حوادث، وقایع، هجرت

کمدی ارجاء زمان امام سجاد

«ارجاء» بدین معناست که اگر کسی به خدا ایمان بیاورد و آن گاه گناهی مرتکب شود که موجب کفر باشد، نمیتوان حکم کافر بودن او را صادر کرد، بلکه باید حکم او را به خدا واگذاشت و تا روز قیامت به تاخیر انداخت بود و گناهان و اصول سیاسی هر چه باشد، مسلمان را از مومن بودن بیرون نمیکند و مانع از ورود او به بهشت نمیشود.
طرفداران اندیشهی ارجاء از آنچه زمامداران و سلاطین بدان اقدام میکنند، چشم میپوشند، هر چند اعمال آنان با احکام اسلامی که در آیات قرآن و متون کتاب خداوند و سنت پیامبر او آمده است، در تضاد باشد و حتی برخی از پیروان مرجئه میگویند که ایمان فقط اقرار به زبان است و اگر معلوم شود که فرد گوینده در دل خویش به کفر باور دارد، باز هم نمیتوان وی را کافر نامید.
[صفحه ۱۰۳]
برخی از آنان میگویند که ایمان، همان باور قلبی است و اگر شخص با زبان خویش، کفر را اعلام کند، نمیتوان او را کافر نامید. [۱۶۲].
این اصول – از هر چه نشات گرفته باشد – در تمامی عملکردها و رفتارهای زمامداران ستمگر و دور از اسلام، همیشه در خدمت آنهاست، زیرا پیروان این اصول، همچنان بر این باورند که سازش با این زمامداران ستمگر درست است و هیچ گونه تضادی با شریعت و باور اسلامی ندارد.
بر این اساس، چنان که احمد امین میگوید، این اصول، ولو به صورت غیر مستقیم، در خدمت بنیامیه قرار داشت و پیروان آن بر این باور بودند که سازش با بنیامیه درست است و خلفای اموی مومن هستند و قیام بر ضد آنان درست نیست و به همین دلیل، امویان در حالی که معتزله و خوارج و شیعه را مورد هجوم قرار میدادند، به پیروان مرجئه کاری نداشتند، [۱۶۳] بلکه «ارجاء» – چنان که جاحظ از مامون نقل میکند – به دین پادشاهان تبدیل شد. [۱۶۴].
پندار «ارجاء» از اساس باطل است، زیرا نصوص روشن نشان میدهد که عمل شخص – چه انجام و چه ترک – در درستی نامهای «ایمان و کفر» اثر مستقیم دارد و لذا پیشوایان مسلمانان آشکارا اعلام کردند که ایمان، گفتار با زبان، باور داشتن در دل و عمل کردن با اعضای بدن است.
بنابراین، اگر کسی با چیزی مخالفت کند که از ضروریات دین است، میتوان وی را کافر نامید و احکام کافر بر او اجرا میشود و تفاوت نمیکند که او این ضرورت دینی را با زبانش انکار کند یا با قلب و یا با عمل خویش، نظیر کسی که نفس محترمهای را بکشد و یا نماز را ترک کند.
در برابر خلافکاریهای علنی و مخفیانهی زمامداران ستمگر، مسلمانان سرسختانه مقاومت کردند و با قاطعیت آنان را مورد حسابرسی قرار دادند تا آن جا که عثمان خلیفه به خاطر برخی از خلافکاریهای آشکارش به قتل رسید.
[صفحه ۱۰۴]
لیکن زمانی که بنیامیه بر کرسی حکومت نشستند از طریق رواج بخشیدن کفر خود، کشتار مومنان آگاه به حقایق، به اجرا گذاردن سیاست تطمیع و تهدید و شست و شوی مغزها به وسیله وعاظ السلاطین امثال زهری به تحریف باورهای مردم دست یازیدند؛ به عنوان نمونه، در روایت آمده است که هشام بن عبدالملک به زهری گفت دربارهی این حدیث پیامبر برای ما سخنی بگو که فرمود: «کسی که بمیرد و چیزی را شریک خدا قرار ندهد، وارد بهشت میشود، هر چند زنا و دزدی کرده باشد [۱۶۵] هشام، حدیث را حفظ دارد، لیکن او میخواهد زهری او را تایید و تصدیق کند و گویی وی از زهری میخواهد که امثال این حدیث برای ما خوشایند و مفید است و آن را برای ما روایت کن.
زهری [متاسفانه] این حدیث را که از سوی مرجئه ساخته و پرداخته شده است، تکذیب نکرد و تنها به هشام گفت: «چه میگویی ای امیرمومنان! این حدیث پیش از امر و نهی بوده است.»
اما باید گفت اگر این حدیث پیش از آمدن امر و نهی بوده، چرا از زنا و دزدی نام برده شده است و یا این که این دو در آن زمان حرام بودهاند؟ بنابراین، کار امت به جایی میرسد که مسلمانان فداکار و با اخلاص و پیشاپیش آنان اهل بیت علیهمالسلام چارهای نبینند، جز این که در جهت اصلاح دست به قیام بزنند.
امام حسین علیه السلام برای فداکاری بزرگ در کربلا به پا خاست تا اسلام را از اندیشهای خطرناک و توطئههای ناجوانمردانهای رهایی بخشد که امویان، آنها را طرحریزی کرده بودند.
این فداکاری بزرگ به رسوایی حاکمان بنیامیه منجر شد؛ چه، این عملکرد ظالمانهی آنان که هیچ مخالف و محکوم کنندهای را نسبت بدان در میان امت نیافتند، موجب شد که آنها آشکارا و با کمال بیشرمی دست به جنایات دیگری نیز بزنند، به گونهای که هیچ دلیلی باقی نماند که این زمامداران را بتوان مسلمان و مومن نامید و به همین دلیل میبینیم کسانی که پیش از واقعهی حره، قیام مدینه را اعلام کردند، ادعایشان چنین بود:
[صفحه ۱۰۵]
«یزید مردی است که دین ندارد» [۱۶۶].
امویان برای این که بر کفرشان و پشت پا زدن بر همهی مقدسات تاکید کنند، مدینهی پیامبر و حرم او را مباح اعلام کردند و هزاران تن از مردم را به خاک و خون کشیدند که در میان آنان، گروهی از صحابه پیامبر نیز وجود داشتند، حرمت نوامیس را شکستند و داراییها را به غارت بردند. [۱۶۷].
امویان پس از این واقعه نیز به کعبه، مسجدالحرام و حرم امن الهی یورش بردند، آن را سوزاندند، حرمتش را شکستند، خونها در آن ریختند و در دوران حکومت خود، شرافت هیچ کس و حرمت هیچ چیز مقدس را نگاه نداشتند.
با وجود این، مرجئه دربارهی امویان میگویند: آنان فرمانروایانی هستند که فرمانبرداری از ایشان واجب است و نیز آنان مومنانیاند که نه حکم بر کافر بودن آنان رواست، نه لعنت آنان، نه دست درازی کردن به آنان و نه قیام ضد آنان. این انحرافی که برای امت اسلامی پیش آمد، نوعی ارتداد پنهان بود که به نام اسلام و با دست خلیفه و جنایتکارانی همانند او به این و آن سو پاس داده میشد.
از این رو، تلاشها و جهادهای امام سجاد علیه السلام موجب زنده شدن روح اسلامی و بیداری مسلمانان گردید و صفوف آنان را استوار ساخت و لذا فرزند مجاهد و بزرگوار او زید، توانست انقلابی را بر ضد آن جنایتکاران به راه اندازد.
همین آموزههای امام سجاد علیه السلام بود که توانست مساله کافر بودن امویان و ناحق بودن حکومتشان را از خورشید هم نمایانتر سازد و حتی ابوحنیفه که به گرایش ارجاء متهم بود [۱۶۸]، مجبور شد که به مخالف بودن فرمانروایان بنیامیه با آموزههای دین فتوا دهد و خشم و عدم رضایت خود از حکومت آنان را اعلام و ابراز بدارد و در جنبش زید شهید سهم بگیرد و کمکهای مالی و امکاناتی در اختیار اهل بیت علیهمالسلام قرار دهد. او محرمانه به وجوب یاری کردن زید و کمک مالی به او و قیام به همراه او بر ضد دزد حاکمی که به نام
[صفحه ۱۰۶]
«امام و خلیفه» یاد میشد، فتوا داد. [۱۶۹].
برگرفته از کتاب جهاد امام سجاد علیه السلام نوشته آقای محمد رضا حسینی جلالی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *