردم کمتر خواهش نمودن توانگری و بینیازی موجودی است.
۱۸- قیل له من اعظم الناس خطرا؟ فقال علیهالسلام من لم یر الدنیا خطرا لنفسه [۱۹۲].
از حضرت پرسیدند: ارزش چه کسی از مردم بزرگتر است؟ فرمود کسی که دنیا را سبب ارزش خود نبیند.
۱۹- من اطعم مومنا من جوع اطعمه الله من ثمار الجنه و من سقی مومنا من ظما سقاه الله من الرحیق المختوم [۱۹۳].
هر که مومنی را از گرسنگی؛ خوراکش دهد خداوند او را از میوههای بهشتی بخوراند و هر که مومن تشنهای را آب دهد خداوند او را از شراب سر به مهر بهشتی بنوشاند.
۲۰- نظر المومن فی وجه اخیه المومن للموده و المحبه له عباده [۱۹۴].
نگاه کردن مومن به صورت برادر مومنش برای دوستی و محبت او عبادت است.
۲۱- من سعاده المرء ان یکون متجره فی بلده و یکون خلطائه صالحین و یکون له ولد یستعین بهم [۱۹۵].
از نیکبختی مرد است که کسب و کارش در شهر و موطن خود باشد و
[صفحه ۲۶۳]
معاشرینش (در داد و ستد) مردمان شایستهای باشند و برایش فرزندانی بوده باشند که از آنها کمک و یاری طلبد.
۲۲- ان صدقه السر تطفی غضب الرب [۱۹۶].
صدقهی پنهانی آتش غضب پروردگار را خاموش سازد.
۲۳- رایت الخیر کله قد اجتمع فی قطع الطمع عما فی ایدی الناس و من لم یرج الناس فی شیء و رد امره الی الله عزوجل فی جمیع اموره استجاب الله عزوجل له فی کل شیء [۱۹۷].
تمام خیر و نیکی را دیدم که مجموع آن در طمع بریدن است از آنچه در دست مردم میباشد و هر که هیچ گونه امیدی در هیچ چیز به مردم نداشته و کار خود را به خدای عزوجل واگذار نماید خداوند عزوجل هم در هر چیزی مقصود او را اجابت فرماید.
۲۴- ما من خطوه احب الی الله عزوجل من خطوتین، خطوه یسد بها المومن صفا فی سبیل الله و خطوه الی ذی رحم قاطع و ما من جرعه احب الی الله عزوجل من جرعتین، جرعه غیظ ردها مومن بحلم و جرعه مصیبه ردها مومن بصبر، و ما من قطره احب الی الله عزوجل من قطرتین، قطره دم فی سبیل الله و قطره دمعه فی سواد الیل لا یرید بها عبد الا الله عزوجل [۱۹۸].
هیچ قدمی در نزد خداوند عزوجل محبوبتر از دو قدم نیست، قدمی که مومن بر میدارد و با آن شکاف صف جهاد را میبندد و قدمی که برای رفتن به سوی خویشاوندی که قطع رحم کرده است برمیدارد.
و هیچ جرعهای در نزد خداوند عزوجل محبوبتر از دو جرعه نیست. جرعهی خشمی که مومن با بردباری آن را فرو خورد و جرعهی مصیبتی که مومن
[صفحه ۲۶۴]
به صبر و شکیبائی آن را تحمل نماید.
و هیچ قطرهای در نزد خداوند عزوجل محبوبتر از دو قطره نیست، قطرهی خونی که در راه خدا ریخته شود و قطرهی اشکی که در تاریکی شب از چشم بندهای فرو ریزد و این کار جز (خوف) از خدای عزوجل مقصود دیگری نداشته باشد.
۲۵- لم ار مثل التقدم فی الدعاء فان العبد لیس تحضره الاجابه فی کل وقت [۱۹۹].
چیزی را مثل تقدم و پیشی جستن در دعا ندیدم زیرا در همه وقت برای بنده اجابت دعا حاصل نشود.
۲۶- فقد الاحبه غربه [۲۰۰].
فقدان دوستان، موجب غربت و تنهائی است.
۲۷- ان الله لیبغض البخیل السائل الملحف [۲۰۱].
خداوند بخیل سائل اصرار کننده را دشمن دارد.
۲۸- ان الدنیا قد ارتحلت مدبره و ان الاخره قد ترحلت مقبله و لکل واحد منهما بنون فکونوا من ابناء الاخره و لا تکونوا من ابناء الدنیا، فکونوا من الزاهدین فی الدنیا الراغبین فی الاخره لان الزاهدین اتخذوا ارض الله بساطا و التراب فراشا و المدر و سادا و الماء طیبا و قرضوا المعاش من الدنیا تقریضا.
اعلموا انه من اشتاق الی الجنه سارع الی الحسنات و سلاعن الشهوات، و من اشفق من النار بادر بالتوبه الی الله من ذنوبه و راجع عن المحارم، و من زهد فی الدنیا هانت علیه مصائبها و لم یکرهها.
[صفحه ۲۶۵]
و ان الله عزوجل لعبادا، قلوبهم معلقه بالاخره و ثوابها و هم کمن رای اهل الجنه فی الجنه مخلدین منعمین، و کمن رای اهل النار فی النار معذبین. فاولئک شرورهم و بوئقهم عن الناس مامونه و ذلک ان قلوبهم عن الناس مشغوله بخوف الله فطرفهم عن الحرام مغضوض و خوائجهم الی الناس خفیفه قبلوا الیسیر من الله فی المعاش و هو القوت فصبروا ایاما قصاری لطول الحسره یوم القیامه [۲۰۲].
(ای مردم) دنیا کوچ کرده و پشت نموده و آخرت رو کرده و میآید و برای هر یک از آن دو پسرانی است پس شما از ابناء آخرت باشید و از ابناء دنیا نباشید و (کوشش کنید که) از جملهی زاهدین در دنیا و راغبین به آخرت محسوب شوید زیرا مردم زاهد، زمین خدا را بستر خویش و خاک را فرش خود قرار داده و کلوخ را بالش و آب را پاک و خوشگوار یافته و از دنیا معاش را (فقط به قدر کفاف) چیدهاند.
بدانید که هر کس مشتاق بهشت باشد در انجام حسنات و نیکیها شتاب کند و خود را از شهوات و تمایلات نفسانی بازدارد و هر که از آتش دوزخ ترسد برای توبه از گناهان خود به سوی خدا پیش دستی کند و از ارتکاب محرمات برمیگردد و کسی که در دنیا زهد پیشه گیرد مصائب دنیا بر او آسان گردد و آنها را ناخوشایند نداند.
و برای خداوند عزوجل بندگانی است که دلهایشان به آخرت و پاداش آن تعلق گرفته و (یقین) آنها مانند یقین کسی است که اهل بهشت را در بهشت جاویدان و متنعم دیده و (یا) مانند کسی است که اهل دوزخ را در دوزخ معذب دیده است.
مردم از شر و گزند آنان در امانند زیرا دلهای آنها از خوف خدا متوجه
[صفحه ۲۶۶]
مردم نیست و دیدگان آنها از حرام پوشیده و حوائجشان به مردم کم و سبک است. معاش اندک را که همان قوت باشد از خداوند پذیرفتند و برای (مصون ماندن از) حسرت و ندامت طولانی روز قیامت، چند روز کوتاه (دنیا) را صبر کردند.
۲۹- انما التوبه العمل و الرجوع عن الامر و لیست التوبه بالکلام [۲۰۳].
توبه عمل کردن و بازگشت از کاری است (که از آن توبه میکنند) و توبه فقط با گفتار (بدون عمل) نیست.
۳۰- عباده الاحرار لا تکون الا شکرا لله لا خوفا و لا رغبه [۲۰۴].
آزادگان خدا را عبادت نمیکنند مگر برای سپاسگزاری نه از ترس (دوزخ) و رغبت (بهشت).
۳۱- عجبت لمن یحتمی من الطعام لمضرته و لا یحتمی من الذنب لمعرته [۲۰۵].
عجب دارم از کسی که از خوردن غذائی که برایش زیان دارد پرهیز میکند ولی از ارتکاب گناه؛ برای زشتی و کیفر آن اجتناب نمینماید.
۳۲- ایاک و الابتهاج بالذنب فان الابتهاج به اعظم من رکوبه [۲۰۶].
از سرور و شادی کردن بر گناه دوری گزین زیرا شادی بر گناه (در نظر خداوند تعالی) از ارتکاب خود گناه بدتر و شدیدتر است.
۳۳- انه لیعجبنی الرجل ان یدرکه حلمه عند غضبه [۲۰۷].
من خوشم میآید از مردی که هنگام خشمگین شدن حلمش او را دریابد.
۳۴- احب الاعمال الی الله ادخال السرور علی المومن [۲۰۸].
[صفحه ۲۶۷]
محبوبترین اعمال در نزد خداوند شادمان کردن مومن است.
۳۵- خف الله عزوجل لقدرته علیک و استحی منه لقربه منک و اذا صلیت فصل صلوه مودع [۲۰۹].
از خداوند عزوجل به خاطر قدرتی که بر تو دارد بترس و از او به جهت قرب و نزدیکیش به تو حیاء کن و چون به نماز بایستی مانند کسی نماز بخوان که با نماز وداع میکند.
۳۶- ایاک و الغیبه فانها ادام کلاب النار [۲۱۰].
(حضرت سجاد مشاهده فرمود که مردی در غیاب کسی از او بدگوئی میکند فرمود) از غیبت کردن اجتناب کن زیرا که آن خورش سگهای جهنم است.
۳۷- علامات المومن خمس: الورع فی الخلق (الخلوه خ ب) و الصدقه فی القله و الصبر عند المصیبه و الحلم عند الغضب و الصدق عند الخوف [۲۱۱].
علامتهای مومن پنج است: پارسائی در میان خلق (یا در خلوت) و صدقه دادن در تنگدستی و شکیبائی کردن هنگام مصیبت و بردباری در موقع خشم و صداقت و راستی در موقع ترس.
۳۸- یَا سَوْاَتَاهْ لِمَنْ غَلَبَتْ إِحْدَاتُهُ عَشَرَاتِه[۲۱۲].
وای بر حال کسی که یکیهای او بر دههایش غالب شود (سیئاتش بر حسناتش چیره گردد چون در برابر هر سیئه یک گناه و در برابر هر حسنه ده پاداش دارد).
۳۹- الصبر من الایمان بمنزله الراس من الجسد، و لا ایمان لمن له
[صفحه ۲۶۸]
صبر له [۲۱۳].
صبر نسبت به ایمان مانند سر است نسبت به تن، و هر که صبر ندارد ایمان ندارد.
۴۰- لا عمل الا بنیه [۲۱۴].
(برای انسان) عملی نباشد مگر با نیت.
۴۱- اربع من کن فیه کمل اسلامه و محصت عنه ذنوبه و لقی ربه عزوجل و هو عنه راض:
من و فی لله عزوجل بما یجعل علی نفسه للناس و صدق لسانه مع الناس وستحیی من کل قبیح عند الله و عند الناس و حسن خلقه مع اهله [۲۱۵].
چهار خصلت است که هر کس آنها را داشته باشد اسلامش کامل و گناهانش ریخته شود و پروردگار عزیز و با جلالت خود را در حالی که از او خشنود است ملاقات کند:
کسی که برای خداوند عزوجل بدانچه نسبت به مردم تعهد سپرده وفا نماید و زبانش با مردم راست باشد و از هر کار زشتی در نزد خدا و مردم حیاء کند و اخلاق و رفتار او با خانوادهاش نیکو باشد.
۴۲- یا بنی انظر خمسه فلا تصاحبهم و لا تحادثهم و لا ترافقهم فی طریق، فقال یا ابه من هم؟ قال:
ایاک و مصاحبه الکذاب فانه بمنزله السراب یقرب لک البعید و یبعد لک القریب، و ایاک و مصاحبه الفاسق فانه بایعک باکله او اقل من ذلک، و ایاک و مصاحبه البخیل فانه یخذلک فی ماله احوج ما تکون الیه، و ایاک و مصاحبه الاحمق فانه یرید ان ینفعک فیضرک، و ایاک و مصاحبه القاطع
[صفحه ۲۶۹]
لرحمه فانی وجدته ملعونا فی کتاب الله [۲۱۶].
(به یکی از پسرانش فرمود) پسر جانم پنج کس را در نظر دار و با آنان همنشین و هم سخن و رفیق راه مباش، گفت ای پدر آنها چه کسانی هستند؟ فرمود:
از مصاحبت دروغگو دوری گزین که او مانند سراب است دور را به تو نزدیک و نزدیک را به تو دور گرداند، و از همنشینی فاسق اجتناب کن که او تو را به لقمهای یا کمتر از آن میفروشد، و از مصاحبت بخیل برکنار باش که او تو را از مالش در وقتی که نهایت احتیاج به آن داری محروم و خوار نماید، و با احمق مصاحبت مکن که او میخواهد تو را سود بخشد (ولی به علت حماقت) تو را زیان میرساند، و با کسی که قطع رحم نموده همنشینی مکن که من او را در کتاب خدا ملعون یافتم.
۴۳- من عمل بما افترض الله علیه فهو من اعبد الناس [۲۱۷].
کسی که بدانچه خداوند بر او واجب نموده عمل نماید از عابدترین مردمان است.
۴۴- ایاک و ما تعتذر منه [۲۱۸].
از انجام عملی که بعدا باید از آن عذرخواهی کنی دوری گزین.
۴۵- انی لاحب ان اداوم علی العمل و ان قل [۲۱۹].
من دوست دارم که انجام عملی را اگر چه کم باشد ادامه دهم.
۴۶- ان احبکم الی الله احسنکم عملا و ان اعظمکم عند الله عملا اعظمکم فیما عند الله رغبه و ان انجاکم من عذاب الله اشدکم خشیه الله و ان اقربکم من الله اوسعکم خلقا و ان ارضاکم عند الله اسبغکم علی عیاله و ان
[صفحه ۲۷۰]
اکرمکم علی الله اتقاکم لله [۲۲۰].
محبوبترین شما در برابر خداوند خوشکردارترین شما است و بزرگوارترین شما نزد خداوند کسی است از شما که بدانچه در نزد خدا است میل و رغبت بیشتری داشته باشد و نجات یابندهترین شما از عذاب خدا ترسناکترین شما است از خدا و نزدیکترین شما به درگاه خدا فراخ خلقترین شما است و پسندیدهترین شما نزد خداوند کسی است که نسبت به خانوادهاش (از نظر تامین معاش آنها) بهتر رسیدگی کند و گرامیترین شما نزد خداوند پرهیزکارترین شما است.
۴۷- لا حسب لقرشی و لا لعربی الا بتواضع، و لا کرم الا بتقوی و لا عمل الا بنیه و لا عباده الا بالتفقه، الا و ان ابغض الناس الی الله من یقتدی بسنه امام و لا یقتدی باعماله [۲۲۱].
برای قرشی و عربی حسبی نیست مگر به تواضع، و کرامتی نیست مگر به تقوی و عملی نیست مگر با نیت و عبادتی نیست مگر به عالم شدن در امور دین، و بدانید که مبغوضترین مردم به درگاه خدا کسی است که به سنت و روش امامی (از روی اعتقاد) پیروی کند ولی (هنگام عمل) از اعمال او متابعت ننماید.
۴۸- ما یوضع میزان امرء یوم القیامه افضل من حسن الخلق [۲۲۲].
روز قیامت در میزان شخص؛ چیزی برتر از حسن خلق نهاده نمیشود.
۴۹- ایاک و ظلم من لا یجد علیک ناصرا الا الله [۲۲۳] از ستم کردن بر کسی که جز خدا برای انتقام از تو کمکی نمییابد دوری گزین.
۵۰- الصبر و الرضا عن الله راس طاعه الله و من صبر و رضی عن الله.
[صفحه ۲۷۱]
فیما قضی علیه فیما احب او کره لم یقض الله عزوجل له فیما احب او کره الا ما هو خیر له [۲۲۴].
صبر و راضی بودن از (قضای) خداوند در راس طاعت خدا قرار گرفته و کسی که شکیبائی کند و از خدا نسبت بدانچه دربارهی او حکم فرماید چه آن حکم مورد پسند و چه مورد ناخوشایندی او باشد راضی گردد، خداوند عزوجل در آنچه او دوست داشته و یا مورد اکراهش بوده جز آنچه به نفع او باشد حکم نفرماید.
۵۱- ابن ادم انک لا تزال بخیر ما کان لک واعظ من نفسک و ما کانت المحاسبه من همک و ما کان الخوف لک شعارا و الحذر لک دثارا.
ابن آدم انک میت و مبعوث و موقوف بین یدی الله جل و عز فاعد له جوابا [۲۲۵].
ای فرزند آدم تو پیوسته به خیر و نیکی هستی مادامی که خویش را پند دهی و به حساب خویشتن برسی و خوف و حذر از خدا برای تو شعار و دثار (زیرپوش و روپوش) باشد.
ای آدمیزاد تو (بالاخره روزی) میمیری و (در قیامت) برانگیخته شوی و در پیشگاه خداوند عزوجل (برای حساب) میایستی پس برای او جوابی آماده کن.
۵۲- قول الحسن یثری المال و ینمی الرزق و ینسی فی الاجل و یحبب الی الاهل و یدخل الجنه [۲۲۶].
خوشگوئی دارائی را زیاد کند و روزی را فراوان نماید و مرگ را به تاخیر اندازد و در میان خانواده ایجاد دوستی کند و به بهشت وارد سازد.
[صفحه ۲۷۲]
۵۳- الا ان للعبد اربع اعین، عینان یبصر بهما امر دینه و دنیاه و عینان یبصر بهما امر اخرته و اذا اراد الله بعبد خیرا فتح له العینین اللتین فی قلبه فابصر بهما الغیب و امر اخرته و اذا اراد به غیر ذلک ترک القلب بما فیه [۲۲۷].
بدانید که برای بنده چهار چشم است، دو چشم (ظاهری) که با آن دو، کار دنیا و آخرتش را میبیند و دو چشم (باطنی) که به وسیلهی آنها، امر آخرتش را میبیند و چون خداوند به بندهای ارادهی خیر نماید دو چشم قلب او را بازگرداند و به وسیلهی آنها امور پنهانی و آخرت او را بدو بنمایاند و زمانی که غیر از این بخواهد دلش را با آنچه در آنست واگذارد (دو چشم دل او را کور گرداند).
۵۴- المومن من دعائه علی ثلاث: اما ان یدخر له و اما ان یعجل له و اما ان یدفع عنه بلاء یرید ان یصیبه [۲۲۸].
مومن کسی است که دعای او بر سه وجه است (سه اثر دارد) یا برای آخرتش ذخیره گردد و یا در دنیا برآورده شود و یا از او بلائی را که میخواست بدو رسد؛ بازگرداند.
۵۵- ما استغنی احد بالله الا افتقر الناس الیه [۲۲۹].
هیچ کس به وسیلهی خدا مستغنی و بینیاز نگردید جز اینکه مردم به او نیازمند شدند.
۵۶- من اتکل علی حسن اختیار الله عزوجل لم یتمن انه فی حال غیر حال التی اختارها الله له [۲۳۰].
هر که به حسن اختیار خداوند عزوجل اتکال داشته باشد هرگز حالی غیر از حالی را که خداوند برای او اختیار کرده است تمنا نمیکند.
۵۷- سبحان من جعل الاعتراف بالنعمه له حمدا، سبحان من جعل
[صفحه ۲۷۳]
الاعتراف بالعجز عن الشکر شکرا [۲۳۱].
پاک و منزه است آن که (خدائی که) اعتراف به نعمتش را (از جانب بندگان) حمد و سپاس خود قرار داده، منزه است آن که اعتراف به درماندگی از شکرش را شکر خود محسوب داشته است.
۵۸- اشد ساعات ابن ادم ثلاث ساعات: الساعه التی یعاین فیها ملک الموت و الساعه التی یقوم فیها من قبره و الساعه التی یقف فیها بین یدی الله عزوجل فاما الی الجنه و اما الی النار، ثم قال: ان نجوت یابن ادم عند الموت فانت انت و الا هلکت و ان نجوت یابن ادم حین توضع فی قبرک فان انت و الا هلکت و ان نجوت حین یقوم الناس علی الصراط فانت انت و الا هلکت و ان نجوت حین یقوم الناس لرب العالمین فانت انت و الا هلکت ثم تلا «و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون» قال هو القبر و ان لهم فیه لمعیشه ضنکا، و الله ان القبر لروضه من ریاض الجنه او حفره من حفر النیران، ثم اقبل علی رجل من جلسائه فقال له لقد علم ساکن السماء ساکن الجنه من ساکن النار فای الرجلین انت و ای الدارین دارک؟ [۲۳۲].
سختترین اوقات فرزند آدم در سه موقع است:
موقعی که ملک الموت را مشاهده میکند و هنگامی که سر از گور برآورد و زمانی که در پیشگاه خداوند عزوجل (برای حساب) میایستد که یا به سوی بهشت رود و یا به سوی دوزخ روانه گردد.
سپس فرمود ای فرزند آدم! اگر هنگام مرگ نجات پیدا کردی، خود را دریافتی و الا هلاک شدی و اگر در موقعی که تو را در گور میگذارند نجات پیدا کردی؛ خود را دریافتی و الا هلاک گشتی و اگر در آن هنگام که مردم را از
[صفحه ۲۷۴]
صراط میگذرانند نجات پیدا کردی، خود را دریافتی و الا به هلاکت افتادی آنگاه (این آیه را) تلاوت فرمود: و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون – آنان پس از مرگشان تا روز برانگیخته شدن در برزخند.
فرمود آن گور است و (مردگان) در آن زندگی تنگ و سختی دارند، و به خدا سوگند که گور باغی از باغهای بهشت و یا گودالی از گودالهای جهنم است، سپس به مردی از مجلسیان خود رو کرد و فرمود:
خدای آسمان، بهشتیان را از دوزخیان بازشناسد، تو از کدام یک هستی و کدام یک از این دو خانه (بهشت و دوزخ) خانهی توست؟
۵۹- لا یهلک مومن بین ثلاث خصال: شهاده ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و شفاعه رسول الله وسعه رحمه الله [۲۳۳].
هیچ مومنی در میان این سه خصلت (در روز جزاء) به هلاکت و تباهی نیفتد: شهادت به اینکه خدائی جز خداوند تعالی نیست و او یگانه بوده و شریکی ندارد و شفاعت پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم و رحمت واسعهی خدا.
۶۰- یقول الله یابن ادم ارض بما اتیتک تکن من ازهد الناس، ابن ادم اعمل بما افترضت علیک تکن من اعبد الناس، ابن ادم اجتنب مما حرمت علیک تکن من اورع الناس [۲۳۴].
خداوند میفرماید ای فرزند آدم بدانچه (از رزق و چیزهای دیگر) به تو دادهام راضی شو؛ از زاهدترین مردم باش،
ای فرزند آدم به واجباتی که بر تو مقرر داشتهام عمل کن؛ از عابدترین مردم باش،
ای فرزند آدم از چیزهائی که به تو حرام کردهام دوری گزین؛ از پارساترین مردم باش.
[صفحه ۲۷۵]
۶۱- لو یعلم الناس ما فی طلب العلم لطلبوه و لو بسفک المهج و خوض اللجج ان الله تبارک و تعالی اوحی الی دانیال ان امقت عبیدی الی الجاهل المستخف بحق اهل العلم، التارک للاقتداء بهم، و ان احب عبیدی الی التقی الطالب للثواب الجزیل، اللازم للعلماء التابع للعلماء، القابل عن الحکماء [۲۳۵].
اگر مردم میدانستند که چه فضیلتی در تحصیل علم است یقینا آن را می طلبیدند اگر چه به ریختتن خون دلها و فرورفتن در گردابها باشد زیرا خداوند تبارک و تعالی به دانیال وحی فرمود که منفور ترین بندگانم در نزد من، شخص نادانی است که حق علماء را سبک شمارد و پیروی آنها را ترک نماید و محبوبترین بندگانم در نزد من، شخص پرهیزکاری است که طالب پاداش بزرگ بوده و ملازم علماء و پیرو بردباران و پذیرندهی حکماء باشد.
۶۲- رب مغرور مفتون یصبح لاهیا ضاحکا، یاکل و یشرب و هو لا یدری لعله قد سبقت له من الله سخطه یصلی بها نار جهنم [۲۳۶].
چه بسیار مغرور فریب خوردهای و خندان است، میخورد و میآشامد در حالی که نمیداند شاید از جانب خداوند خشمی بر او سبقت گیرد و در آتش دوزخش افکند.
۶۳- الکریم یبتهج بفضله و اللئیم یفتخر بملکه [۲۳۷].
شخص کریم به فضل و احسانش خوشحالی کند و شخص لئیم و پست به ملک و مالش افتخار نماید.
۶۴- ان افضل الاعمال عند الله ما عمل بالسنه و ان قل [۲۳۸].
برترین اعمال نزد خداوند عمل به سنت است اگر چه اندک باشد.
[صفحه ۲۷۶]
۶۵- ثلاث منجیات للمومن: کف لسانه عن الناس و اغتیابهم، و اشغاله نفسه بما ینفعه لاخرته و دنیاه، و طول البکاء علی خطیئته [۲۳۹].
سه چیز برای مومن نجات دهندهاند: بازداشتن زبان از مردم و بدگوئی و غیبت آنها، مشغول ساختن خود بدانچه به دنیا و آخرتش سود بخشد، و زیاد گریستن بر گناهش.
۶۶- لو اجتمع اهل السماء و الارض ان یصفوا الله بعظمته لم یقدروا [۲۴۰].
اگر اهل آسمان و زمین گرد هم آیند که خدا را به عظمتش توصیف کنند؛ نتوانند.
۶۷- قول الحق و الحکم بالعدل و الوفاء بالعهد [۲۴۱].
(ابیمالک از حضرت سجاد پرسید مرا از همهی دستورات دین مطلع گردان حضرت فرمود) حق گوئی و به عدالت حکم نمودن و به عهد و پیمان وفا نمودن.
۶۸- ثلاث من کن فیه من المومنین کان کنف الله و اظله یوم القیامه فی ظل عرشه و امنه من فزع الیوم الاکبر:
من اعطی الناس من نفسه ما هو سائلهم لنفسه، و رجل لم یقدم یدا و لا رجلا حتی یعلم انه فی طاعه الله قدمها او فی معصیته، و رجل لم یعب اخاه بعیب حتی یترک ذلک العیب من نفسه، و کفی بالمرء شغلا بعیبه لنفسه عن عیوب الناس [۲۴۲].
سه خصلت است که هر کس از مومنین آنها را دارا باشد در حضانت و پناه خدا قرار گرفته و خداوند روز قیامت در سایهی عرش خود بر او سایه افکند و از هول و وحشت روز بزرگ (محشر) ایمن گرداند: هر که به مردم همان بخشد
[صفحه ۲۷۷]
که از آنها برای خود توقع دارد، و کسی که دستی و قدمی پیش ننهد تا بداند که در طاعت خدا پیش برداشته و یا در معصیت او، و کسی که عیب جوئی برادر مومنش را نکند تا اینکه آن عیب را از خود دور نماید، و برای مرد بس که اشتغال به اصلاح عیب خویش، او را از توجه به عیوب مردم بازدارد.
۶۹- لیس العجب ممن نجا کیف نجا و اما العجب ممن هلک کیف هلک مع سعه رحمه الله؟ [۲۴۳].
(روزی حسن بصری گفت: لیس العجب ممن هلک کیف هلک و انما العجب ممن نجا کیف نجا؟
یعنی تعجب نیست از کسی که هلاک شده؛ چگونه هلاک شده، تعجب فقط از کسی است که نجات یافته؛ چگونه نجات یافته است.
حضرت سجاد فرمود: من میگویم: تعجب نیست از کسی که نجات یافته چگونه نجات یافته است بلکه تعجب از کسی است که هلاک شده و چگونه با وجود رحمت واسعهی خدا هلاک شده است؟
۷۰- افعل الخیر الی کل من طلبه منک فان کان اهله فقد اصبت موضعه و ان لم یکن باهل کنت انت اهله، و ان شتمک رجل عن یمینک ثم تحول الی یسارک و اعتذر الیک فاقبل عذره [۲۴۴].
(به پسرش حضرت باقر علیهالسلام فرمود) به هر کسی که از تو طلب خیر کند نیکی کن پس اگر او اهل نیکی باشد تو آن را به جا عمل کردی و اگر او اهل خیر نیست تو خود اهل آنی، و اگر مردی از سمت راست تو دشنامت دهد و سپس برگردد و از سمت چپ از تو اعتذار جوید عذرش را بپذیر.
۷۱- افعل خمسه اشیاء و اذنب ما شئت.
[صفحه ۲۷۸]
فالاول، لا تاکل رزق الله و اذنب ما شئت.
و الثانی، اخرج من ولایه الله و اذنب ما شئت.
و الثالث، اطلب موضعا لا یراک الله و اذنب ما شئت.
و الرابع، اذا جاء ملک الموت لقبض روحک فادفعه عن نفسک و اذنب ما شئت.
و الخامس، اذا ادخلک مالک فی النار فلا تدخل فی النار و اذنب ما شئت [۲۴۵].
(مردی خدمت حضرت سجاد علیهالسلام آمد و عرض کرد که من شخص گناهکاری هستم و نمیتوانم ترک معصیت کنم مرا پندی دهید حضرت فرمود)
پنج کار را بجا بیاور و هر چه خواستی گناه کن:
اول: روزی خدا را نخور و هر گناهی که خواستی مرتکب شو.
دوم: از ولایت خدا خارج شو و هر گناهی که میخواهی انجام بده.
سوم: (موقع ارتکاب گناه) جائی پیدا کن که خدا تو را نبیند و هر چه خواستی گناه کن.
چهارم: زمانی که ملک الموت برای قبض روح تو میآید او را از خود دور کن و هر گناهی که خواستی انجام بده.
پنجم: هنگامی که مالک دوزخ تو را داخل آتش میکند داخل مشو و هر گناهی خواستی مرتکب شو.
۷۲- خیر مفاتیح الامور الصدق و خیر خواتیمها الوفاء [۲۴۶].
بهترین مفاتیح، کارها صدق و راستی و بهترین خواتیم آنها، وفا است.
۷۳- مجالس الصالحین داعیه الی الصلاح [۲۴۷].
مجالس شایستگان و نیکان، به خیر و صلاح دعوت کننده است.
[صفحه ۲۷۹]
۷۴- اداب العلماء زیاده فی العقل [۲۴۸].
آداب علما و دانشمندان موجب زیادی عقل است.
۷۵- من کمال العقل کف الاذی فان فیه راحه للبدن اجلا و عاجلا [۲۴۹].
خودداری از اذیت دیگران از کمال عقل است زیرا که در این کار آسایشی در آخرت و دنیای برای بدن آدمی است.
۷۶- من عتب علی الزمان طالت معتبته [۲۵۰].
هر که روزگار را مورد عتاب قرار دهد عتابش طولانی شود.
۷۷- لا یعتذر الیک احدا الا قبلت عذره و ان علمت انه کاذب [۲۵۱].
هیچ کس به تو عذر نمیآورد مگر اینکه عذرش را بپذیری اگر چه بدانی که دروغ میگوید.
۷۸- لا تمتنع من ترک القبیح و ان کنت قد عرفت به [۲۵۲].
از ترک کار زشت امتناع مکن اگر چه تو بدان شناخته شدهای.
۷۹- الشرف فی التواضع و الغنی فی القناعه [۲۵۳].
شرافت و بزرگی در فروتنی است و بینیازی در قناعت است.
۸۰- ایاک و معادات الرجال فانک لن تعدم مکر حلیم او مفاجاه لئیم [۲۵۴].
از دشمنی مردان دوری گزین زیرا که تو هرگز نمیتوانی مکر حلیم و یا مفاجات لئیم را از بین ببری.
۸۱- لکل شیء فاکهه و فاکهه السمع الکلام الحسن [۲۵۵].
برای هر چیزی ثمره و میوهای است و ثمره گوش (نیز شنیدن) گفتار نیکو است.
[صفحه ۲۸۰]
۸۲- متفقه فی الدین اشد علی الشیطان من عباده الف عابد [۲۵۶].
وجود یک دانشمند دینی بر شیطان از عبادت هزار عابد سختتر است.
۸۳- ان الذنوب التی تغیر النعم: البغی علی الناس و الزوال عن العاده فی الخیر و اصطناع المعروف و کفران النعم و ترک الشکر قال الله تعالی، ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیر ما بانفسهم [۲۵۷].
گناهانی که نعمتها را دگرگون سازند عبارتند از: ستم کردن بر مردم و ترک عادت در کارهای خیر و انجام نیکی، و کفران نعمت و ترک سپاسگزاری است خداوند تعالی فرماید، خداوند اوضاع و احوال هیچ قومی را تغییر نمیدهد مگر اینکه آنها خود اوضاع و احوالشان را تغییر دهند.
و الذنوب التی تورث الندم: قتل النفس التی حرم الله قال الله تعالی فی قصه قابیل حین قتل اخاه هابیل فعجز عن دفنه، فاصبح من النادمین [۲۵۸].
و ترک صله القرابه حتی یستغنوا و ترک الصلوه حتی یخرج وقتها و ترک الوصیه و رد المظالم و منع الزکوه حتی یحضر الموت و ینغلق اللسان.
و گناهانی که پشیمانی به جا گذارند عبارتند از: قتل نفس که خداوند آن را حرام نموده است خداوند تعالی در داستان قابیل که برادرش هابیل را کشت و از دفن جسد او ناتوان گردید فرماید پس او از پشیمان شدگان گردید.
و ترک صلهی اقرباء (در موقع نیازمندی) تا اینکه بینیاز شوند و ترک نماز تا وقتش بگذرد و ترک وصیت و رد مظالم و خودداری از پرداخت زکوت تا اینکه مرگ برسد و زبان بند آید.
و الذنوب التی تنزل النقم: عصیان العارف بالبغی و التطاول علی الناس و الاستهزاء بهم و السخریه منهم.
[صفحه ۲۸۱]
و گناهانی که نقمتها را نازل میکند عبارتند از: نافرمانی کسی که عارف به ستم نمودن باشد و تجاوز بر حقوق مردم و آنها را استهزاء و مسخره نمودن.
و الذنوب التی تدفع النعم: اظهار الافتقار و النوم عن صلوه العتمه و عن صلوه الغداه و استحقار النعم و شکوی المعبود عزوجل.
و گناهانی که نعمتها را بازگردانند عبارتند از (بدون احتیاج) اظهار فقر کردن و خوابیدن در موقع نماز عشاء و نماز صبح بدون بجا آوردن آنها و نعمتها را کوچک شمردن و از معبود (خدای) عزوجل شکایت نمودن.
و الذنوب التی تهتک العصم: شرب الخمر و اللعب بالقمار و تعاطی ما یضحک الناس من اللغو و المزاح و ذکر عیوب الناس و مجالسه اهل الریب.
و گناهانی که پردهی عصمتها را پاره میکنند عبارتند از: باده خواری و قماربازی و انجام کارهائی از لغو و مزاح برای خندانیدن مردم، و عیبهای مردم را بازگو کردن و با مردم مردد و سرگردان همنشینی نمودن.
و الذنوب التی تنزل البلاء: ترک اغاثه الملهوف، و ترک معاونه المظلوم و تضییع الامر بالمعروف و النهی عن المنکر.
گناهانی که موجب نزول بلا میشوند عبارتند از: به فریاد گرفتار و ستمدیده نرسیدن و مظلوم را یاری ننمودن و امر به معروف و نهی از منکر را ضایع ساختن.
و الذنوب التی تدیل الاعداء: المجاهره بالظلم، و اعلان الفجور، و اباحه المحظور، و عصیان الاخیار و الاتباع للاشرار.
و گناهانی که دشمنان را چیره میسازد عبارتند از تجاهر به ستمگری، آشکار ساختن بدکاری و آزاد نمودن منهیات، و نافرمانی نیکان و تبعیت از اشرار.
[صفحه ۲۸۲]
و الذنوب التی تعجل الفناء: قطیعه الرحم، و الیمین الفاجره، و الاقوال الکاذبه، و الزنا، و سد طرق المسلمین، و ادعاء الامامه بغیر حق.
و گناهانی که عمر را کوتاه میکنند عبارتند از: قطع رحم نمودن، و قسم دروغ، و سخنان دروغ گفتن و زنا کردن و راهزنی و بدون حق ادعای امامت نمودن.
و الذنوب التی تقطع الرجاء: الیاس من روح الله، و القنوط من رحمه الله و الثقه بغیر الله، و التکذیب بوعد الله.
و گناهانی که رشتهی امید را میگسلند عبارتند از: مایوس شدن از رحمت خدا و ناامید گشتن از رحمت خدا و اعتماد کردن به غیر خدا و تکذیب وعدههای خدا.
و الذنوب التی تظلم الهواء: السحر و الکهانه، و الایمان بالنجوم، و التکذیب بالقدر، و عقوق الوالدین.
و گناهانی که هوا را تاریک و ظلمانی نماید عبارتند از: سحر و جادوگری و اعتقاد به ستاره شناسی و تکذیب مقدرات الهی و نافرمانی پدر و مادر [۲۵۹].
و الذنوب التی تکشف الغطاء، الاستدانه بغیر نیه الاداء، و الاسراف فی النفقه علی الباطل، و البخل علی الاهل و الولد و ذوی الارحام، و سوء الخلق، و قله الصبر، و استعمال الضجه و الکسل، و الاستهانه باهل الدین.
و گناهانی که پرده (از روی اسرار و کارها) برمیدارند عبارتند از: قرض گرفتن بدون نیت پس دادن، و اسراف و زیاده روی در مخارج زندگی بر وجه باطل، و بخل و امساک در مورد هزینهی زن و فرزندان و قوم و خویشان، و بدخلقی، و کم طاقتی، و بیحوصلگی و تنبلی (در انجام واجبات) و اهانت نمودن به دین داران.
[صفحه ۲۸۳]
و الذنوب التی ترد الدعاء: سوء النیه، و خبث السریره، و النفاق مع الاخوان، و ترک التصدیق بالاجابه، و تاخیر الصلوه المفروضه حتی تذهب اوقاتها، و ترک التقرب الی الله عزوجل بالبر و الصدقه، و استعمال البذاء و الفحس فی القول.
و گناهانی که دعا را برمیگردانند (مانع استجابت دعا میشوند) عبارتند از: نیت بد داشتن و ناپاکی باطن، و با برادران دینی نفاق داشتن، و نپذیرفتن گفتار آنان به خاطر اجابت نکردن (خواستهی آنها) و تاخیر انداختن نماز واجب تا وقت آن بگذرد، و ترک تقرب به درگاه خداوند که به وسیله اعمال خیر و صدقه دادن، حاصل میشود و هنگام سخن گفتن بد زبانی و فحش به کار بردن.
و الذنوب التی تحبس غیث السماء: جور الحکام فی القضاء، و شهاده الزور، و کتمان الشهاده، و منع الزکوه و القرض و الماعون، و قساوه القلوب علی اهل الفقر و الفاقه، و ظلم الیتیم و الارمله، و انتهار السائل و رده باللیل [۲۶۰].
و گناهانی که باعث نیامدن باران میشوند عبارتند از: ستمکاری حکام در امر قضاوت، و شهادت دروغ دادن، و کتمان شهادت و خودداری از دادن زکوه و قرض و خودداری از دادن وسائل منزل (به همسایه) و قساوت دلها نسبت به فقراء و تهیدستان، و به یتیم و بیوه زن ستم کردن، و به سائل بانگ زدن و او را در شب (بدون دادن چیزی) برگرداندن.
۸۴- اعظم الناس قدرا من لم یبال الدنیا فی ید من کانت [۲۶۱].
قدر و منزلت کسی از مردم بزرگتر است که اهمیت ندهد دنیا دست چه کسی است.
۸۵- ما تجرعت جرعه احب الی من جرعه غیظ لا اکافی بها.
[صفحه ۲۸۴]
صاحبها [۲۶۲].
هیچ جرعهای ننوشیدم که در نزد من محبوبتر باشد از نوشیدن جرعهی خشمی که به طرف خود تلافی آن را نکرده باشم.
۸۶- خمس لو رحلتم فیهن لانضیتموهن و ما قدرتم علی مثلهن: لا یخاف عبد الا ذنبه، و لا یرجو الا ربه، و لا یستحیی الجاهل اذا سال عما لا یعلم ان یتعلم، و الصبر من الایمان بمنزله الراس من الجسد، و لا ایمان لمن لا صبر له [۲۶۳].
پنج (مطلبی) است که اگر دربارهی آنها کوچ کنید و مرکوب خود را لاغر نمائید نمیتوانید مانند آنها را به دست آورید (و آنها عبارتند از این که) هیچ بندهای نترسد مگر از گناه خود، و جز پروردگارش به دیگری امیدوار نشود، و شخص نادان زمانی که چیزی را نمیداند و میپرسد شرم نکند بلکه آن را یاد گیرد، و صبر نسبت به ایمان مانند منزلت سر از بدن است، و کسی که صبر ندارد ایمان ندارد.
۸۷- کم من مفتون بحسن القول فیه و کم من مغرور بحسن التستر علیه، و کم من مستدرج بالاحسان الیه [۲۶۴].
چه بسیار کسانی که به خوشگوئی مردم دربارهی آنها فریفته شدند، و چه بسیار کسانی که در اثر پرده پوشی به اعمال آنها، گول خوردند، و چه بسیار کسانی که در نتیجهی احسان و نیکی به آنها، غافلگیر شدند.
۸۸- لا ینتفع البلیغ مع سوء الاستماع [۲۶۵].

سخن هر قدر بلیغ باشد اگر بدان خوب گوش داده نشود، فائده نرساند.
[صفحه ۲۸۵]
۸۹- کثره النصح تدعو الی التهمه [۲۶۶].
زیاد نصیحت کردن به تهمت میکشاند.
۹۰- اخذ الناس ثلاثا عن ثلاث: اخذوا الصبر عن ایوب، و الشکر عن نوح، و الحسد من بنی یعقوب [۲۶۷].
مردم سه چیز را از سه کس گرفتهاند: صبر را از ایوب گرفتند و شکر را از نوح و حسد را از اولاد یعقوب.
[صفحه ۲۸۶]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *