امامت و رهبری، حاکمان زمان

گفتگوی یزید با امام سجاد بعد از عاشورا

و لا یحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لأنفسهم [۲۱۱].
اسیران را به کاخ پسر معاویه درآوردند،
ذهبی نوشته است علی بن الحسین را غل بر گردن به مجلس یزید بردند [۲۱۲] و ابن عبدر به اسناد خود از محمد بن حسین [۲۱۳] نوشته است که ما دوازده کودک بودیم دستهامان به گردن بسته، و بزرگتر ما علی بن الحسین بود چون سر سیدالشهداء را پیش یزید گذاردند به شعر حصین بن حمام مری تمثیل جست:
یفلقن هاما من رجال أعزه
علینا و هم کانوا أعق و أظلما [۲۱۴].
علی بن الحسین که میان اسیران بود گفت: برای تو قرآن از شعر سزاوارتر است «ما أصاب من مصیبه فی الأرض و لا فی أنفسکم الا فی کتاب من قبل أن نبرأها ان ذلک علی الله یسیر. لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما اتاکم والله لا یحب کل مختال فخور» [۲۱۵].
یزید در خشم شد و با ریش خود به بازی پرداخت، سپس گفت جز این آیه از کتاب خدا، سزاوار تو و پدر توست. خدا گفته است: و ما أصابکم من مصیبه فبما کسبت
[صفحه ۷۰]
أیدیکم و یعفوا عن کثیر [۲۱۶] مردم شام با اینان چه کنم؟
یکی از چاپلوسان مجلس مثلی بی‌ادبانه گفت که. نوشتن آن روا نیست، مقصود از مثل اینکه، فرزندان کسانی را که کشتی نباید بجا گذاشت، اما نعمان بن بشیر گفت: چنان کن که رسول خدا می‌کرد! [۲۱۷].
طبری داستان را به گونه‌ای دیگر نوشته است. وی نویسد: یزید به علی بن الحسین گفت:
– علی! پدرت پیوند خویشاوندی را برید و حق مرا ندیده گرفت و بر سر قدرت با من به ستیز برخاست خدا بدو آن کرد که دیدی [۲۱۸] علی بن الحسین در پاسخ او این آیه را خواند:
ما أصاب من مصیبه فی الأرض و لا فی أنفسکم الا فی کتاب من قبل أن نبرأها ان ذلک علی الله یسیر [۲۱۹].
یزید پسر خود خالد را گفت پاسخ او را بگو! خالد ندانست چه بگوید و یزید برخواند:
و ما أصابکم من مصیبه فبما کسبت أیدیکم و بعفوا عن کثیر [۲۲۰].
خوارزمی نویسد:
علی بن الحسین پیش رفت و چون برابر یزید ایستاد گفت:
لا تطمعوا أن تهینونا و نکرمکم
و أن نکف الاذی عنکم و تؤذونا [۲۲۱].
فالله یعلم انا لا نحبکم
و لا نلومنکم ان لم تحبونا [۲۲۲].
یزید گفت راست گفتی لیکن پدر و جد تو خواستند امیر باشند. سپاس خدا را که آنان را کشت و خونشان را ریخت. سپس گفت علی! پدرت خویشاوندی را رعایت نکرد و حق مرا نادیده گرفت و در سلطنت من با من به نزاع برخاست. خدا بدو چنان
[صفحه ۷۱]
کرد که دیدی. علی بن الحسین (ع) خواند:
ما أصاب من مصیبه فی الارض و لا فی أنفسکم الا فی کتاب…
یزید به خالد پسر خود گفت پاسخ او را بده! خالد ندانست چه گوید یزید خود برخواند:
ما أصابکم من مصیبه فما کسبت أیدیکم و بعفوا عن کثیر.
علی بن الحسین گفت پسر معاویه و هند و صخرا، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی پیغمبری و حکومت از آن پدر و نیاکان من بوده است. روز بدر و احد و احزاب پرچم رسول خدا در دست پدر من بود و پدر تو و جد تو پرچم کافران را در دست داشتند سپس خواند:
ماذا تقولون اذ قال النبی لکم
ماذا فعلتم و أنتم آخر الامم [۲۲۳].
بعترتی و بأهلی بعد مفتقدی
منهم اساری و منهم ضرجوابدم [۲۲۴].
سپس گفت یزید اگر می‌دانستی چه کرده‌ای و بر سر پدر و برادر و عموزاده‌ها و خاندان من چه آورده‌ای به کوهها می‌گریختی و بر ریگ‌ها می‌خفتی و بانگ و فریاد برمی‌داشتی. سر پدرم حسین فرزند علی و فاطمه که ودیعت رسول خداست بر در شهر شما آویزان باشد؟ روز قیامت که مردمان فراهم آیند تو جز خواری و پشیمانی نخواهی داشت!
برگرفته از کتابزندگانی علی بن الحسین (ع) نوشته آقای جعفر شهیدی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *